Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
explosive scale
U
مدار موادمنفجره مصرف شده درپرتاب گلوله
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
access procedures
U
روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
dud
U
بی مصرف گلوله معیوب
burn
U
سوزش موادمنفجره
burns
U
سوزش موادمنفجره
duplexes
U
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
duplex
U
مدار دو طرفه یا دوسیمه مدار دوپلکس مدار دوجزئی چاشنی دو فتیلهای پخش مجدد پیام
mudcapping
U
نوعی روش تخریب صخرههای بزرگ به وسیله موادمنفجره
average propensity to consume
U
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
diminishing utility
U
اصل تقلیل تمایل به مصرف دراینده در اثر مصرف مقدارزیادی از یک کالا در زمان حال
consumer logistics
U
امور امادی مصرف کنندگان مصرف کالا و اماد
misses
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
miss
U
موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
sensing
U
تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
trends
U
مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
trend
U
مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
sabot
U
کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
clue
U
گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clues
U
گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
fire ball
U
گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
frangible bullet
U
گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
ogive
U
ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
power consumer
U
مصرف انرژی مصرف توان
margin propensity to consume
U
تمایل نهایی به مصرف نسبت بین میزان مصرف وپس انداز هر فرد به ازای یک واحد افزایش در درامد وثروت فرد
pads
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
pad
U
ناحیهای از مس مسطح روی یک تخته مدار چاپی که محل اتصال سیمهای تشکیل دهنده مدار بوده و به وسیله ان انتقال میان سیمی از یک طرف تخته مدار چاپی به طرف دیگر صورت می گیرد پر کردن فیلدی از داده بافضای خالی دفترچه یادداشت
splinterproof
U
ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
dud
U
منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
composite circuit
U
مدار الکترونیکی که از چندین مدار و قطعه کوچکتر تشکیل شده است
switching
U
مدار الکترونیکی که میتواند پیام ها را از یک خط یا مدار د مرکز کنترل به دیگری ارسال کند
inferior planet
U
سیارهای که مدار گردش ان کوچکتر از مدار زمین میباشد
velocity jump
U
جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
maximum ordinate
U
حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
pinning
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pin
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
pinned
U
یکی از چندین قطعه سیم کوچک متصل به بسته مدار مجتماع که به IC امکان اتصال به تخته مدار میدهد
mask design
U
اخرین مرحله از طراحی مدارمجتمع که به وسیله ان طرح مدار از طریق پوششهای چندگانه مربوط به لایههای گوناگون مدار مجتمع تحقق می یابد
base of trajectory
U
تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nuclear stalemate
U
گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
powder train
U
مدار خرج مدار باروت
firing circuit
U
مدار چاشنی مدار انفجار
square base
U
کف گلوله یا قسمت ته گلوله
one hook
U
مدار انفجاری که فقط به یک عامل انفجاری نیاز دارد مدار یک عامله
side spray
U
بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
life cycle hypothesis
U
فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
interface
U
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
interfaces
U
1-تغییر وسیله با افزودن مدار یا اتصال به آن برای ساخت سیستم ارتباطی استاندارد. 2-اتصال دو یا چند وسیله ناسازگار با هم با مدار برای برقراری ارتباط
ballistics of penetration
U
شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
pigou effect
U
اثر مانده واقعی اثر کاهش سطح قیمت ها برروی مصرف که بر اساس این اثر با کاهش سطح قیمت ها و در نتیجه بالا رفتن عرضه واقعی پول و افزایش ارزش واقعی ثروت مصرف نیز افزایش خواهد یافت
angle of arrival
U
زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
lead collision course
U
مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
wastes
U
بی مصرف
waster
U
مصرف
sodden
U
بی مصرف
