English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
parity check U مقابله کردن توازن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
parity checking U مقابله توازن
parity check U مقابله توازن
checked U مقابله کردن مقابله
check U مقابله کردن مقابله
checks U مقابله کردن مقابله
collate U مقابله کردن
beard U مقابله کردن
repelled U مقابله کردن
collates U مقابله کردن
countering U مقابله کردن
repelling U مقابله کردن
collating U مقابله کردن
counter U مقابله کردن
countered U مقابله کردن
collated U مقابله کردن
repels U مقابله کردن
beards U مقابله کردن
acounter U مقابله کردن
repel U مقابله کردن
emergency drill U تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
recaption U مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
collated U مقابله وتطبیق کردن
collating U مقابله وتطبیق کردن
checks U مقابله کردن بررسی
checked U مقابله کردن بررسی
check U مقابله کردن بررسی
collate U مقابله وتطبیق کردن
collates U مقابله وتطبیق کردن
rencounter U با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencontre U با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
retaliation U تلافی کردن مقابله کردن به مثل
reluctate U مقابله کردن بی میلی کردن
counter U مقابله کردن تلافی کردن
countering U مقابله کردن تلافی کردن
countered U مقابله کردن تلافی کردن
parity U توازن
poise U توازن
equilibrium U توازن
balance U توازن
equipoise U توازن
balances U توازن
harmony U توازن
harmonies U توازن
unbalance U عدم توازن
balance of power U توازن قوا
odd parity U توازن فرد
beam scale U توازن تیر
budget balance U توازن بودجه
parity checking U توازن سنج
parity U بیت توازن
unbalancing U عدم توازن
even parity U توازن زوج
parity checking U بررسی توازن
unbalances U عدم توازن
no parity U عدم توازن
parity bit U ذره توازن
parity bit U بیت توازن
parity check U بررسی توازن
balance theory U نظریه توازن
heat balance U توازن گرمایی
static balance U توازن ایستا
even parity check U بررسی توازن زوج
air parity U توازن قوای هوایی
demographic balance U توازن گروههای سنی
dynamic balance U تعادل و توازن حرکتی
odd parity check U بررسی توازن فرد
parity U توازن قوای نظامی
imbalances U عدم توازن ناهماهنگی
passive trade balance U توازن تجارتی منفی
unfavorable balance of trade U توازن نامطلوب تجارتی
imbalance U عدم توازن ناهماهنگی
parity error U اشتباه مقایسه خطای توازن
equilibrium price U قیمت در حالت توازن و تعادل
make ends meet U دخل و خرج را در توازن نگه داشتن
dissymetry U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
degrees of unbalance in a three phase sy U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
asymetry U درجه عدم توازن یک مدار سه فاز
bobble U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
bobbles U برای لحظهای توازن رااز دست دادن
counterview U مقابله
bucking U مقابله
collation U مقابله
confrontations U مقابله
checking U مقابله
collations U مقابله
opposition U مقابله
controlment U مقابله
confrontation U مقابله
contrasts U مقابله
transfer check U مقابله
contrasting U مقابله
check U مقابله
contrasted U مقابله
contrast U مقابله
echo check U مقابله
checks U مقابله
checked U مقابله
sight check U مقابله چشمی
casting out nines U مقابله نه نهی
overflow check U مقابله سرریز
modulo n check U مقابله به پیمانه
check list U سیاهه مقابله
check indicator U نماینده مقابله
parity check U مقابله ایستایی
sight check U مقابله نظری
check point U نقطه مقابله
algebra U جبر و مقابله
reciprocity U مقابله به مثل
retaliation U مقابله به مثل
bucking coil U پیچک مقابله
cross-examinations U پرسش و مقابله
automatic check U مقابله خودکار
visual check U مقابله بصری
visual check U مقابله دیداری
sum check U مقابله جمعی
built in check U مقابله توکار
limit check U مقابله حدود
marginal check U مقابله مرزی
loop checking U مقابله حلقه
diagnostic check U مقابله تشخیصی
spell checker U مقابله گر املائی
arithmetic check U مقابله حسابی
opposability U مقابله پذیری
system check U مقابله سیستم
cross-examination U پرسش و مقابله
crossecheck U مقابله مجدد
check boxes U جعبههای مقابله
dynamic check U مقابله پویا
checks and balance U کنترل و مقابله
sequence check U مقابله ترتیب
spot checks U مقابله موضعی
spot check U مقابله موضعی
sequence checking U مقابله ترتیبی
cyclic check U مقابله چرخهای
validity check U مقابله اعتبار
data check U مقابله داده ها
twin check U مقابله توام
checklist U سیاهه مقابله
selection check U مقابله گزینش
checking program U برنامه مقابله کننده
check indicator U مشخص کننده مقابله
counter military U مقابله باعملیات نظامی
odd even check U مقابله فرد و زوج
reciprocated U مقابله به مثل نمودن
hardware check U مقابله سخت افزاری
vertical parity check U مقابله توان عمدی
longitudinal redundancy check U مقابله افزونگی طولی
reciprocates U مقابله به مثل نمودن
syntax checker U مقابله نحوه گری
tick off U نشان رسیدگی و مقابله
reciprocate U مقابله به مثل نمودن
machine check interrupt U وقفه مقابله ماشین
dump check U مقابله حین روبرداری
duplication check U مقابله از راه تکرار
programmed check U مقابله برنامه ریزی شده
Touché! U خوب مقابله کردی! [در بحثی]
programmable check U مقابله برنامه ریزی شده
i raked all algebra U جبر و مقابله را زیر و روکردم
checkpoint restart U اغازگر مجدد نقطه مقابله
disaster control U روش مقابله با سوانح و بلایا
lrc U Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
check-points U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoint U محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
desk checking U فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
break even point U نقطه توازن دخل وخرج دخل و خرج سر به سر
assistance U کمک یک جانبه کشوری به کشور دیگر بدون اینکه مسئله مقابله به مثل مطرح باشد
north atlantic treaty organization (nato U پیمانی که در 9491 باشرکت 51 کشور به وجود امدو هدف ان در واقع مقابله نظامی با پیمان ورشو وبلوک شرق است
resist U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resists U مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
counter force U نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com