Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
task
U
ماموریت
tasks
U
ماموریت
assignment
U
ماموریت
assignments
U
ماموریت
duty
U
ماموریت
errand
U
ماموریت
errands
U
ماموریت
mission
U
ماموریت
missions
U
ماموریت
apostleship
U
ماموریت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tasking
U
سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
aborted
U
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborting
U
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborts
U
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
task component
U
بخشی از یک ناوگان یا گروه رزمی یا گروه ماموریت که برای یک ماموریت مخصوص تشکیل شده است
task unit
U
نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
mission , oriented
U
لازم برای انجام ماموریت ضروری برای انجام ماموریت
commission
U
:ماموریت
commissions
U
:ماموریت
commissioning
U
:ماموریت
activities
U
ماموریت عمل
task unit
U
یگان ماموریت
temporary duty
U
ماموریت موقت
abort
U
انصراف از ماموریت
missions
U
وابسته به ماموریت
mission
U
وابسته به ماموریت
activity
U
ماموریت عمل
agentship
U
ماموریت پیشکاری
air mission
U
ماموریت هوایی
permanent oppointment
U
ماموریت دایمی
mission type
U
متضمن ماموریت
mission type
U
حاوی ماموریت
mission time
U
مدت ماموریت
mission objectives
U
هدفهای ماموریت
primary mission
U
ماموریت اصلی
implied task
U
ماموریت استنتاجی
implied mission
U
ماموریت استنتاجی
fire task
U
ماموریت اتش
fire mission
U
ماموریت اتش
field duty
U
ماموریت رزمی
end of mission
U
ماموریت تمام
specified mission
U
ماموریت تصریحی
combat duty
U
ماموریت رزمی
appointment quota
U
سهمیه ماموریت
staff duty
U
ماموریت ستادی
sea duty
U
ماموریت دریایی
political mission
U
ماموریت سیاسی
commissioned
U
ماموریت دار
commissioning
U
ارتکاب ماموریت
commissioning
U
ماموریت امریه
commissioning
U
ماموریت دادن
functioned
U
ماموریت عمل
commission
U
ارتکاب ماموریت
commission
U
ماموریت امریه
function
U
ماموریت عمل
commission
U
ماموریت دادن
functions
U
ماموریت عمل
reinforcing
U
ماموریت تقویتی
commissions
U
ماموریت دادن
agencies
U
گماشتگی ماموریت
commissions
U
ارتکاب ماموریت
tour
U
سیاحت ماموریت
tours
U
سیاحت ماموریت
agency
U
گماشتگی ماموریت
station
U
محل ماموریت
stationed
U
محل ماموریت
toured
U
سیاحت ماموریت
stations
U
محل ماموریت
touring
U
سیاحت ماموریت
commissions
U
ماموریت امریه
duty
U
ماموریت خدمت نگهبانی
immediate mission
U
ماموریت فوری هوایی
short tour
U
ماموریت کوتاه مدت
posting
U
تعیین محل ماموریت
postings
U
تعیین محل ماموریت
perdue
U
ماموریت مخاطره امیز
perdu
U
ماموریت مخاطره امیز
employment schedule
U
برنامه ماموریت ناو
general support
U
ماموریت عمل کلی
close support mission
U
ماموریت پشتیبانی نزدیک
post-
U
محل ماموریت موضع
posted
U
محل ماموریت موضع
post
U
محل ماموریت موضع
confidential
U
دارای ماموریت محرمانه
task group
U
گروه ماموریت زمینی
surface mission
U
ماموریت دفاع زمینی
posts
U
محل ماموریت موضع
change of station
U
تغییر محل ماموریت
mission essential
U
حیاتی از نظر انجام ماموریت
mission request
U
درخواست اجرای ماموریت هوایی
sectors
U
منطقه ماموریت قطاع اتش
specified tasks
U
ماموریت تصریحی وفایف مصرحه
sector
U
منطقه ماموریت قطاع اتش
to override one's commission
U
از حدود ماموریت خود تجاوزکردن
abort
عدم موفقیت درانجام ماموریت
commission
U
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
mission essential
U
ضروری برای انجام ماموریت
