English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 252 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
against U مخالف
alien U مخالف
aliens U مخالف
contradiction U مخالف
contradictions U مخالف
with U مخالف
hostile U مخالف
converse U مخالف
conversed U مخالف
converses U مخالف
conversing U مخالف
contrary U مخالف
irreconcilable U مخالف
contradictory U مخالف
averse U مخالف
adversaries U مخالف
adversary U مخالف
adverse U مخالف
conflicting U مخالف
inadvisable U مخالف
antagonist U مخالف
antagonists U مخالف
opponent U مخالف
opponents U مخالف
dissenting U مخالف
foe U مخالف
foes U مخالف
dissident U مخالف
dissidents U مخالف
repugnant U مخالف
anie U مخالف
antipodal U مخالف
at d. U مخالف
at outs U مخالف
oppugnant U مخالف
by the ears U مخالف
contra U مخالف
contradictive U مخالف
contrariant U مخالف
contrary to U مخالف
controvertist U مخالف
dissidence U مخالف
gainsayer U مخالف
gainst U مخالف
gyaku U مخالف
non content U مخالف
opposit U مخالف
oppositive U مخالف
oppugner U مخالف
out of keeping U مخالف
resistent U مخالف
unfavorable U مخالف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
antisocial U مخالف اصول اجتماعی مخالف اجتماع
oppositionist U ضد مخالف
antimonaechical U مخالف سلطنت
anti U مخالف علیه
adversely U بطور مخالف
antipapal U مخالف پاپ
dissenting opinion U نظر مخالف
contra flow U جهت مخالف
aversely U بطور مخالف
divert action U عملیات مخالف
defiant U معاند مخالف
antipathy U احساس مخالف
contralateral muscles U عضلات مخالف
ill humored U مخالف ترشرو
head wind U باد مخالف
contraposition U مفهوم مخالف
dissentient U مخالف معاند
anti parallel feeding U تغذیه مخالف
counter U درجهت مخالف
crosswind U باد مخالف
cons U رای مخالف
contrary to the law U مخالف قانون
antagonist U عضله مخالف
counterview U عقیده مخالف
crosscurrent U جریان مخالف
countered U درجهت مخالف
opponents U طرف مخالف
dissenting U مخالف معاند
bucking voltage U ولتاژ مخالف
opponent U طرف مخالف
defier U مخالف کننده
conflictive U مغایر مخالف
countersuggestion U تلقین مخالف
antitrust U مخالف تشکیل
clashing U برخوردکننده مخالف
antagonists U عضله مخالف
dissent U رای مخالف
dissented U رای مخالف
dissents U رای مخالف
against nature U مخالف طبیعت
disaccord U مخالف کردن
counter ion U یون مخالف
antislavery U مخالف بردگی
countering U درجهت مخالف
dissenter U مخالف ناراضی
vetoed U رای مخالف
loggerheads U مخالف - جنگجو
vetoes U رای مخالف
headwinds U باد مخالف
vetoing U رای مخالف
dis- U مخالف کردن
windbound U باد مخالف
anti- U به معنای "مخالف "
anti semitism U مخالف با یهودیان
anti-Semitism U مخالف با یهودیان
reverse U شکستنی مخالف
reversed U شکستنی مخالف
to be in the opposition U مخالف بودن
the a party U طرف مخالف
veto U رای مخالف
reluctance U بیزاری مخالف
in the opposite direction. U در جهت مخالف
dissenters U مخالف ناراضی
against the current <adv.> U مخالف جریان
upstream <adj.> <adv.> U مخالف جریان
impolitic U مخالف مصلحت
take a dim view of <idiom> U مخالف بودن
at odds <idiom> U مخالف بودن
vice versa U در جهت مخالف
against the stream <adv.> U مخالف جریان
illegal U مخالف قانون
The opposition parties . U احزاب مخالف
diverse U مختلف مخالف
In the opposite direction . U درجهت مخالف
reverses U شکستنی مخالف
standpat U مخالف تغییر
antagonising U مخالف کردن
overthwart U بطور مخالف
antagonised U مخالف کردن
antagonises U مخالف کردن
antagonize U مخالف کردن
antagonized U مخالف کردن
antagonizes U مخالف کردن
antagonizing U مخالف کردن
oppositely U بطور مخالف
crosswinds U باد مخالف
obscurantist U مخالف اصلاحات
no U منفی مخالف
con U رای مخالف
conned U رای مخالف
conning U رای مخالف
contradicts U مخالف بودن با
reluctancy U بیزاری مخالف
prevailing wind U باد مخالف
contradict U مخالف بودن با
contradicted U مخالف بودن با
overthwart U بالحن مخالف
reluctate U مخالف کردن
reversing U شکستنی مخالف
opposition party U حزب مخالف [سیاست]
lee ward U در جهت مخالف باد
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
