English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
attack U مبادرت کردن به تاخت کردن
attacked U مبادرت کردن به تاخت کردن
attacks U مبادرت کردن به تاخت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
dares U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare U جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
to set about U شروع کردن مبادرت کردن بکاری
emprize U مبادرت کردن
to a. oneself U مبادرت کردن
to betake oneself U مبادرت کردن
attack U مبادرت کردن به
aggress U مبادرت کردن
to set on U مبادرت کردن به
attacked U مبادرت کردن به
attacks U مبادرت کردن به
adventures U باتهور مبادرت کردن
adventure U باتهور مبادرت کردن
venture U اقدام یا مبادرت کردن به
to put ones hand to anything U بکاری مبادرت کردن
enterprise U مبادرت بکاری کردن
to set one's hand to a task U بکاری مبادرت کردن
ventured U اقدام یا مبادرت کردن به
enterprises U مبادرت بکاری کردن
ventures U اقدام یا مبادرت کردن به
fall to U بکاری مبادرت کردن
venturing U اقدام یا مبادرت کردن به
attempts U قصد کردن مبادرت کردن به
attempted U قصد کردن مبادرت کردن به
attempting U قصد کردن مبادرت کردن به
attempt U قصد کردن مبادرت کردن به
to a an under taking U باجرات بکاری مبادرت کردن
sail in U با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
galloped U تاخت کردن
gallops U تاخت کردن
to sweep down on U تاخت کردن
gallop U تاخت کردن
invade U تک کردن تاخت و تاز کردن
invading U تک کردن تاخت و تاز کردن
invaded U تک کردن تاخت و تاز کردن
invades U تک کردن تاخت و تاز کردن
invading U تاخت و تاز کردن در
ravaging U تاخت وتاز کردن
overrun U تاخت و تاز کردن
invades U تاخت و تاز کردن در
forays U تاخت و تاز کردن
invade U تاخت و تاز کردن در
ravaged U تاخت وتاز کردن
ravages U تاخت وتاز کردن
foray U تاخت و تاز کردن
overrunning U تاخت و تاز کردن
foray U تاخت وتاز کردن
ravage U تاخت وتاز کردن
overruns U تاخت و تاز کردن
invaded U تاخت و تاز کردن در
forays U تاخت وتاز کردن
to outflank an army U گرد سپاهی گشتن و از پهلوبدان تاخت کردن
venture U مبادرت ریسک
ventured U مبادرت ریسک
ventures U مبادرت ریسک
venturing U مبادرت ریسک
he proceeded to investigate it U بتحقیق ان مبادرت نمود
to offer at any thing U بکاری مبادرت ورزیدن
self slayer U مبادرت کننده بخود کشی
betook U دست زده مبادرت کرده
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
mutual funds U شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual fund U شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
gallops U تاخت
attack U تاخت
galloped U تاخت
canter U تاخت
cantering U تاخت
canters U تاخت
attacks U تاخت
cantered U تاخت
attacked U تاخت
gallop U تاخت
to run across or against U بکسی تاخت
raiding U تاخت و تاز
irruptive U تاخت وتازکننده
inburst U تاخت وتاز
inruption U تاخت وتاز
onset U تاخت و تاز
incursions U تاخت و تاز
raids U تاخت و تاز
brattle U تاخت چهارنعل
invasion U تاخت و تاز
invasion U تاخت وتاز
invasions U تاخت وتاز
incursion U تاخت و تاز
raided U تاخت و تاز
inbreak U تاخت و تاز
invasions U تاخت و تاز
invader U تاخت و تازگر
invaders U تاخت و تازگر
raid U تاخت و تاز
hand gallop U تاخت ملایم
inroad U تاخت و تاز
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
incursive U تاخت و تاز امیز
ravaged U تاخت و تاز ویرانی
ravages U تاخت و تاز ویرانی
ravaging U تاخت و تاز ویرانی
attacked U تاخت و تاز یورش
ravage U تاخت و تاز ویرانی
raids U تک سریع تاخت و تاز
loping U تاخت حرکت خرامان
lopes U تاخت حرکت خرامان
attack U تاخت و تاز یورش
raided U تک سریع تاخت و تاز
invasive U تاخت وتاز کننده
loped U تاخت حرکت خرامان
attacks U تاخت و تاز یورش
raiding U تک سریع تاخت و تاز
lope U تاخت حرکت خرامان
raid U تک سریع تاخت و تاز
raiding party U قسمت مامور دستبرد یا تاخت
loping U شلنگ انداختن تاخت رفتن
lope U شلنگ انداختن تاخت رفتن
loped U شلنگ انداختن تاخت رفتن
lopes U شلنگ انداختن تاخت رفتن
galloper U عراده توپ سبک تاخت کننده
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
golden horde U سپاهیان مغول که در قرن سیزدهم اروپای شرقی رامورد تاخت و تاز قرار دادند
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrate U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
buck up U پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk U بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on [against] somebody U کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedalling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled U رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort U کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
sterilizes U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstands U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploit U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstanding U مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio U زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
to wipe out U پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
exploiting U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilizing U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
exploits U استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checks U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilises U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
infringe U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringing U تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
woos U افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
correct U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects U تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
check U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checked U بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilising U گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
preached U وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
support U حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com