Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lap joint
U
لبه رویهم افتاده ومتصل بهم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
obvolute
U
رویهم افتاده
overlapping
U
رویهم افتاده
overlapped
U
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
overlaps
U
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
overlap
U
پوشاندن پوشش دو چیز رویهم افتادن رویهم
behind the times
<idiom>
U
از مد افتاده عقب افتاده فرهنگی
wholly
U
رویهم
lap wound armature
U
ارمیچر رویهم
laps
U
رویهم قراردادن
lap weld
U
جوش رویهم
accumulate
U
رویهم انباشتن
pyramids
U
رویهم انباشتن
pyramid
U
رویهم انباشتن
overalls
U
رویهم رفته
overall
U
رویهم رفته
overhand
U
رویهم برعکس
overtype mode
U
تایپ رویهم
accumulating
U
رویهم انباشتن
lap seam
U
رویهم افتادگی
accumulates
U
رویهم انباشتن
lap joint
U
اتصال رویهم
overlapped
U
رویهم افتادن
overlay
U
رویهم قراردادن
overlays
U
رویهم قراردادن
overlap
U
رویهم افتادن
overlaying
U
رویهم قراردادن
overlaps
U
رویهم افتادن
roll up
U
رویهم جمع شدن
lap
U
رویهم قرار دادن
lap
U
زیرکار رویهم افتادگی
lapped
U
زیرکار رویهم افتادگی
lap winding
U
سیم پیچ رویهم
lapped
U
رویهم قرار دادن
lapped seam welding
U
جوشکاری درزی رویهم
laminate
U
رویهم قرار دادن
lap joint riveting
U
پرچ کاری اتصال رویهم
overlap of distillat curves
U
رویهم افتادگی منحنیهای تقطیر
bank
U
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
equitant
U
رویهم قرار گرفتن برگها
banks
U
رویهم انباشتن در بانک گذاشتن
girder bridge
U
پل چند تکه قابل نصب رویهم
hotchpot
U
سرجمع کردن دارایی رویهم ریختن اموال
tusk tenon
U
زبانه یا گیرهای که دارای زبانههای کوچکتری باشدبطوری که رویهم بشکل پله یاتضاریس پلهای درایند
sidelap
U
بالههای جانبی هواپیما پوشش جانبی عکسها رویهم
flagging
U
افتاده
crest fallen
U
افتاده
unassuming
U
افتاده
ripest
U
جا افتاده
riper
U
جا افتاده
old fashioned
U
از مد افتاده
archaic
<adj.>
U
از مد افتاده
out of date
U
از مد افتاده
downfallen
U
افتاده
footworn
U
از پا افتاده
low
U
افتاده
whacked
<adj.>
U
از پا افتاده
ripe
U
جا افتاده
whacked
U
از پا افتاده
fallen
U
افتاده
the meshes of a sieve mesh
U
در هم افتاده
modest
U
افتاده
meek
U
افتاده
mellow
U
جا افتاده
mellowed
U
جا افتاده
mellowing
U
جا افتاده
mellows
U
جا افتاده
old hat
U
از مد افتاده
elliptic
U
افتاده
remotely
U
دور افتاده
hanging gale
U
اجاره پس افتاده
dowm
U
از کار افتاده
compromised
U
در خطراکتشاف افتاده
compromised
U
به خطر افتاده
arrear
U
بدهی پس افتاده
hors de combat
U
از کار افتاده
back rent
U
اجاره پس افتاده
backrent
U
اجارهء پس افتاده
delayed
U
به تاخیر افتاده
cyma recta
U
موجی افتاده
decurrent
U
پایین افتاده
deferred credits
U
درامد پس افتاده
demimonde
U
عقب افتاده
installed
U
از کار افتاده
he fell prone
U
دمر افتاده
occurred
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
happened
<past-p.>
U
اتفاق افتاده
noneffective
U
از کار افتاده
old hat
U
پیش پا افتاده
not operationally ready
U
از کار افتاده
nutant
U
پایین افتاده
copybook
U
پیشپا افتاده
with fingers interlocked
U
با انگشتان در هم افتاده
unregarded
U
ازقلم افتاده
out of order
U
از کار افتاده
outland
U
دور افتاده
short winded
U
از نفس افتاده
proleptic
U
پیش افتاده
mity
U
کزم افتاده
long face
U
لب و لوچه افتاده
tatty
U
پیش پا افتاده
unassertive
U
افتاده حال
impassionate
U
بهوس افتاده
in register
