English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
subjugator U مطیع سازنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
pertubative U اشفته سازنده مضطرب سازنده
biddable U مطیع
postponement U مطیع
hypotaxis U مطیع
compliant U مطیع
limber U مطیع
submissive U مطیع
pushover U مطیع
obedient U مطیع
submiss U مطیع
submission U مطیع
morigerous U مطیع
suborder U مطیع
subordination U مطیع
subsumption U مطیع
reduce to obedience U مطیع کردن
subduable U مطیع کردنی
subduing U مطیع کردن
subdues U مطیع کردن
subdue U مطیع کردن
subjugable U مطیع کردنی
subduer U مطیع کننده
irrepressible U مطیع نشدنی
suborder U تابع [مطیع]
subjugating U مطیع کردن
subsumption U تابع [مطیع]
subject U مطیع کردن
subjects U مطیع کردن
subjected U مطیع کردن
ablest U مطیع مناسب
able U مطیع مناسب
reduces U مطیع کردن
obedienlv U بطور مطیع
reducing U مطیع کردن
obedient to the law U مطیع قانون
law-abiding مطیع قانون
subordination U تابع [مطیع]
subjugates U مطیع کردن
subjugated U مطیع کردن
subjugate U مطیع کردن
bowing U مطیع شدن
bowed U مطیع شدن
reduce U مطیع کردن
bow U مطیع شدن
subjecting U مطیع کردن
bows U مطیع شدن
abler U مطیع مناسب
hypotaxis U تابع [مطیع]
postponement U تابع [مطیع]
submission U تابع [مطیع]
docile U تعلیم بردار مطیع
to look down U با نگاه مطیع کردن
hold down U مطیع نگاه داشتن
duteous U وفیفه شناس مطیع
conformable U منطبق شدنی مطیع
randy [British E] <adj.> U مطیع خواهش نفس
harnessing U مهارکردن مطیع کردن
harnessed U مهارکردن مطیع کردن
harness U مهارکردن مطیع کردن
horny <adj.> U مطیع خواهش نفس
Our wish is your crmmand . U مطیع فرمایشات شما هستیم
submitting U گردن نهادن مطیع شدن
passive U غیر فعال مطیع وتسلیم
passives U غیر فعال مطیع وتسلیم
submit U گردن نهادن مطیع شدن
submits U گردن نهادن مطیع شدن
submitted U گردن نهادن مطیع شدن
to scowl down U با اخم وترشرویی مطیع کردن یا ازروبردن
A yes – man . A sycophant . U آدم بله قربان گه ( چاپلوس یا مطیع )
to submit to any one's yoke U مطیع یاتابع کسی شدن بارکسیرابدوش گرفتن
concoctor U سازنده
makers U سازنده
constructor U سازنده
fabricator U سازنده
compositor U سازنده
fabricant U سازنده
wright U سازنده
maker U سازنده
compositors U سازنده
fomative U سازنده
constituents U سازنده
constituent U سازنده
instrumentalist U سازنده
components U سازنده
manufacturer U سازنده
constructive U سازنده
component U سازنده
manufacturers U سازنده
producer U سازنده
builders U سازنده
instrumentalists U سازنده
builder U سازنده
producers U سازنده
purificative U پا سازنده تطهیری
inveigler U گمراه سازنده
interceptive U جدا سازنده
supersessive U لغو سازنده
irradiative U روشن سازنده
incorporator U یکی سازنده
suppressive U موقوف سازنده
vitiator U تباه سازنده
presentive U مجسم سازنده
procreator U موجد سازنده
qualificatory U محدود سازنده
renovator U باز نو سازنده
separative U جدا سازنده
refrigerative U خنک سازنده
sonneteer U سازنده غزل
melodist U سازنده ملودی
lubricant U روان سازنده
spoiler U فاسد سازنده
manufacturer's agent U نماینده سازنده
lubricants U روان سازنده
manifestative U اشکار سازنده
lutist U سازنده عود
lubricating U روان سازنده
lubricates U روان سازنده
lubricated U روان سازنده
lubricate U روان سازنده
refrigrative U خنک سازنده
builders U موسس سازنده
qualifier U ملایم سازنده
factors U سازنده فاکتور
factor U سازنده فاکتور
assuror U مطمئن سازنده
assurer U مطمئن سازنده
alterative U دگرگون سازنده
suppressor U موقوف سازنده
components U جزء سازنده
restrictive U محدود سازنده
component U جزء سازنده
builder U موسس سازنده
ingredients U عنصر سازنده
ingredient U عنصر سازنده
computer manufacturer U سازنده کامپیوتر
coordinative U متناسب سازنده
fabricator U سازنده وسایل
enslaver U بنده سازنده
elucidatory U روشن سازنده
manufacturers' agent U نماینده سازنده
procreation U سازنده زایش
distractive U پریشان سازنده
dissipative U پراکنده سازنده
dispossessor U بی بهره سازنده
depletive U تهی سازنده
deific U خدا سازنده
composers U سازنده مصنف
composer U سازنده مصنف
qualifiers U ملایم سازنده
film developer U سازنده فیلم
procurer U فراهم سازنده جاکش
toyer U سازنده اسباب بازی
reflectional U بازتابنده منعکس سازنده
wright U کارگر سازنده نجار
purificatory U پاک سازنده تطهیری
diallist U سازنده ساعت افتابی
producer advertising U تبلیغ توسط سازنده
manufacturer's software U نرم افزار سازنده
loathful U دافع بیرغبت سازنده
boiler maker U سازنده دیگ بخار
indican U ماده سازنده نیل
ideologue U سازنده ایده ئولوژی
boilermaker U سازنده دیگ بخار
elucidative U تفسیری روشن سازنده
reflective U بازتابنده منعکس سازنده
ceramicist U سازنده فروف سفالین
ceramist U سازنده فروف سفالین
formative U ترکیب کننده سازنده
manufacturers U تولید کننده سازنده
metrist U سازنده نظم وشعر
composition U نسبت اجزاء سازنده
compositions U نسبت اجزاء سازنده
paper stainer U سازنده کاغذهای دیواری
compositions U نسبت اجزای سازنده
composition U نسبت اجزای سازنده
manufacturer U تولید کننده سازنده
original equipment manufacturer U سازنده تجهیزات اصلی
mitigatory U سبک سازنده مخفف
data general corporation U سازنده سیستمهای مینی کامپیوتر
wet cooper U سازنده چلیک برای مایعات
pastoralist U سازنده شعرهای روستایی چوپان
humiliatingly U پست سازنده خفیف کننده
humiliating U پست سازنده خفیف کننده
producers U عمل اورنده سازنده باراورنده
perversive U گمراه کننده منحرف سازنده
assimilator U تحلیل برنده همانند سازنده
carver U قلم سنگ تراشی سازنده
self discharging U ازاد سازنده نفس خود
producer U عمل اورنده سازنده باراورنده
mitigative U سبک سازنده تخفیف دهنده
illusory U گمراه کننده مشتبه سازنده
pictorial U تصویر نما مجسم سازنده
detonating U محترق شونده منفجر سازنده
spoilsman U تباه کننده فاسد سازنده
illusive U گمراه کننده مشتبه سازنده
unisys U یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
honeywell U یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری
borland international U یک شرکت سازنده نرم افزارهای ریزکامپیوتر
control data corporation U یک سازنده بزرگ تجهیزات کامپیوتری cyber
flag waver U مضطرب سازنده تولیدکننده هیجان عمومی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com