English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
prontonotary U متصدی امضاء احکام
prothonotary U متصدی امضاء احکام
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
postulates U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulate U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulating U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
postulated U هر یک از احکام استدلالی که در ان علم بدون برهان پذیرفته شده و دراثبات سایر احکام مورداستفاده قرار می گیرد اصول ثابته
jurat U گواهی امضاء وهویت امضاء کننده
necrologist U متصدی فهرست مردگان متصدی تهیه اگهی در باره مرگهای تازه
air dispatcher U متصدی بارریزی هوایی متصدی پرتاب بار از هواپیما
taximan U متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
commansments U احکام
orders U احکام
judgement U احکام
judgements U احکام
judgments U احکام
astrology U احکام نجوم
contradictory judgements U احکام مغایر
rebuttable presumptions U احکام قابل رد
statute U احکام قانونی
statutes U احکام قانونی
declaratory judgments U احکام اعلامی
final awards judgements U احکام قطعی
precepts of god U احکام الهی
execution of judgments U اجرای احکام
ten commandments U احکام عشره
decalogue U احکام دهگانه موسی
enforcement of judgement U اجرای احکام قضایی
astrology U علم احکام نجوم
statues of god U احکام یا فرایض خدا
law of moses U احکام دهگانه موسی
data formatting statements U احکام قالب بندی داده ها
mosaic d. U وضع احکام دینی درزمان موسی
dispensation U وضع احکام دینی درهر دوره و عصر
dispensations U وضع احکام دینی درهر دوره و عصر
rebus sic stautibus U به این مفهوم که احکام در ازمنه مختلف دچارتغییر شکل می شوند
disaffirm U دعوی سابق را به صلح ختم کردن نقض احکام صادره از دادگاهها
mesne process U مراحل مختلفه و احکام وقرارهای مختلف دادگاه تاپیش از دستور اجرا
sigil U امضاء
cosignatory U هم امضاء
signatures U امضاء
signature U امضاء
He signed with the letter U امضاء با حرف او
ratification U امضاء
initial U اولین امضاء
signer U امضاء کننده
initialed U اولین امضاء
specimen signature U نمونه امضاء
john henry U امضاء اصیل
signatures U امضاء کردن
unsigned U بدون امضاء
signature U امضاء کردن
blank signed document U سفید امضاء
attestation U تصدیق امضاء
blank signed cheque U چک سفید امضاء
initialing U اولین امضاء
subscriber U امضاء کننده
undersigned U دارای امضاء
subscribers U امضاء کننده
signed U امضاء شده
monographs U امضاء با یک حرف
monograph U امضاء با یک حرف
initials U اولین امضاء
signatory U امضاء کننده
signatories U امضاء کننده
undersign U امضاء کردن
initialled U اولین امضاء
john hancock U امضاء اصیل
initialling U اولین امضاء
attest U تصدیق امضاء کردن
blank check U چک امضاء شده وسفید
blank check U چک سفید امضاء شده
signatories U صاحب امضاء امضایی
signatory U صاحب امضاء امضایی
john hancock U امضاء خود سخص
attests U تصدیق امضاء کردن
attesting U تصدیق امضاء کردن
attested U تصدیق امضاء کردن
john henry U امضاء خود سخص
i had it signed U انرا به امضاء رساندم
subscript U زیر نویس امضاء
single name paper U سفته دارای یک امضاء
forgeries U امضاء سازی سند
forgery U امضاء سازی سند
weŠthe undersigned U ما امضاء کنندگان زیر
undersigned U امضاء کننده زیر
blank check U چک امضاء شده بدون مبلغ
poison pen U نامه بی امضاء وتوهین امیز
To authenticate a signature. U تصدیق امضاکردن ( گواهی امضاء )
badge U امضاء و علامت برجسته و مشخص
ideograph U امضاء یا علامت مخصوص شخص
abusing a blank signed document U سوء استفاده از سفید امضاء
