English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
images U مجسم کردن خوب شرح دادن مجسم ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
personalize U شخصیت را مجسم کردن ونشان دادن
to picture to oneself U مجسم کردن
depicts U مجسم کردن
pictured U مجسم کردن
pictures U مجسم کردن
depict U مجسم کردن
image مجسم کردن
depicted U مجسم کردن
figure U مجسم کردن
figures U مجسم کردن
figuring U مجسم کردن
picturing U مجسم کردن
depicting U مجسم کردن
picture U مجسم کردن
relives U در نظر مجسم کردن
relived U در نظر مجسم کردن
reliving U در نظر مجسم کردن
relive U در نظر مجسم کردن
embodying U مجسم کردن دربرداشتن
embodied U مجسم کردن دربرداشتن
characters U مجسم کردن شخصیت
character U مجسم کردن شخصیت
embodies U مجسم کردن دربرداشتن
embody U مجسم کردن دربرداشتن
incarnate U برنگ گوشتی مجسم کردن
picture to oneself U پیش خود مجسم کردن
envisaged U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
objectify U بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
personofied U مجسم
parsonified U مجسم
incarnate U مجسم
scenic U مجسم کننده
presentive U مجسم سازنده
the picture of joy U خوشی مجسم
portrayal U مجسم سازی
embodied labor U کار مجسم
portrayals U مجسم سازی
visualizer U مجسم کننده
hypotyposis U تشریح مجسم کننده
presence U درنظر مجسم کننده
portraying U توصیف کردن مجسم کردن
portrays U توصیف کردن مجسم کردن
portrayed U توصیف کردن مجسم کردن
epitomizing U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomizes U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomized U متمرکز کردن مجسم کردن
depicture U مجسم کردن نقش کردن
epitomize U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomising U متمرکز کردن مجسم کردن
portray U توصیف کردن مجسم کردن
epitomised U متمرکز کردن مجسم کردن
epitomises U متمرکز کردن مجسم کردن
pictorial U تصویر نما مجسم سازنده
personifier U مجسم کننده شخصیت دیگری
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
zoomorphic U دارای خدایان مجسم بشکل جانور
theanthropic U مجسم کننده ذات خدادرهیکل انسان
incarnationist U کسی که مسیح را خدای مجسم می داند
characterization U مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
an impersonal deity U خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
The painting portrays the death of Nelson. U این نقاشی مرگ نلسون را مجسم می کند .
Cupid U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
cupids U خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Floret [rosette] U [طرح گل رزی با حالتی منظم و هندسی که جلوه ای از یک شکوفه را مجسم می سازد.]
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
forms U تشکیل دادن ساختن
form U تشکیل دادن ساختن
formed U تشکیل دادن ساختن
accrediting U معتبر ساختن اختیار دادن
tp put to rout U شکست دادن وپراکنده ساختن
polarize U قطبش دادن دوقطبی ساختن
accredit U معتبر ساختن اختیار دادن
polarising U قطبش دادن دوقطبی ساختن
to a oneself to U ساختن احوال خودراوفق دادن
accredits U معتبر ساختن اختیار دادن
polarises U قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarizing U قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarised U قطبش دادن دوقطبی ساختن
polarizes U قطبش دادن دوقطبی ساختن
make over U انتقال دادن دوباره ساختن
put away U مردود ساختن طلاق دادن
modify U تغییر دادن معتدل ساختن
varies U متنوع ساختن تنوع دادن به
vary U متنوع ساختن تنوع دادن به
modifies U تغییر دادن معتدل ساختن
to make over U انتقال دادن دوباره ساختن
modifying U تغییر دادن معتدل ساختن
imparts U سهم دادن بهره مند ساختن
impart U سهم دادن بهره مند ساختن
imparting U سهم دادن بهره مند ساختن
imparted U سهم دادن بهره مند ساختن
counterpose U درمقابل یکدیگر قرار دادن متقابل ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
discipline U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining U نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
get U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
getting U مجاب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
retarding U کند ساختن معوق کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
please U خشنود ساختن کیف کردن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
provide U میسر ساختن تامین کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com