English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
turn over <idiom> U موتور را روشن کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
run U به کار انداختن روشن کردن موتور
runs U به کار انداختن روشن کردن موتور
to start U روشن کردن [به کار انداختن] [موتور یا خودرو]
to goose [American E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
to rev [British E] the engine U موتور [ماشین] را روشن کردن [که صدا مانند زوزه بدهد]
Other Matches
The engine won't start. U موتور روشن نمی شود.
to catch [to start] U روشن شدن [مثال موتور]
to leave on U روشن گذاشتن [موتور یا خودرو]
illumination by diffusion U روشن کردن منطقه از طریق انعکاس نور غیر مستقیم یاسایه روشن
illuminates U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminating U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
illuminate U چراغانی کردن موضوعی را روشن کردن روشن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
daylit U روز روشن روشن کردن
daylight U روز روشن روشن کردن
explains U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explaining U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explain U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
explained U روشن کردن باتوضیح روشن کردن
motoring U گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
external combustion engine U موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine U موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
variable geometry engine U موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting U نصب موتور قرارگاه موتور
primming U بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
hardest U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
hard U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
harder U که معادل خاموش کردن و سپس روشن کردن مجدد کامپیوتر است
illuminati U روشن ضمیران روشن فکران
dismantles U پیاده کردن موتور
dismantling U پیاده کردن موتور
dismantled U پیاده کردن موتور
tune up U موتور را تنظیم کردن
motoring of generator U موتور کردن مولد
dismantle U پیاده کردن موتور
disassembly U پیاده کردن موتور
primes U گرم کردن موتور
primed U گرم کردن موتور
prime U گرم کردن موتور
ignites U روشن کردن
brighten U روشن کردن
illumine U روشن کردن
elucidating U روشن کردن
elucidates U روشن کردن
refreshes U روشن کردن
clears U : روشن کردن
clearest U : روشن کردن
clear U : روشن کردن
ignite U روشن کردن
ignited U روشن کردن
elucidated U روشن کردن
clearer U : روشن کردن
igniting U روشن کردن
brightened U روشن کردن
brightening U روشن کردن
power on U روشن کردن
illume U روشن کردن
power up U روشن کردن
refreshed U روشن کردن
illumining U روشن کردن
illumines U روشن کردن
refresh U روشن کردن
illumined U روشن کردن
elucidate U روشن کردن
clarifying U روشن کردن
clarify U روشن کردن
clarifies U روشن کردن
brightens U روشن کردن
relume U روشن کردن
illuminating U روشن کردن
turn on U روشن کردن
to clear up U روشن کردن
lumine U روشن کردن
lightest U روشن کردن
to bring tl light U روشن کردن
illuminate U روشن کردن
light U روشن کردن
lighted U روشن کردن
emblaze U روشن کردن
illuminates U روشن کردن
to switch on U روشن کردن
to shed light on U روشن کردن
fire up U روشن کردن
to fire up U روشن کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
firing order U ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine U دارای موتور تازه کردن
To light ( kindle) a fire. U آتش روشن کردن
illuminates U روشن کردن منطقه
illuminate U روشن کردن منطقه
refurbish U روشن و تازه کردن
lighten U درخشیدن روشن کردن
refurbishing U روشن و تازه کردن
refurbishes U روشن و تازه کردن
explicated U روشن کردن فاهرکردن
explicates U روشن کردن فاهرکردن
explicating U روشن کردن فاهرکردن
owl light U کمی روشن کردن
clarify U روشن کردن یا شدن
clarifies U روشن کردن یا شدن
to light a cigarette U سیگاری را روشن کردن
explicate U روشن کردن فاهرکردن
lightened U درخشیدن روشن کردن
to start a car [to crank a car] [American English] U ماشینی را روشن کردن
to make something clear U چیزی را روشن کردن
to bring out in relief U برجسته یا روشن کردن
clarifying U روشن کردن یا شدن
colds U روشن کردن یک کامپیوتر
cold U روشن کردن یک کامپیوتر
colder U روشن کردن یک کامپیوتر
coldest U روشن کردن یک کامپیوتر
illuminating U روشن کردن منطقه
ignite U روشن کردن گیراندن
ignited U روشن کردن گیراندن
ignites U روشن کردن گیراندن
to make oneself clear <idiom> U منظور را روشن کردن
lightening U درخشیدن روشن کردن