U
روی هم افتاده
jugate
U
روی هم افتاده
short of breath
U
از نفس افتاده
out-of-date
<idiom>
U
از مد افتاده (دمد)
winded
U
از نفس افتاده
protrudent
U
بیرون افتاده
outlying
U
دور افتاده
slack
U
جای افتاده یا شل
backwards
U
عقب افتاده
backs
U
بدهی پس افتاده
prostrates
U
بخاک افتاده
commonplace
U
پیش پا افتاده
prostrated
U
بخاک افتاده
backward
U
عقب افتاده
prostrate
U
بخاک افتاده
recluse
U
دور افتاده
recluses
U
دور افتاده
overlapping
U
روی هم افتاده گی
retarded
U
عقب افتاده
outstandingly
U
عقب افتاده
deadline
U
از کار افتاده
slackest
U
جای افتاده یا شل
slacks
U
جای افتاده یا شل
outstanding
U
عقب افتاده
ordinary
U
پیش پا افتاده
banal
U
پیش پا افتاده
back
U
بدهی پس افتاده
deferred
U
عقب افتاده
lowlier
U
صغیر افتاده
seedy
U
از کار افتاده
lame duck
U
از کار افتاده
deadlines
U
از کار افتاده
delayed
U
عقب افتاده
lowliest
U
صغیر افتاده
lowly
U
صغیر افتاده
trite
U
پیش پا افتاده
obsolete
U
ازکار افتاده
prostrating
U
بخاک افتاده
meshed
U
درهم جا افتاده
lame ducks
U
از کار افتاده
inferior calyx
U
کاسه پایین افتاده
interjacent
U
میانی در میان افتاده
slothful
U
دیرپای عقب افتاده
remote site
U
محل دور افتاده
seared
U
خشکیده از کار افتاده
stalled tank
U
تانک از کار افتاده
out of gear
U
ازدنده بیرون افتاده
outfield
U
مزرعه دور افتاده
leading current
U
شدت پیش افتاده
sear
U
خشکیده از کار افتاده
serotine
U
عقب افتاده دیر رس
sears
U
خشکیده از کار افتاده
inferior ovary
U
تخمدان پایین افتاده
allopatric
U
جداگانه اتفاق افتاده
back pay
U
حقوق عقب افتاده
outpost
U
پاسگاه دور افتاده
arrears
U
بدهیهای عقب افتاده
outposts
U
پاسگاه دور افتاده
Underdeveloped ( backward) countries .
U
کشورهای عقب افتاده
pulled
U
شکسته شده افتاده
Arrears of work . Back log of work .
U
کارهای عقب افتاده
back rent
U
کرایه عقب افتاده
logjam
U
کارهای عقب افتاده
arrear
U
دین عقب افتاده
seedy
U
بتخم افتاده مندرس
The coin is at the bottom of the pond .
U
سکه افتاده کف حوض
outback
U
جای دور افتاده
quotidian
U
روزمره پیش پا افتاده
self-effacing
U
باحیا افتاده فروتن
evader
U
دور افتاده از یکان
well worn
U
پیش پا افتاده معمولی
well-worn
U
پیش پا افتاده معمولی
to be out of luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
defeature
U
از شکل افتاده گی بیقوارگی
to have bad luck
<idiom>
U
از اسب افتاده بودن
My name has been left out .
U
اسم من از قلم افتاده است
pile-ups
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
My rent has been postponed.
U
اجاره ام عقب افتاده است
pile-up
U
انباشتگی کارهای عقب افتاده
dead tired
<idiom>
U
خیلی خسته واز پا افتاده
The first line is left out.
U
سطر اول جا افتاده است
The show has been postponed.
U
نمایش عقب افتاده است
a quiet backwater
U
محل آرام و عقب افتاده
unfrequented
U
دور افتاده تکرار نشدنی
podunk
U
شهر کوچک ودور افتاده
islet
U
جای پرت ودور افتاده
down
U
میله افتاده واخراج توپزن
toddles
U
کودک تازه براه افتاده
orphans
U
جدا افتاده در صفحه اخر
orphaned
U
جدا افتاده در صفحه اخر
demode
U
ازمد افتاده کهنه شده
deadlined equipment
U
لوازم و تجهیزات از کار افتاده
dead mines
U
مینهای بی اثر و از کار افتاده
orphan
U
جدا افتاده در صفحه اخر
toddlers
U
کودک تازه براه افتاده
impassioned
U
تهییج شده بهوس افتاده
toddling
U
کودک تازه براه افتاده
toddled
U
کودک تازه براه افتاده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com