Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To quicken ones pace .
U
قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To walk with firm steps .
U
با قدمهای محکم راه رفتن
to have the legs of
U
تندتر رفتن از
catalyze
U
تندتر کردن کاتالیز
accelerando
<adj.>
<adv.>
U
بطورتدریجی تندتر کردن
keep pace
<idiom>
U
سریع السیر رفتن
zonk out
<idiom>
U
سریع به خواب رفتن
out like a light
<idiom>
U
(زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
He was walking with slow steps .
U
با قدمهای آهسته راه می رفت
rollover
U
استفاده از بافر بین صفحه کلیدوکامپیوتر برای تامین ذخیره سریع کلیدبرای ماشین نویسهای سریع که چندین کلید را خیلی سریع انتخاب می کنند
programming specification
U
مستند مفصل قدمهای دقیق برنامه نویسی
accelerun do
U
تندتر
outpace
U
تندتر گام زدن از
outkick
U
تندتر از رقیب دویدن
outpace
U
تندتر قدم زدن از
I can't run any faster.
U
من تندتر دیگر نمی توانم بدوم.
pussyfoot
U
دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step
U
رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
marine express
U
کالای سریع الحرکت از راه دری_ا سیستم حمل و نقل سریع دریایی
shoot
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
U
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
dma
U
اتصال سریع و مستقیم بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی کامپیوتر که مانع دستیابی به توابع خواندن داده میشود
dma
U
CI واسط که ارسال داده سریع بین رسانه جانبی سریع و حافظه اصلی فراهم میکند معمولاگ کنترولی از طریق CPU متوقف میشود
snap pass
U
پاس سریع با پیچش سریع مچ
prompts
U
سریع کردن
prompt
U
سریع کردن
prompted
U
سریع کردن
Making fast progress.
U
سریع ترقی کردن
stop dead/cold
<idiom>
U
سریع توقف کردن
quicksort
U
مرتب کردن سریع
quenching
U
سریع خنک کردن
accelerando
آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
posted
U
ارسال سریع پست کردن
post
U
ارسال سریع پست کردن
post-
U
ارسال سریع پست کردن
cannonball
U
سریع السیر حرکت کردن
posts
U
ارسال سریع پست کردن
quicksort
U
روش مرتب کردن سریع فایل
speediness
U
سریع السیر سریع
speedy
U
سریع السیر سریع
roll on roll off
U
سوار کردن و حرکت دادن سریع بار و کالا بین انبارها
To quibble and equivocate.
U
پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out
<idiom>
U
اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
you have no option but to go
U
چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
click
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
slants
U
کج رفتن کج کردن
slanted
U
کج رفتن کج کردن
slant
U
کج رفتن کج کردن
scratchpad
U
حافظه پنهان برای بافر کردن داده ارسالی بین پردازنده سریع و وسیله ورودی / خروجی کند.
mopping up
U
پاک کردن رفتن
to start
[for]
U
شروع کردن رفتن
[به]
to take a walk
U
گردش کردن یا رفتن
duck
U
زیر اب رفتن غوض کردن
ducks
U
زیر اب رفتن غوض کردن
to push off
U
شروع کردن بیرون رفتن
walked
U
گردش کردن پیاده رفتن
walks
U
گردش کردن پیاده رفتن
to go on
U
جلوتر رفتن سلوک کردن
put off
U
تاخیر کردن طفره رفتن
pierce
U
رخنه کردن فرو رفتن
duckings
U
زیر اب رفتن غوض کردن
ducked
U
زیر اب رفتن غوض کردن
pierces
U
رخنه کردن فرو رفتن
get off
U
روانه کردن عقب رفتن از
get on
U
پیش رفتن کار کردن
to go along
U
همراه رفتن همراهی کردن
cabbages
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
set on
U
پیش رفتن حمله کردن
get a wiggle on
<idiom>
U
عجله کردن با شتاب رفتن
walk
U
گردش کردن پیاده رفتن
cabbage
U
کش رفتن رشد پیدا کردن
mouch
U
راه رفتن دولادولاراه رفتن
drifted
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
wastes
U
بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifts
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypasses
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassing
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
drift
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting
U
بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
bypass
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
to go places
U
گردش کردن
[رفتن به جاهای دیدنی]
fluctuate
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates
U
نوسان کردن بالا وپایین رفتن
nose dive
U
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
bypassed
U
از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
marching
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramps
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
marched
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
seesaw
U
بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
tramp
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
marches
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
tramped
U
باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
march
U
نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to abscond
[from]
<idiom>
U
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
to go to
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
sinuating
U
حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go away
U
ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
tree
U
روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
to go on a picnic
U
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go catting
[to look for sexual partners]
<idiom>
U
رفتن برای دختر بلند کردن
[اصطلاح روزمره]
lead the way
<idiom>
U
جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
turn out
<idiom>
U
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
extends
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better
U
برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending
U
وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to keep pace with something
<idiom>
U
با چیزی برابر راه رفتن
[یاد گرفتن]
[تغییر کردن]
[اصطلاح]
to jink
[colloquial]
[British English]
U
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap
U
دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
trots
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotting
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
to walk the chalk
U
بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
paraded
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
parade
U
سان رفتن رژه رفتن محل سان
increases
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increase
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased
U
صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
accelerator
U
سریع
galloping
U
سریع
swift
U
سریع
sudden
U
سریع
accelerators
U
سریع
swifter
U
سریع
swifts
U
سریع
rather
U
سریع تر
prompts
U
سریع
spankings
U
سریع
spanking
U
سریع
sweepy
U
سریع
gleg
U
سریع
rapid
U
سریع
swiftest
U
سریع
snell
U
سریع
wing footed
U
سریع
prompted
U
سریع
prompt
U
سریع
embark
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarks
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
weight belt
U
کمربند با وزنه هایی برای سنگین کردن بدن غواص برای رفتن به عمق موردنظر
rath
U
زود رس سریع
rathe
U
زود رس سریع
fast
U
سریع السیر
despatching
U
انجام سریع
raid
U
تک نفوذی سریع
glimpses
U
نگاه سریع
raided
U
تک نفوذی سریع
convert
U
پاسکاری سریع
raiding
U
تک نفوذی سریع
skitter
U
حرکت سریع
couriers
U
پیک سریع
raids
U
تک نفوذی سریع
courier
U
پیک سریع
glimpsing
U
نگاه سریع
despatches
U
انجام سریع
fastest
U
سریع السیر
operation immediate
U
اقدام سریع
high speed traffic
U
ترافیک سریع
high speed printer
U
چاپگر سریع
rapid transit
U
شطرنج سریع
high speed
U
دنده سریع
high speed
U
سریع السیر
fleets
U
عبور سریع
fasted
U
سریع السیر
fleet
U
عبور سریع
bullet
توپ سریع
bullets
U
توپ سریع
despatched
U
انجام سریع
repost
U
ضربت سریع
high speed traffic
U
امد شد سریع
glimpsed
U
نگاه سریع
expresses
U
سریع صریح
posthaste
U
سریع السیر
windstorm
U
باد سریع
converts
U
پاسکاری سریع
polypnea
U
تنفس سریع
winder
U
دویدن سریع
expressing
U
سریع السیر
expressing
U
سریع صریح
wind sprint
U
تمرین دو سریع
fast access
U
با دستیابی سریع
expresses
U
سریع السیر
fast moving depression
U
کمفشاری سریع
dispatch
U
انجام سریع
glimpse
U
نگاه سریع
dispatches
U
انجام سریع
pirouette
U
چرخ سریع
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com