badges U امضاء و علامت برجسته و مشخص
endorsement in blank U فهر نویسی به وسیله امضاء تنها
Just sign here and leave at that . U اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
On my way home. . . U اگر سرم راببرند امضاء نخواهم کرد
I wI'll sign for (on behalf of)my brother. U از طرف (سوی )برادرم امضاء خواهم کرد
endorsements U صحه امضاء حواله شرح پشت سند
endorsement U صحه امضاء حواله شرح پشت سند
I shall not sign this contract in its present from (as it appears). U این قرار داد را بصورت فعلی امضاء نخواهم کرد
clerks U متصدی
clerk U متصدی
users U متصدی ها
incumbents U متصدی
user U متصدی
operator U متصدی
incumbent U متصدی
warden U متصدی
quartermasters U متصدی
quartermaster U متصدی
in charge U متصدی
runner U متصدی
runners U متصدی
operators U متصدی ها
operators U متصدی
responsible U متصدی
operator U متصدی
vacant U بی متصدی
cataloger U متصدی کاتالوگ
radio operator U متصدی بی سیم
operator console U پیشانه متصدی
litter bearer U متصدی برانکارد
operator command U فرمان متصدی
radar man U متصدی رادار
radar operator U متصدی رادار
machine operator U متصدی ماشین
radarman U متصدی رادار
cataloguer U متصدی کاتالوگ
radioman U متصدی بی سیم
receptionist U متصدی پذیرش
groundskeeper U متصدی زمین
winch driver U متصدی دوار
yard man U متصدی محوطه
salespeople U متصدی فروش
harbour master U متصدی بندر
infirmarian U متصدی بیمارستان
salesperson U متصدی فروش
salespersons U متصدی فروش
time keeper U متصدی اوقات
signalman U متصدی علائم
signal man U متصدی علائم
freshwater king U متصدی اب شیرین کن
chartulary U متصدی بایگانی
suppliers U متصدی ملزومات
supplier U متصدی ملزومات
auctioneers U متصدی مزایده
auctioneers U متصدی حراج
curator U نگهبان متصدی
curators U نگهبان متصدی
receivers U متصدی دریافت
ruling U رایج متصدی
receiver U متصدی دریافت
rulings U رایج متصدی
unattended U بدون متصدی
fitters U متصدی نصب
officer U مامور متصدی
fitter U متصدی نصب
officers U مامور متصدی
auctioneer U متصدی حراج
adman U متصدی اعلانات
acting U کفیل متصدی
operator U متصدی ماشین
ammunition handler U متصدی مهمات
turf accountants U متصدی شرطبندی
operators U متصدی ماشین
operators U متصدی دستگاه
auctioneer U متصدی مزایده
operator U متصدی دستگاه
liftman U اسانسورچی متصدی اسانسور
orchardist U متصدی باغ میوه
majordomo U متصدی امور خانوادگی
mess treasurer U متصدی صندوق باشگاه
my p U متصدی پیش ازمن
oilking U متصدی سوخت و اب کشتی
orchardman U متصدی باغ میوه
peripheral equipment operator U متصدی تجهیزات جانبی
word processing operator U متصدی پردازش کلمه
titular charge daffaires U متصدی شغل سیاسی
time keeper U متصدی اوقات کار
teletypist U متصدی دوره نگاره
pressmen U متصدی ماشین چاپ
stoker U متصدی سوخت کوره
watertender U متصدی مخازن اب ناو
stevedore U متصدی بارگیری و تخلیه
stevedores U متصدی بارگیری و تخلیه
plate layer U متصدی تعمیر خط اهن
wagoner U متصدی حمل ونقل
contracting officer U افسر متصدی پیمان
ammunition handler U متصدی جابجایی مهمات
officers U متصدی ضابط عدلیه
forwarding agent U متصدی حمل ونقل
fish warden U متصدی امور شیلات
forwarder U متصدی حمل و نقل
church warden U متصدی دارایی کلیسا
liquidator U متصدی امورتصفیه شرکت
carriers U متصدی حمل و نقل
titular U متصدی دارای عنوانی
data entry operator U متصدی داده دهی
common carrier U متصدی حمل ونقل
carrier U متصدی حمل و نقل
officer U متصدی ضابط عدلیه
boiler maker U متصدی دیگ بخار
liquidators U متصدی امورتصفیه شرکت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com