English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
input admittance U مقدار هدایت طاهری اولیه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
input admittance of the tube U مقدار هدایت اولیه لامپ
input conductance U مقدار هدایت موثر اولیه کندوکتانس ورودی
initial value U مقدار اولیه
magnetic permeance U مقدار هدایت مغناطیسی
susceptance U مقدار هدایت کور
transverse conductance U مقدار هدایت عرضی
conductance U مقدار هدایت واقعی
initialize U مقدار اولیه دادن
wake up U تنظیم کردن یا شروع یا مقدار اولیه دادن
uninitialized U ارزش اغازی داده نشده مقدار اولیه نگرفته
auto U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
autos U توانایی کامپیوتر برای مقدار دهی اولیه و بار کردن مجدد سیستم عامل در صورت بروز خرابی یا قط ع
half life period U مدت زمان لازم برای فعالیت یک ماده رادیواکتیو است که به نصف مقدار اولیه خود کاهش یابد
set up U مشخص کردن یا مقدار دهی اولیه کردن یا شروع یک برنامه کاربردی یاسیستم
inductive susceptance U مقدار هدایت کور القائی سوسپتانس القائی
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance U هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
terminal guidance U هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
fighter direction U هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
beamrider U موشک هدایت شوندهای که به وسیله اشعه رادار هدایت میشود
homing guidance U هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
mace U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
maces U نوعی موشک هدایت شونده که با انرژی جنبشی هدایت میشود
stellar guidance U سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
inertial guidance U سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
Ideal City U [شهر موجود در نمونه اولیه و نقشه اولیه]
basic communication U گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
conductance U ضریب هدایت قدرت هدایت
gyro pilot U سیستم هدایت خودکار ناو هدایت ژیروسکوپی ناو هدایت نجومی خودکار ناو
celestial guidance U سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
setting up U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
set U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets U 1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer U دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
basic data U دادههای اولیه عناصر اولیه
tabled U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
table U استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
restoration U احیا و مرمت فرش [برای بازگرداندن فرش به حالت اولیه آن باید علاوه بر استفاده از مواد اولیه، از تجربه کافی نیز برخوردار بود.]
basic issue list U اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
dogmatic marxism U مارکسیسم دگماتیک اصطلاح ابداعی لنین برای مارکسیسم اولیه و نیزبیان طرز فکر کسانی که معتقد به رعایت بی کم وکاست اصول اولیه ابراز شده به وسیله مارکس بدون جرح و تعدیل و تصحیح بودند
defaulted U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulting U مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index U یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
dosages U مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosage U مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand U براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
bandwidth U در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money U مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
azimuth guidance U هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
check total U آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
checksum U آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
steerage U هدایت
navigator U هدایت گر
leads U هدایت
lead U هدایت
total conductivity U هدایت کل
transduction U هدایت
conduction U هدایت
navigators U هدایت گر
conductance U هدایت
leading U هدایت
guidance U هدایت
direction U هدایت
guided U هدایت کردن
conducted U هدایت کردن
guide U هدایت کردن
hydraulic conductivity U هدایت ابی
image line U هدایت تصویر
rede U هدایت کردن
stream line U خط هدایت جریان
guides U هدایت کردن
conduct U هدایت کردن
direction U هدایت رهبری
undirected U هدایت نشده
joystick U سکان هدایت
conducting U هدایت کردن
conducts U هدایت کردن
operating stand U اطاق هدایت
leading marks U نشانههای هدایت
steering U هدایت کردن
conduction U هدایت تنظیم
conduction U هدایت گرم
directs U هدایت کردن
directing U هدایت کردن
directed U هدایت کردن
superconductivity U فوق هدایت
direct U هدایت کردن
admittance U هدایت فاهری
conveys U هدایت کردن
conveying U هدایت کردن
conveyed U هدایت کردن
ionic conduction U هدایت یونی
steerable U هدایت کردنی
bus bar line U سیم هدایت
joysticks U سکان هدایت
leading line U خط هدایت هواپیما
convey U هدایت کردن
heat conductivity U هدایت حرارتی
afferent conduction U هدایت اورانی
conductive U قابل هدایت
navigating U هدایت کردن
navigates U هدایت کردن
navigated U هدایت کردن
navigate U هدایت کردن
conductivity U قابلیت هدایت
conductivity U ضریب هدایت
conning tower U برج هدایت
convect U هدایت کردن
cons U هدایت کردن
director U هدایت کننده
conning U هدایت کردن
conned U هدایت کردن
con U هدایت کردن
conduction velocity U سرعت هدایت
conductible U قابل هدایت
afferent transmission U هدایت اورانی
enlightened U هدایت شده
avigation U فن هدایت هواپیما
management U هدایت یا سازماندهی
template U ریل هدایت
templates U ریل هدایت
canalization U هدایت در مسیر
commutate U هدایت وتغییر
conduct of fire U هدایت تیراندازی
conductance U میزان هدایت
conductibility U قابلیت هدایت
directors U هدایت کننده
dirigible U قابل هدایت
managements U هدایت یا سازماندهی
fire direction U هدایت اتش
heat conduction U هدایت حرارتی
electric conduction U هدایت الکتریسیته
electron conduction U هدایت الکترون
electrical conductivity U هدایت الکتریکی
vee guideways U مسیر هدایت "وی "
guide way U مسیر هدایت
primary U اولیه
preliminary U اولیه
elementary U اولیه
initialed U اولیه
first generation U اولیه
initial U اولیه
primeval U اولیه
rudimentary U اولیه
preliminaries U اولیه
initials U اولیه
earliest U اولیه
primal U اولیه
early U اولیه
primitive U اولیه
initialing U اولیه
initialled U اولیه
fundamental U اولیه
initialling U اولیه
dispersion U اولیه
raw U اولیه
basics U اولیه
basic U اولیه
aircraft modification and control U کنترل و هدایت هواپیما
fire direction U هدایت کردن اتش
ideal conductivity U قابلیت هدایت ایده ال
barrel U وفیفه هدایت در یک ترمینال
dredging ladder U هدایت کننده سطل
barrels U وفیفه هدایت در یک ترمینال
photoconductivity U قابلیت هدایت نور
increase in conductivity U افزایش قابلیت هدایت
conducts U هدایت کردن بردن
laser guidance U سیستم هدایت لیزری
specific electrical conductivity U هدایت الکتریکی مخصوص
hot blast main U هدایت هوای دم داغ
direction U مسیر هدایت کردن
leads U سیر هدایت الکتریکی
vectored thrust U تراست هدایت شونده
guideway U شیار هدایت کننده
vectored U تراست هدایت شونده
guded missile U موشک هدایت شوند
conducting staff U ستاد هدایت کننده
guided missiles U موشک هدایت شونده
heat conductivity U قابلیت هدایت حرارت
high conductivity U قابلیت هدایت زیاد
lead U سیر هدایت الکتریکی
fire direction net U شبکه هدایت اتش
fire direction center U مرکز هدایت اتش
fire control U کنترل یا هدایت اتش
guided missile U موشک هدایت شونده
channelising island U سکوی هدایت کننده
steered wheel U چرخ هدایت شده
conduction U رسانش الکتریکی هدایت
current carring U انتقال یا هدایت جریان
director U هدایت کننده اتش
director U برج هدایت تیر
bell's bund U دیوار هدایت کننده اب
traffics U تجارت هدایت شده
trafficking U تجارت هدایت شده
trafficked U تجارت هدایت شده
traffic U تجارت هدایت شده
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com