to play with fire U آتش روشن کردن
to kindle U آتش روشن کردن
restart U روشن کردن دوباره
refurbished U روشن و تازه کردن
lightens U درخشیدن روشن کردن
To light a fire . U آتش روشن کردن
cold start U دوباره روشن کردن
igniting U روشن کردن گیراندن
clearer U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clears U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clearest U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
slip ring induction motor U موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
turn on <idiom> U روشن کردن،بازکردن،شروع کردن
half tone screen U صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
glided U پرواز کردن بدون نیروی موتور
cooling drag U پسای ناشی از خنک کردن موتور
glides U پرواز کردن بدون نیروی موتور
glide U پرواز کردن بدون نیروی موتور
timing U تنظیم زمان عمل کردن موتور
disassemble U پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
enucleate U روشن کردن توضیح دادن
illuminations U روشن کردن منطقه روشنایی
clears U پیام کشف روشن کردن
illumination U روشن کردن منطقه روشنایی
shines U براق کردن روشن شدن
upstart U یکه خوردن روشن کردن
upstarts U یکه خوردن روشن کردن
turn on U بجریان انداختن روشن کردن
clear U پیام کشف روشن کردن
clearer U پیام کشف روشن کردن
to turn on U روشن کردن [کلید الکتریکی]
search light illumination U روشن کردن منطقه با نورافکن
shine U براق کردن روشن شدن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
clearest U پیام کشف روشن کردن
enlightening U روشن کردن تعلیم دادن
alight U روشن کردن اتش زدن
alighted U روشن کردن اتش زدن
enlighten U روشن کردن تعلیم دادن
mezzotinto U نقاشی سایه روشن کردن
alights U روشن کردن اتش زدن
mezzotint U نقاشی سایه روشن کردن
enlightens U روشن کردن تعلیم دادن
alighting U روشن کردن اتش زدن
double squirrel cage motor U موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
flat twin engine U موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
to put one's affairs in order [to settle one's business] U تکلیف کار خود را روشن کردن
refresh U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
illumination plan U طرح روشن کردن منطقه نبرد
refreshed U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
refreshes U از خستگی بیرون اوردن روشن کردن
to kick-start a motorcycle U موتورسیکلتی را با پا هندل زدن [روشن کردن]
powering U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powers U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
power U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
powered U روشن کردن یا اعمال ولتاژ به یک وسیله الکتریکی
talk out U بوسیله بحث شفاهی موضوعی را روشن کردن
to switch on the dipped [dimmed] headlights U چراغ نور پایین [ماشین] را روشن کردن
vignetting U سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
switch U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
illumination by reflection U روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
switches U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
formats U تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
shadow RAM U ROM به یک قطعه RAMسریع تر در هنگام روشن کردن کامپیوتر
format U تعویض روشن مرتب کردن داده یا متن در یک محل
cold fault U نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
colder U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colds U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
coldest U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
colder U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
cold boot U روشن کردن کامپیوتر و بارکردن سیستم عامل به درون ان
colds U خطای کامپیوتری که در لحظه روشن کردن کامپیوتر رخ میدهد
cold U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
switched U روشن کردن برق بخط دیگر انداختن قطار
coldest U روشن کردن کامپیوتر یا اجرای برنامه از نقط ه شروع آن
autos U امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
auto U امکان بار کردن خودکار برنامه پس از روشن شدن کامپیوتر
senses U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sensed U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
sense U روشن کردن تابلوی مقابل کامپیوتر قابل بررسی است
single phase induction motor U موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
picture U که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
to jump-start someone's car U کمک برای روشن کردن [خودروی کسی را با باتری مستقلی یا ماشین دیگری]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com