Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
preservative
U
ماده جلوگیری
preservatives
U
ماده جلوگیری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
anti blush tinner
U
ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
Other Matches
thermite
U
ماده مخصوص جوش کاری و ماده اتشزای داخل گلولههای اتشزا
antiset
U
ماده ضدغلیظ شدن و بستن مواد ماده سیال کننده
photoresist
U
ماده شیمیایی ای که در اثر اعمال نور به یک ماده مقاومت و محکم تبدیل میشود
materialism
U
فلسفه اصالت ماده اعتقاد به اینکه انچه وجود دارد ماده است
gunk
U
ماده کثیف و چسبناک ماده چرب
coolants
U
ماده سرماساز ماده خنک کننده
coolant
U
ماده سرماساز ماده خنک کننده
dopes
U
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
dope
U
معرف یک ماده شیمیایی خاص به یک ماده
female connector
U
دوشاخه ماده متصل کننده ماده
fuels
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuel
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fuelled
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigments
U
ماده رنگی ماده ملونه
fuelling
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
fueled
U
ماده انرژی زا ماده کارساز
pigment
U
ماده رنگی ماده ملونه
search jammer
U
تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
gynandromorph
U
جانور نر و ماده هم نر و هم ماده
anti-
U
ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
oogamete
U
سلول جنسی ماده یاخته جنسی ماده
arrests
U
سد جلوگیری
arrested
U
سد جلوگیری
contraception
U
جلوگیری
premunition
U
جلوگیری
interdiction
U
جلوگیری
interception
U
جلوگیری
debarment
U
جلوگیری
restraints
U
جلوگیری
countercheck
U
جلوگیری
restraint
U
جلوگیری
forbiddance
U
جلوگیری
arrest
U
سد جلوگیری
suppression
U
جلوگیری
stoppages
U
جلوگیری
obstructions
U
جلوگیری
prevention
U
جلوگیری
obstruction
U
جلوگیری
stoppage
U
جلوگیری
arrests
U
جلوگیری کردن
inhibiter
U
جلوگیری کننده
arrests
U
جلوگیری از سقوط
letted
U
منع جلوگیری
inhibitive
U
وابسته به جلوگیری
prohibit
U
جلوگیری کردن
prohibiting
U
جلوگیری کردن
interdict
U
جلوگیری ممنوعیت
inhibitor
U
جلوگیری کننده
hinder
U
جلوگیری کردن
interceptive
U
جلوگیری کننده
prohibits
U
جلوگیری کردن
keeps
U
جلوگیری کردن
noise suppression
U
جلوگیری ازپارازیت
preventability
U
قابلیت جلوگیری
prevenience
U
منع جلوگیری
premune
U
ناشی از جلوگیری
preclusive
U
جلوگیری کننده
check
U
جلوگیری کردن از
checked
U
جلوگیری کردن از
checks
U
جلوگیری کردن از
rebuffed
U
جلوگیری کردن
arrest
U
جلوگیری کردن
rebuff
U
جلوگیری کردن
arrest
U
جلوگیری از سقوط
restraining
U
جلوگیری کردن از
keep
U
جلوگیری کردن
arrested
U
جلوگیری کردن
arrested
U
جلوگیری از سقوط
preventable
U
قابل جلوگیری
hold in
U
جلوگیری کردن
hindered
U
جلوگیری کردن
bridling
U
جلوگیری کردن از
prevent
U
جلوگیری کردن از
repressed
U
جلوگیری شده
rebuffing
U
جلوگیری کردن
prevented
U
جلوگیری کردن
prevented
U
جلوگیری کردن از
bridle
U
جلوگیری کردن از
bridled
U
جلوگیری کردن از
bridles
U
جلوگیری کردن از
preventing
U
جلوگیری کردن
abatement
U
فروکش جلوگیری
preventing
U
جلوگیری کردن از
prevents
U
جلوگیری کردن
prevents
U
جلوگیری کردن از
inhibition
U
جلوگیری از بروزاحساسات
inhibits
U
جلوگیری کردن
inhibit
U
جلوگیری کردن
hindering
U
جلوگیری کردن
hinders
U
جلوگیری کردن
restrain
U
جلوگیری کردن از
restrains
U
جلوگیری کردن از
birth control
U
جلوگیری از ابستنی
erosion control
U
جلوگیری از فرسایش
accident prevention
U
جلوگیری از سانحه
preventive
U
جلوگیری کننده
preventive
U
عامل جلوگیری
prevent
U
جلوگیری کردن
controlment
U
اختیارداری جلوگیری
checkless
U
غیرقابل جلوگیری
block age
U
جلوگیری انسداد
hold
U
جلوگیری کردن
holds
U
جلوگیری کردن
inhibitions
U
جلوگیری از بروزاحساسات
preventible
U
قابل جلوگیری
suppressive
U
جلوگیری کننده
suppressor
U
جلوگیری کننده
stops
U
جلوگیری منع
stopping
U
جلوگیری منع
stopped
U
جلوگیری منع
stop
U
جلوگیری منع
preservation
U
محافظت جلوگیری
to keep back
U
جلوگیری کردن از
uncontrollably
