English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
resolution U قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
resolutions U قدرت تفکیک اجزا یا درشت نمایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
powered U درشت نمایی قدرت دوربین
power U درشت نمایی قدرت دوربین
powering U درشت نمایی قدرت دوربین
powers U درشت نمایی قدرت دوربین
magnification U درشت نمایی
boldfacing U درشت نمایی
magnifications U درشت نمایی
magnification factor U عامل درشت نمایی
lateral magnifying power U درشت نمایی جانبی
magnification U بزرگ سازی درشت نمایی
magnifications U بزرگ سازی درشت نمایی
saber rattling U قدرت نمایی
resolving power U قدرت تفکیک
resolution U قدرت تفکیک [ریاضی] [فیزیک]
part U تفکیک کردن تفکیک شدن
spectroscopic binary U دوتایی طیف نمایی دوتایی بیناب نمایی
empowering U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empower U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered U صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
facture U اجزا
ingradient U اجزا
compartmentalizing U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalized U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalised U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalize U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalising U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalises U تبدیل به اجزا کردن
compartmentalizes U تبدیل به اجزا کردن
close up view U نمای درشت نمای نزدیک عکس درشت
isomeric U متشابه الترکیب دارای همان اجزا
creativeness U قدرت خلاقه قدرت ابداع
DBA U ول اجزا و نگهداری سیستم پایگاه داده ها است
modified milk U شیری که اجزا ان را کم وزیاد کرده بکودکان می خوراتتد
chaining U اتصال اجزا با استفاده از روش زنجیره سرگردان
breaker U وسیله که با قط ع برق سایر اجزا را محافظت میکند
c U استفاده مشابه از کامپیوتر و سایر اجزا در فرآیند
breakers U وسیله که با قط ع برق سایر اجزا را محافظت میکند
qualitative analysis U تجزیه جهت تشخیص اجزا متشکله ماده یا مخلوطی
casings U جعبه پوشش که کامپیوتر و سایر اجزا در آن قرار دارند
casing U جعبه پوشش که کامپیوتر و سایر اجزا در آن قرار دارند
comprehensive job U کاری که کلیه اجزا ان در رشته واحدی مجتمع شود
dictatorship of proletariat U اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
clock U مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
pound cake U کلوچه یا که وزت اجزا عمده هر کدام یک پاوندیا گیروانکه است
clocks U مداری که برای همگام کردن اجزا باس تولید میکند
countervailing power U قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism U نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
shabbiness U نخ نمایی
male protest U نر نمایی
seediness U بد نمایی
modals U نمایی
squalidness U بد نمایی
squalidity U بد نمایی
modal U نمایی
aberration U کج نمایی
bimodal U دو نمایی
unimodal U یک نمایی
exponential U نمایی
effeminacy U زن نمایی
gradient circuit U مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
radar discrimination U قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
exponential curve U منحنی نمایی
flare U خود نمایی
foreshortening U کوته نمایی
playing dead U مرده نمایی
master stroke U هنر نمایی
masculine protest U نرینه نمایی
flares U خود نمایی
death feigning U مرده نمایی
sanctimoniousness U مقدس نمایی
exponential distribution U توزیع نمایی
sanctified airs U مقدس نمایی
exponent bias U پیشقدر نمایی
pearliness U مروارید نمایی
pretentiousness U خود نمایی
transparencies U پشت نمایی
dichroism U دو رنگ نمایی
transparency U پشت نمایی
illusionism U سه بعد نمایی
puppyhood U خود نمایی
puppydom U خود نمایی
