English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
divertive U منحرف کننده
diversionary U منحرف کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
baffle U منحرف کننده جریان سیال
baffled U منحرف کننده جریان سیال
baffles U منحرف کننده جریان سیال
baffling U منحرف کننده جریان سیال
diverting U سرگرم کننده منحرف کننده
corrupter U فاسد کننده منحرف کننده
corruptor U فاسد کننده منحرف کننده
deflecting electrode U الکترد منحرف کننده
deflecting electrode U صفحه منحرف کننده
deflecting voltage U ولتاژ منحرف کننده
deflector plates U صفحههای منحرف کننده
diversionary attack U تک منحرف کننده توجه دشمن
diversionary landing U فرود انحرافی برای اغفال دشمن فرود منحرف کننده
divertor switch U کلید منحرف کننده
magnetic deflection field U میدان منحرف کننده مغناطیسی
perversive U گمراه کننده منحرف سازنده
spoiler U تیم بدون شانس دستگاه منحرف کننده هوا در اتومبیل
Other Matches
deviates U منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviate U منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviated U منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
deviating U منحرف شدن منحرف ساختن انحراف
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
aberrant U منحرف
deviated U منحرف
deviate U منحرف
deviates U منحرف
deviating U منحرف
awry U منحرف
perverse U منحرف
deviator U منحرف
lost U منحرف
perverts U منحرف
perverted U منحرف
digressional U منحرف
astray U منحرف
hell bent U منحرف
hell-bent U منحرف
deviant U منحرف
deviants U منحرف
perverting U منحرف
pervert U منحرف
amiss U منحرف
avert U منحرف کردن
digress U منحرف شدن
wrings U منحرف کردن
swerving U منحرف شدن
wringing U منحرف کردن
swerving U منحرف کردن
wring U منحرف کردن
averts U منحرف کردن
deflects U منحرف شدن
averting U منحرف کردن
to step aside U منحرف شدن
averted U منحرف کردن
digressed U منحرف شدن
fall off U منحرف شدن
errant U منحرف بدنام
curves U کم کم منحرف شدن
step aside U منحرف شدن
curving U کم کم منحرف شدن
curve U کم کم منحرف شدن
excurse U منحرف شدن
swerve U منحرف کردن
swerved U منحرف کردن
swerve U منحرف شدن
swerves U منحرف شدن
digressing U منحرف شدن
swerves U منحرف کردن
digresses U منحرف شدن
swerved U منحرف شدن
intervert U منحرف کردن
perverts U منحرف کردن
deviate U منحرف شدن
deviated U منحرف شدن
deviates U منحرف شدن
deviating U منحرف شدن
deflects U منحرف کردن
perverting U منحرف کردن
bend U منحرف کردن
pervert U منحرف کردن
deflect U منحرف شدن
deflect U منحرف کردن
deflected U منحرف شدن
deflected U منحرف کردن
deflecting U منحرف شدن
deflecting U منحرف کردن
digressively U بطور منحرف
astray U منحرف بیراه
hell bent U منحرف شده
hell-bent U منحرف شده
perversity U منحرف بودن
call off U منحرف کردن
diverts U منحرف کردن
pay off U منحرف شدن
diverts U منحرف شدن
deviator U منحرف شونده
draw off U منحرف کردن
diverted U منحرف شدن
divert U منحرف شدن
diverted U منحرف کردن
divert U منحرف کردن
antevert U به جلو منحرف کردن
twisty U پیچ دار منحرف
distract U منحرف کردن توجه
devious U غیر مستقیم منحرف
detour U خط سیر را منحرف کردن
skews U منحرف کج نگاه کردن
skewing U منحرف کج نگاه کردن
back slide U منحرف شدن از مسیر
to call off U منحرف یامنصرف کردن
to put off the scent U ازجاده منحرف کردن
oblique U غیر مستقیم منحرف
skew U منحرف کج نگاه کردن
to divert [British E] / detour [American E] [the] traffic U منحرف کردن ترافیک
detours U خط سیر را منحرف کردن
distracts U منحرف کردن توجه
falloff U متوجه بودن منحرف شدن
warp U منحرف کردن تاب برداشتن
warped U منحرف کردن تاب برداشتن
warps U منحرف کردن تاب برداشتن
sidetracked U از امر اصلی منحرف شدن
slipped U سرخوردن منحرف شدن از مسیر
slips U سرخوردن منحرف شدن از مسیر
wandered U اواره بودن منحرف شدن
wanders U اواره بودن منحرف شدن
yawed U ازمسیر خود منحرف شدن
yaw U ازمسیر خود منحرف شدن
sidetrack U از امر اصلی منحرف شدن
slip U سرخوردن منحرف شدن از مسیر
wander U اواره بودن منحرف شدن
indivertible U انحراف نا پذیر منحرف نکردنی
jump U تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
jumped U تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
incorruptible U فساد نا پذیر منحرف نشدنی
jumps U تغییرمسیر دادن و منحرف شدن
