English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
go along U موافق بودن
string along U موافق بودن
to go along U موافق بودن
see eye to eye <idiom> U موافق بودن
adapt U موافق بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
agree U موافقت کردن موافق بودن
agreeing U موافقت کردن موافق بودن
agrees U موافقت کردن موافق بودن
adapting U وفق دادن موافق بودن
adapts U وفق دادن موافق بودن
to a toa praposal U باپیشنهادی موافق بودن
live up to <idiom> U طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
in tune <idiom> U با یکدیگر موافق بودن
to agree on something U موافق بودن با چیزی
Other Matches
congruous U موافق
sympathizer U موافق
agreeably to U موافق
attune U موافق
pro- U له موافق
agreed U موافق
amicable U موافق
respondent U موافق
prosodiacal U موافق
respondents U موافق
according U موافق
accordant U موافق
concordant U موافق
compatible <adj.> U موافق
sympathetic U موافق
consentient U موافق
consentaneous U موافق
pro U له موافق
in suit with U موافق با
textually U موافق نص
consilient U موافق
congruent U موافق
compossible <adj.> U موافق
non concurrent U نا موافق
incompatible U نا موافق
prosodial U موافق
sympathizers U موافق
compliant U موافق
in suit with U موافق
attuned U موافق
sympathisers U موافق
in keeping U موافق
placet U رای موافق
disagrees U موافق نبودن
prorenata U نسبت موافق
disagreeing U موافق نبودن
in accordance with U مطابق موافق
disagree U موافق نبودن
friendlier U مهربان موافق
quarter wind U باد موافق
palatably U موافق ذائقه
compatibly U بطور موافق
fellow countryman U موافق کردن
fair wind U باد موافق
to my satisfaction U موافق دلخواه من
fellow countryman U موافق شدن
fair tide U جریان اب موافق
prorenata U شخص موافق
consistently U بطور موافق
non placer U موافق نیستم
disagreed U موافق نبودن
accomodating U راحت موافق
friendly U مهربان موافق
shaken U موافق شیوه
rationally U موافق عقل
truly U موافق باحقایق
harmoniously U بطور موافق
favourable U موافق مطلوب
yea U رای موافق
satisfactorily U موافق دلخواه
friendliest U مهربان موافق
after one's will U موافق میل
agonist muscle U عضله موافق
after ones own heart U موافق دلخواه
friendlies U مهربان موافق
at will U موافق میل
geodetically U موافق قاعده پیمایش
harmonious U موزون سازگار موافق
physically U موافق علم فیزیک
to bring in to line U وفق دادن موافق
crony U رفیق موافق هم اطاق
cronies U رفیق موافق هم اطاق
scientifically U موافق اصول علمی
genealogically U موافق شجره نامه
naturalistic U موافق با اصول طبیعی
geometrically U موافق علم هندسه
quite the thing U موافق سبک روز
concurring opinion U رای موافق مشروط
genetically U موافق علم پیدایش
no cigar <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
no deal <idiom> U موافق نبودن ،رد کردن
accommodatingly U بطور موافق راحت
comkpliant U موافق اجابت کننده
in obdience to U برای اطاعت از موافق امر
harmonize U موافق کردن هم اهنگ شدن
physiognomically U موافق علم قیافه شناسی
to put over a play U موافق بدادن نمایشی شدن
harmonises U موافق کردن هم اهنگ شدن
gastronomically U موافق علم خوب خوردن
she always had her way U همیشه موافق میل اوعمل می شد
harmonising U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonized U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonised U موافق کردن هم اهنگ شدن
harmonizes U موافق کردن هم اهنگ شدن
bandae jireugi U ضربه دست موافق ایستادن
harmonizing U موافق کردن هم اهنگ شدن
fall in U مطابقت کردن موافق شدن
pros and cons U موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
pragmatize U موافق دلائل عقلی تعبیر کردن
irish bull U بیان بظاهر موافق و درحقیقت مخالف
keep up with the times U موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
I agree with you completely. U من کاملا با نظر شما موافق هستم.
live up to one's principles U موافق مرام خود رفتار کردن
propitiously U بطور مساعد یا موافق خجسته وار
physico theology U حکمت الهی موافق اصول طبیعی
concurrent U دریک وقت واقع شونده موافق
To view something approvingly ( favourably ) . U چیزی را با نظر موافق ( مساعد ) نگریستن
argued U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
argues U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
arguing U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
accordantly U بطور موافق یا مطابق چنانکه جور باشد
homosexuals U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
homosexual U دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
argue U بحث در باره چیزی که در مورد آن موافق نیستید
The pros and cons ( of something ) . U جنبه های موافق ومخالف ( مثبت ومنفی )
chronologize U بترتیب زمان قراردادن موافق تاریخ مرتب کردن
packaged U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packages U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
package U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
packs U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
scholastically U موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
layers U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
layer U بخشی که موافق قالب به کدها و تقاضا برای اتصال شروع /خاتمه است
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
phrenologically U ازروی علم براهین جمجمه موافق قواعد این علم
to little up to one's principl U اصول و مرام خود را اجراکردن موافق مرام خودزیستن
well assorted U جور دارای کالا یا اجناس جور موافق سازگار
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
consists U شامل بودن عبارت بودن از
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
includes U شامل بودن متضمن بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
include U شامل بودن متضمن بودن
agree U متفق بودن همرای بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
moon U سرگردان بودن اواره بودن
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
agreeing U متفق بودن همرای بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
consist U شامل بودن عبارت بودن از
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
owe U مدیون بودن مرهون بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
depended U مربوط بودن منوط بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
reside U ساکن بودن مقیم بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
haze U گرفته بودن مغموم بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com