prewetting U پیش تر نمایی
pleading U برهان نمایی
illusionism U عمق نمایی
holographic image U نمایی از شی سه بعدی
ostentation U خود نمایی
sanctimony U مقدس نمایی
tokenism U نمونه نمایی
transparence U پشت نمایی
exponential rate U نرخ نمایی
showiness U خود نمایی
exponential rate U اهنگ نمایی
grins U دندان نمایی
notoriety U انگشت نمایی
grinning U دندان نمایی
verisimilitude U راست نمایی
spectroscopy U طیف نمایی
spectroscopy U بیناب نمایی
grin U دندان نمایی
magnifications U بزرگ نمایی
stereoscopics U برجسته نمایی
likelihood U درست نمایی
grinned U دندان نمایی
grandiosity U بزرگ نمایی
slow motion U کند نمایی
exponential function U تابع نمایی
transparecy U پشت نمایی
sightliness U خوش نمایی
maculation U ملوث نمایی
exhibitionism U عورت نمایی
data display U داده نمایی
characterization U منش نمایی
magnification U بزرگ نمایی
board U تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
boarded U تخته مدار چاپ شده اصلی یک سیستم حاوی بیشتر اجزا و اتصالات برای سایر تخته ها
likelihood ratio U بهر درست نمایی
direction indicator U دستگاه جهت نمایی
parades U خود نمایی کردن
parading U خود نمایی کردن
parade U خود نمایی کردن
paraded U خود نمایی کردن
characterizing U منش نمایی کردن
characterises U منش نمایی کردن
characterizes U منش نمایی کردن
ebullioscopy constant U ثابت غلیان نمایی
characterised U منش نمایی کردن
maximum liklihood U درست نمایی بیشینه
characterize U منش نمایی کردن
characterising U منش نمایی کردن
characterized U منش نمایی کردن
woolliness U پشم نمایی پرپشمی
circular dischroism U دو رنگ نمایی دورانی
prink U خود نمایی کردن
masterstrokes U هنر نمایی شاهکار
masterstroke U هنر نمایی شاهکار
to cut a dash U خود نمایی کردن
to prank out oneself U خود نمایی کردن
maximum likelihood method U روش حداکثر درست نمایی
floating point calculation U محاسبات اعداد نمایی یا علمی
panchromatic emulsion U امولسیون تمام رنگ نمایی
time constant of an exponential quantity U ثابت زمانی یک کمیت نمایی
perspective U عمق نمایی چشم انداز
perspectives U عمق نمایی چشم انداز
compound weave U بافت ترکیبی که بجز تار و پود اجزا دیگری نیز مثل دانه مروارید و یا اجسام تزیینی در بافت بکار گرفته شود
pedantic U وابسته به عالم نمایی وفضل فروشی
secernment U تفکیک
partings U تفکیک
parting U تفکیک
disintegration U تفکیک
analysis U تفکیک
differentiation U تفکیک
separating U تفکیک
separation U تفکیک
removal U تفکیک
break down U تفکیک
segregation U تفکیک
breakdown U تفکیک
breakdowns U تفکیک
denotation U تفکیک
demodulation U تفکیک
resolution U تفکیک
resolutions U تفکیک
break U تفکیک
breaks U تفکیک
disjunction U تفکیک
dissociation U تفکیک
separations U تفکیک
severance U تفکیک
secession U تفکیک
disjunct U وجه تفکیک
dissociate U تفکیک نمودن
dissociates U تفکیک نمودن
separates U تفکیک کردن
discriminator U تفکیک کننده
detachable bottom U کف قابل تفکیک
diacritic U تفکیک کننده
diacritical U تفکیک کننده
ionic dissociation U تفکیک یونی
knocked down U تفکیک شده
low resolution U تفکیک پایین
separates U جدایی تفکیک
dissociation U تفکیک گسستگی
dissociation energy U انرژی تفکیک
segregation U تفکیک کردن
separable U تفکیک پذیر
separable U قابل تفکیک
separations U تفکیک متارکه
separation U تفکیک کردن
break up U تفکیک کردن
separation U تفکیک متارکه
break down of negotiation U تفکیک مذاکرات
degree of dissociation U درجه تفکیک
demodulator U تفکیک کننده
detaching U تفکیک کردن
detaches U تفکیک کردن
detach U تفکیک کردن
division of powers U تفکیک قوا
separations U تفکیک کردن
break bulk U تفکیک محصولات
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com