sympodium U منحرف شونده یا ممتد درجهت محوری
bolted U فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolting U فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
to veer off the street U از جاده منحرف شدن [ترا فیک]
extravagate U ازحداعتدال بیرون رفتن منحرف شدن
bolts U فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
bolt U فرار یا منحرف شدن اسب ازمسیر
shunts U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunted U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
shunt U ترن را بخط دیگری انداختن منحرف کردن
angle block U سد راه شدن از کنار برای منحرف کردن حریف
borrow U مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrowed U مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
borrows U مسافتی که گوی روی چمن نرم منحرف میشود
adverse yaw U شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
deflector U صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
to p off an awkward situation U حواس خود را از کیفیت بدی منحرف و به چیز دیگری متوجه کردن
altitude/height hold U متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder U ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor U کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
tabbed flap U فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor U گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primers U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primer U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network U یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer U دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
distractive U گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
interceptors U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonators U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonator U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere U وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor U اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
interceptor U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
steam fitter U نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
makgi boowi U نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
suppressive U خنثی کننده اتش سرکوب کننده
padding U پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
claqueur U تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
expostulator U سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
prepossessing U مجذوب کننده جلب توجه کننده
sprining charge U خرج چال کننده یا گود کننده
covered U گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
inflexed U منحنی یا کج شده بطرف داخل یا خارج و یابطرف پایین ویابطرف قطب و محور منحرف شده
to fly off U شورش کردن طغیان کردن منحرف شدن
warped U تاب دار کردن منحرف کردن
warps U تاب دار کردن منحرف کردن
warp U تاب دار کردن منحرف کردن
astigmatizer U وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
homager U تجلیل کننده کرنش کننده
gesticulant U اشاره کننده وحرکت کننده
supplicant U درخواست کننده تضرع کننده
transmitters U منتقل کننده مخابره کننده
thickeners U غلیظ کننده پرپشت کننده
presenter U ارائه کننده معرفی کننده
insulator U جدا کننده عایق کننده
transmitter U منتقل کننده مخابره کننده
suberter U سرنگون کننده تضعیف کننده
discriminant U تفکیک کننده جدا کننده
insulators U جدا کننده عایق کننده
oppressive U خورد کننده ناراحت کننده
prosecutor U پیگرد کننده تعقیب کننده
provisioner U تدارک کننده تهیه کننده
whetstone U تیز کننده تند کننده
hanger U اویزان کننده معلق کننده
hangers U اویزان کننده معلق کننده
presenters U ارائه کننده معرفی کننده
modulator demodulator U تلفیق کننده- تفکیک کننده
cogitator U اندیشه کننده مطالعه کننده
sniffy U افهار تنفر کننده فن فن کننده
prosecutors U پیگرد کننده تعقیب کننده
venerator U تکریم کننده ستایش کننده
desolator U ویران کننده متروک کننده
supplicants U درخواست کننده تضرع کننده
desolater U ویران کننده متروک کننده
intermediary U وساطت کننده مداخله کننده
thwarter U خنثی کننده مسدود کننده
practicer U تمرین کننده مشق کننده
favourer U یاری کننده مساعدت کننده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com