U
غیرقابل جلوگیری
uncontrollable
U
غیرقابل جلوگیری
to provide against
U
جلوگیری کردن
rule out
U
جلوگیری کردن
repessive
U
جلوگیری کننده
rebuffs
U
جلوگیری کردن
quenchless
U
غیرقابل جلوگیری
quenchable
U
قابل جلوگیری
pull up
U
جلوگیری کردن
irrepressible
U
جلوگیری نکردنی
contraception
U
جلوگیری از ابستنی
preservative
U
جلوگیری کننده از فساد
repelled
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
contraceptive
U
وسیله جلوگیری از ابستنی
control
U
بازرسی نظارت جلوگیری
nail
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
inhibits
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
controlling
U
بازرسی نظارت جلوگیری
fire control
U
جلوگیری از اتش سوزی
controls
U
بازرسی نظارت جلوگیری
nailed
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
without restraint
U
ازادانه بدون جلوگیری
cutman
U
متخصص در جلوگیری ازخونریزی
inhibit
U
از بروزاحساسات جلوگیری کردن
copy protection
U
جلوگیری از اعمال کپی
stoppers
U
توپی جلوگیری کننده
stopper
U
توپی جلوگیری کننده
prohibitive
U
گران جلوگیری کننده
preservatives
U
جلوگیری کننده از فساد
prohibitively
U
بطور جلوگیری کننده
corrosion control
U
جلوگیری و کنترل خوردگی
nails
U
از انتشارچیزی جلوگیری کردن
prohibitory
U
گران جلوگیری کننده
to avoid bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
snubs
U
جلوگیری سرزنش کردن
curbs
U
جلوگیری لبه پیاده رو
out of hand
U
غیر قابل جلوگیری
curbing
U
جلوگیری لبه پیاده رو
curbed
U
جلوگیری لبه پیاده رو
preventative
U
پیشگیر جلوگیری کننده
curb
U
جلوگیری لبه پیاده رو
obstructionist
U
کسیکه برای جلوگیری
prevenience
U
خاصیت جلوگیری کننده
snubbing
U
جلوگیری سرزنش کردن
repels
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
incontrollable
U
غیر قابل جلوگیری
repelling
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
contraceptives
U
وسیله جلوگیری از ابستنی
repel
U
نپذیرفتن جلوگیری کردن از
in order to prevent
U
برای جلوگیری کردن
snub
U
جلوگیری سرزنش کردن
to pull short
U
یک مرتبه جلوگیری کردن
snubbed
U
جلوگیری سرزنش کردن
to avert bankruptcy
U
از ورشکستگی جلوگیری کردن
to resist heat
U
از نفوذگرما جلوگیری کردن
antibiotics
U
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
antibiotic
U
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
hinders
U
جلوگیری از ضربه زدن حریف
buffer zones
U
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
preventive
U
عامل ممانعت جلوگیری کننده
hinder
U
جلوگیری از ضربه زدن حریف
buffer zone
U
منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
hindered
U
جلوگیری از ضربه زدن حریف
hindering
U
جلوگیری از ضربه زدن حریف
prevention of discrimination sub commiss
U
کمیسیون فرعی جلوگیری ازتبعیض
hold
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
head off
<idiom>
U
مانع شدن از ،جلوگیری کردن
echo suppression
U
جلوگیری یا تضعیف انعکاس صوت
antiskid treatment
U
عمل جلوگیری ازسر خوردن
safety regulations
U
ایین نامه جلوگیری از خطر
shrinkage prevention
U
وسیله جلوگیری از جمع شدگی
lacquer preservative
U
لاک جلوگیری کننده از فساد
to pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
get by
U
ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
gateage
U
دریچه یابندبرای جلوگیری ازاب
rib to prevent seepage
U
پشت بند جلوگیری از تراوش
pick up oneself
U
از افتادن خود جلوگیری کردن
water bailiffs
U
مامور جلوگیری از صید غیرمجاز
holds
U
متصرف بودن جلوگیری کردن از
weak safety
U
جلوگیری درزمین مهاجم درجبهه او
release denial
U
جلوگیری از ترخیص پرسنل یاکالا
locks
U
عمل جلوگیری از نوشتن روی فایل
auto
U
تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
autos
U
تا از خرابی در صورت قط ع برق جلوگیری شود
obstruction
U
حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
copy protect
U
یچ برای جلوگیری از کپی گرفتن از یک دیسک
dikes
U
دیواری که برای جلوگیری از اب دریا می سازند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com