aggregate consumption
U
مصرف کل
wasteful
U
مصرف
waste
U
بی مصرف
good for nothing
U
بی مصرف
usage
U
مصرف
wasters
U
مصرف
usages
U
مصرف
consumerism
U
مصرف
extravagant
U
مصرف
consumption
U
مصرف
overall consumption
U
مصرف کل
expense
U
مصرف
offtake
U
مصرف
expenditure
U
مصرف
income consumption curve
U
مصرف
disposal
U
مصرف
otiose
U
بی مصرف
unemployed
U
بی مصرف
comsumption
U
مصرف
consumption possibility line
U
حد مصرف
of no a
U
بی مصرف
conspicious consumption
U
مصرف تجملی
coefficient of utility
U
ضریب مصرف
conspicuious consumption
U
مصرف تجملی
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
gasoline consumption
U
مصرف بنزین
consumers
U
مصرف کننده
internal power
U
مصرف داخلی
expendable
U
مصرف پذیر
consumer
U
مصرف کننده
irrigation consumption
U
مصرف ابیاری
utilization
U
مصرف بکاربری
throw away
U
چیز بی مصرف
national consumption
U
مصرف ملی
dismantled
U
بی مصرف کردن
utilizable
<adj.>
U
قابل مصرف
usage rate
U
نرخ مصرف
use up
U
مصرف کردن
consumed
U
مصرف کردن
consumes
U
مصرف کردن
expenditure
U
میزان مصرف
unproductive consumption
U
مصرف بیهوده
consumable
U
مصرف شدنی
rag
U
بی مصرف شدن
rags
U
بی مصرف شدن
to use up
U
مصرف کردن
disposable
U
مصرف شدنی
mass consumption
U
مصرف کلان
mass consumption
U
مصرف انبوه
consume
U
مصرف کردن
transitory consumption
U
مصرف گذرا
transitory consumption
U
مصرف انتقالی
propensity to consume
U
تمایل به مصرف
power consumption
U
مصرف برق
power consumption
U
مصرف قدرت
power consumer
U
مصرف برق
user
U
مصرف کننده
inconsumable
U
مصرف نکردنی
induced consumption
U
مصرف القائی
capital consumption
U
مصرف سرمایه
idle stock
U
موجودی بی مصرف
eat
U
مصرف کردن
present consumption
U
مصرف حال
rival consumption
U
مصرف رقابتی
put away
U
مصرف کردن
propensity to consume
U
گرایش به مصرف
productive consumption
U
مصرف مولد
private consumption
U
مصرف خصوصی
users
U
مصرف کننده
rate of consumption
U
نرخ مصرف
ready for use
U
اماده مصرف
ready use
U
اماده مصرف
eats
U
مصرف کردن
induced consumption
U
مصرف تشویقی
peak load
U
بحبوحه مصرف
abuse
U
سوء مصرف
abused
U
سوء مصرف
partial substitution
U
جانشینی مصرف
industrial consumption
U
مصرف صنعتی
abuses
U
سوء مصرف
optional consumption
U
مصرف اختیاری
consumer brand
U
کالای پر مصرف
dismantle
U
بی مصرف کردن
internal consumption
U
مصرف داخلی
exhausted
U
مصرف شده
per capita consumption
U
مصرف سرانه
dismantles
U
بی مصرف کردن
home use entry
U
اعلامیه مصرف
home consumption
U
مصرف داخلی
home consumption
U
مصرف خانگی
high mass consumption
U
مصرف انبوه
spend
U
مصرف کردن
spends
U
مصرف کردن
dismantling
U
بی مصرف کردن
permanent consumption
U
مصرف دائمی
per capita water consumption
U
مصرف سرانه اب
present consumption
U
مصرف جاری
abusing
U
سوء مصرف
bootless
U
بی مصرف بی علاج
utilisable
[British]
<adj.>
U
مصرف کردنی
utilizable
<adj.>
U
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
U
قابل مصرف
usable
<adj.>
U
قابل مصرف
useful
<adj.>
U
قابل مصرف
utilisable
[British]
<adj.>
U
قابل مصرف
useful
<adj.>
U
مصرف کردنی
usable
<adj.>
U
مصرف کردنی
energy consumption
U
مصرف انرژی
domestic consumption
U
مصرف خانگی
applicable
<adj.>
U
مصرف کردنی
suitable
<adj.>
U
مصرف کردنی
consumption possibility line
U
خط امکانات مصرف
consumption theory
U
نظریه مصرف
consumption schedule
U
جدول مصرف
usage
U
مورد مصرف
using
U
مورد مصرف
utilisation
[British]
U
مورد مصرف
utilization
U
مورد مصرف
usages
U
موارد مصرف
utilisations
U
موارد مصرف
utilizations
U
موارد مصرف
consumption rate
U
نواخت مصرف
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
TAN
[Transaction authentication number]
U
رمز یکبار مصرف
recive
U
مصرف کنید
uses
U
استعمال مصرف
use
U
استعمال مصرف
exploitation
[utilization]
U
مورد مصرف
consumption rate
U
اهنگ مصرف
consumption rate
U
میزان مصرف
applicable
<adj.>
U
قابل مصرف
expenditure credit
U
اعتبار مصرف
excise tax
U
مالیات بر مصرف
consumerism
U
مصرف گرایی
throwaway
U
یکبار مصرف
shelf life
U
تاریخ مصرف
using
U
استعمال مصرف
fuel consumption
U
مصرف سوخت
consumption function
U
تابع مصرف
bullet-proof
U
ضد گلوله
ball
U
گلوله
globe
U
گلوله
projectile
U
گلوله
fire ball
U
گلوله
glomerule
U
گلوله رگ
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com