Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
intenerate
U
لطیف کردن حساس کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
tender
U
لطیف کردن انبار
tenderest
U
لطیف کردن انبار
tendered
U
لطیف کردن انبار
tendering
U
لطیف کردن انبار
sensitizes
U
حساس کردن
sensitized
U
حساس کردن
sensitization
U
حساس کردن
sensitises
U
حساس کردن
sensitised
U
حساس کردن
sensitizing
U
حساس کردن
sensitising
U
حساس کردن
sensitize
U
حساس کردن
tenderised
U
حساس کردن
tenderizing
U
حساس کردن
tenderising
U
حساس کردن
tenderises
U
حساس کردن
tenderize
U
حساس کردن
tenderized
U
حساس کردن
tenderizes
U
حساس کردن
tentacle
U
شاخک حساس ریشه حساس
tentacles
U
شاخک حساس ریشه حساس
defect skipping
U
روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
sensitive to corrosion
U
حساس در برابر زنگ زدگی حساس در برابر خوردگی
antihandling fuze
U
ماسوره ضد دستکاری ماسوره غیر حساس به جابجا کردن و دستکاری
gradient circuit
U
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
soft
<adj.>
U
لطیف
etherean
U
لطیف
volatile
U
لطیف
smooth
<adj.>
U
لطیف
benign
U
لطیف
tendering
U
لطیف
fragile
U
لطیف
gaseous
U
لطیف
tender
U
لطیف
benignly
U
لطیف
tenderest
U
لطیف
tendered
U
لطیف
precieux
U
لطیف
benignant
U
لطیف
fairest
U
لطیف
soft
U
لطیف
softest
U
لطیف
softer
U
لطیف
precieuse
U
لطیف
fair
U
لطیف
fairer
U
لطیف
mignon
U
لطیف
gauzy
U
لطیف
fairs
U
لطیف
delicate
U
لطیف
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
U
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
U
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
gentle
U
ارام لطیف
tenuous
U
لطیف دقیق
subtler
U
دقیق لطیف
fined
U
عالی لطیف
subtlest
U
دقیق لطیف
subtle
U
دقیق لطیف
fine
U
عالی لطیف
pleasantries
U
لطیف طبعی
finest
U
عالی لطیف
honeyed
U
مطبوع لطیف
gossamer
U
لطیف سبک
rose water
U
لطیف احساساتی
arrefication
U
لطیف سازی
gentlest
U
ارام لطیف
fair sex
U
جنس لطیف
fragile
U
لطیف زودشکن
pleasantry
U
لطیف طبعی
gentler
U
ارام لطیف
the fairses
U
جنس لطیف
gossamery
U
خفیف لطیف
queasy
U
لطیف مزاج
queazy
U
لطیف مزاج
airy-fairy
U
فریف و لطیف
gentle sex
U
جنس لطیف
rarafaction
U
لطیف سازی
the gentle sex
U
جنس لطیف یعنی زن
the fair sex
U
جنس لطیف یعنی زن
The fair sex The female sex.
U
جنس لطیف ( مؤنث )
squeamishness
U
لطیف مزاجی دقت
rare
U
لطیف نیم پخته
rarer
U
لطیف نیم پخته
rarest
U
لطیف نیم پخته
daintiness
U
سلیقه باذوق لطیف
subtilization
U
ملایمت دقیق و لطیف سازی
squeamishly
U
بانازک طبعی یا لطیف مزاجی
discharges
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
U
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
wirespun
U
زیاد کشیده ونازک لطیف فریف
captures
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
U
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
U
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
beau geste
U
حرکات لطیف وزیبا در هنگام سخن گفتن ژست
parnassian school of poets
U
شعرای سده نوزدهم فرانیه که بیشتراهمیت بوزن شعرمیداندتابمعانی لطیف ان
challengo
U
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
U
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
U
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
orients
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
U
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orient
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
U
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
U
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
survey
U
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
U
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
U
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrating
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
U
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves
U
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up
U
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to inform on
[against]
somebody
U
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
calk
U
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
U
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
elastic demand
U
حساس
key
<adj.>
U
حساس
exquisite
U
حساس
supersensitive
U
حساس
activator
U
حساس گر
prominent
U
حساس
ticklish
U
حساس
tendering
U
حساس
susceptive
U
حساس
elastic
U
حساس
sensitive clay
U
رس حساس
critical
U
حساس
delicate
U
حساس
vigilant
U
حساس
acute
U
حساس
sensate
U
حساس
techy
U
حساس
sentimental
U
حساس
tendered
U
حساس
sensor
U
حساس
feisty
U
حساس
sensitive
U
حساس
sharp nosed
U
حساس
thin skinned
U
حساس
alive
U
حساس
passible
U
حساس
tenderest
U
حساس
tender
U
حساس
soft-pedals
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
U
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
starkly
U
حساس سفت
insensible
U
غیر حساس
it touched him on the raw
U
بنقطه حساس
senseful
U
خیلی حساس
sensitively
U
بطور حساس
pixilated
U
خیلی حساس
stark
U
حساس سفت
sensitization
U
حساس شدن
starkest
U
حساس سفت
feelingly
U
بطور حساس
sensitizer
U
حساس کننده
sensory nerves
U
پیهای حساس
key position
U
شغل حساس
key terrain
U
زمین حساس
kittle
U
هوشیار حساس
key points
U
نقاط حساس
sensitive plant
U
گیاه حساس
keop soo
U
نقاط حساس
starker
U
حساس سفت
supersensitive
U
فوق حساس
supersensitive
U
حساس شده
a sensitive subject
[topic]
U
موضوعی حساس
sensitive zone
U
منطقه حساس
sensitization
U
حساس سازی
mimosa
U
گیاه حساس
hygrosensitive
U
حساس به رطوبت
tendering
U
حساس بودن
sensitizing
U
حساس شدن
sensitizes
U
حساس شدن
sensitized
U
حساس شدن
sensitize
U
حساس شدن
skinless
U
خیلی حساس
sensitises
U
حساس شدن
sensitised
U
حساس شدن
tenderest
U
حساس بودن
tender
U
حساس بودن
critical facility
U
تاسیسات حساس
tendered
U
حساس بودن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com