general support reinforcing
U
ماموریت عمل کلی تقویتی
air defense sector
U
منطقه ماموریت پدافند هوایی
assignment
U
ماموریت دادن انتقال افهار
party
U
گروه مخصوص انجام یک ماموریت
commissioning
U
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
missions
U
ماموریت هیئت اعزامی یا تبلیغی
commissions
U
حق العمل نمایندگی یا ماموریت دادن
assignments
U
ماموریت دادن انتقال افهار
mission
U
ماموریت هیئت اعزامی یا تبلیغی
task element
U
یکی از عناصر ناوگان ماموراجرای یک ماموریت
task fleet
U
ناوگان مامور اجرای عملیات یا ماموریت
diverts
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
diverted
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
divert
U
تغییر دادن اماج یا ماموریت یا مقصد
overseas
U
ماموریت برون مرزی یا خارج از کشور
shore duty
U
ماموریت کار در ساحل یاپایگاه خودی
search mission
U
ماموریت تجسس زمینی به وسیله هواپیما
joint task force
U
نیروی ماموریت مشترک ازنیروهای مسلح
mission
U
ماموریت جنگی هیئت سیاسی خدمت میسیون
aircraft role equipment
U
تجهیزات لازم برای انجام ماموریت هواپیما
charactristic velocity
U
مجموع تغییرات سرعت درمسیر یک ماموریت فضایی
aircraft mission equipment
U
وسایل لازم برای انجام ماموریت هواپیما
missions
U
ماموریت جنگی هیئت سیاسی خدمت میسیون
detail
U
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
imposition of hands
U
هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
detailing
U
بتفصیل گفتن بکار ویژهای گماردن ماموریت دادن
to second somebody
U
ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن
[اصطلاح رسمی]
what luck
U
در رهگیری هوایی یعنی نتیجه انجام ماموریت چه طور بود
to kiss hands
U
دست پادشاه بزرگی راهنگام رفتن به ماموریت بعنوان بدرود بوسیدن
packet
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
carrier company
U
تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
packets
U
گروه مشابهی که از نظراموزش و تخصص برای ماموریت معینی انتخاب شده باشند
resumes
U
در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resumed
U
در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resuming
U
در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
resume
U
در رهگیری هوایی به معنی اینکه اخرین ماموریت گشتی خود را مجددا اجرا کنید
judy
U
در رهگیری هوایی علامت اینست که با هواپیمای دشمن درگیر شده ام و در حال انجام ماموریت می باشم
deploys
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploy
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
deploying
U
اعزام ناو به ماموریت گسترش دادن گسترش یافتن باز شدن
i stay
U
در رهگیری هوایی به علامت ماموریت گشت هوایی راتحویل گرفتم اعلام میشود
state tiger
U
در رهگیری هوایی یعنی سوخت کافی برای اجرای ماموریت رهگیری دارم
back haul
U
بارگیری در بازگشت از یک ماموریت بارگیری دوسره باربرگشت
holdees
U
پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
imagery sortie
U
پرواز مخصوص عکاسی هواپیمای عکاسی ماموریت عکاسی هوایی
dual capable
U
جنگ افزار یا وسیله دو کاره وسیله یا جنگ افزاری که دونوع ماموریت انجام میدهد
extra duty
U
وفیفه اضافی ماموریت اضافی
casual detachment
U
یکان جدا شده و منتظر دستوریا ماموریت قسمت جدا شده
call mission
U
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
field allowance
U
فوق العاده ماموریت رزمی فوق العاده جنگی
amphibious task group
U
گروه ماموریت اب خاکی گروه رزمی موقت اب خاکی
recredential
U
نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com