negative voice U رای مخالف دادن
reversed series generator U مولد با میدانهای مخالف
leeward U بسمت مخالف باد
countercurrent chromatography U کروماتوگرافی جریان مخالف
obscurant U بغرنج مخالف اصلاحات
countercurrent distribution U توزیع جریان مخالف
wind bound U دچار باد مخالف
voluntaryist U مخالف نظام وفیفه
negative voice U رای مخالف رد کردن
dissentient U مخالف عقیده اکثریت
counterview U نظریه مخالف مواجهه
vetoer U رای مخالف دهنده
factionist U توط ئه گر مخالف تراش
that is a to our purpose U این مخالف منظورماست
to turn against any one U مخالف کسی شدن
obscurantist U مخالف روشنی فکر
to set at variance U با هم بد کردن باهم مخالف ت
c.c.c U countercurrentchromatographyکروماتوگرافی جریان مخالف
An inclement wind . U باد مخالف(نامساعد )
heterosexual U وابسته به جنس مخالف
upstream U مخالف جریان رودخانه
paradoxical U مخالف عقاید عمومی
blackballed U رای مخالف دادن
blackball U رای مخالف دادن
veto U رای مخالف دادن
anti-Semitic U مخالف نژاد سامی
unusual U غریب مخالف عادت
anti-Semites U مخالف اقوام سامی
anti-Semite U مخالف اقوام سامی
blackballing U رای مخالف دادن
heterosexuality U علاقه بجنس مخالف
contending U ستیزه کننده مخالف
nonconformist U مخالف کلیسای رسمی
nonconformists U مخالف کلیسای رسمی
heterosexuals U علاقمند به جنس مخالف
heterosexuals U وابسته به جنس مخالف
objection U مخالفت استدلال مخالف
heterosexual U علاقمند به جنس مخالف
blackballs U رای مخالف دادن
objections U مخالفت استدلال مخالف
reversing U حرکت در جهت مخالف
anti semite U مخالف اقوام سامی
vetoed U رای مخالف دادن
vetoes U رای مخالف دادن
vetoing U رای مخالف دادن
anticonstitutional U مخالف اصول مشروطیت
back U جهت مخالف جلو
impolitic U مخالف رویه صحیح
backs U جهت مخالف جلو
reverse U حرکت در جهت مخالف
wrongs U مخالف اخلاق یا قانون
reverses U حرکت در جهت مخالف
reversed U حرکت در جهت مخالف
illicit U نا مشروع مخالف مقررات
antagonism U هم اوری اصل مخالف
wrong U مخالف اخلاق یا قانون
wronging U مخالف اخلاق یا قانون
near arm and far leg barrel U زیر یک خم با تبدیل به یک دست و یک پا مخالف
counter-apse U [محرابی مخالف محراب دیگر]
indulge U مخالف نبودن رها ساختن
high back resistance diode U مقاومت دیود در بایاس مخالف
offset wraps U تارهای مخالف [لول باف]
mennonite U فرقهای از مسیحیان مخالف تعمید
illiberal U متعصب مخالف اصول ازادی
cons U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
xenogamy U دو جنس مخالف را با هم پیوند زدن
ungrammatical U مخالف ایین دستور نادرست
counter- U پیشوندی به معنای مخالف یاضد
retrothrust U تراست در جهت مخالف حرکت
pros and cons U موافق و مخالف طرفداران و منتقدان
indulged U مخالف نبودن رها ساختن
indulges U مخالف نبودن رها ساختن
indulging U مخالف نبودن رها ساختن
con U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
conned U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
nix U هیچکس رای مخالف دادن
conning U مخالف پیشوند بمعانی با و باهم
To turn against someone. با کسی چپ افتادن. [مخالف شدن]
fireman's carry from outside & semisoupl U پیچ یک دست و یک پای مخالف
eddy U چرخ زدن جریان مخالف
backstretch U خط سیرجهت مخالف مبداء مسابقه
baro jireugi U ضربه دست مخالف ایستادن
eddies U چرخ زدن جریان مخالف
eddied U چرخ زدن جریان مخالف
cross court U بسمت مخالف زمین در قطر
antiphrasis U بیان مطلبی به معنی مخالف ان
eddying U چرخ زدن جریان مخالف
counter U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countered U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
counter-arch U [قوسی مخالف قوس دیگر]
to hatch a conspiracy against somebody U مخالف کسی دسیسه کردن
countering U برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
by con. U مفهوم مخالف ان جنین میشود
crosscorner shot U ضربه به سمت قطر مخالف
jacobin U عضو فرقه مذهبی مخالف دولت
against the tide <adv.> U مخالف نظام عمومی [اصطلاح مجازی]
kestrel U چرخ یکجوربازکوچک که درجهت مخالف بادپروازکند
paradoxes U عقیدهای که با عقیده عموم مخالف است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com