English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
compatability U قابلیت کار همزمان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
processor U به صورت همزمان همزمان کار کند
interoperability U قابلیت همکاری با قسمتها یایکانهای دیگر قابلیت تعمیم کار یک یکان
range resolution U قابلیت رادار برای تعیین مسافت اشیای مختلف قابلیت تفکیک بردی
elasticity U خاصیت فنری قابلیت ارتجاع و خم شدن قابلیت انعطاف
airmobility U قابلیت حمل به وسیله هوارو قابلیت تحرک هوایی
swimming capability U قابلیت شناوری یا غوطه وری در اب قابلیت عبور از اب
flotation U قابلیت شناوری یک خودرو قابلیت غوطه وری در اب
electromagnetic compatability U قابلیت انطباق الکترومغناطیسی قابلیت کارهماهنگ الکتریکی
serviceability U قابلیت استفاده مجدد قابلیت به کار بردن
commensurability U قابلیت قیاس قابلیت اندازه گیری
accession U قابلیت دسترسی قابلیت اجرا و انجام
ductility U قابلیت کشش قابلیت تورق
reflectance U قابلیت بازتاب قابلیت انعکاس
strain hardenability U قابلیت سخت گردانی کششی قابلیت سخت گردانی تغییربعدی قابلیت سخت گردانی سرد
coincidentally U همزمان
simultaneous U همزمان
parallelled U همزمان
proportional U همزمان
parallelling U همزمان
contemporary U همزمان
contemporaries U همزمان
concurrent U همزمان
paralleled U همزمان
parallel U همزمان
parallels U همزمان
synchronic U همزمان
isochrone U همزمان
isochronous U همزمان
synchronizer U همزمان گر
simultaneously U همزمان
synchronous U همزمان
paralleling U همزمان
synchronous impedance U ناگذرایی همزمان
synchronization U همزمان سازی
synchronous generator U مولد همزمان
synchronized sweep U روبش همزمان
synchronous admittance U گذرایی همزمان
synchronous communication U ارتباط همزمان
synchronous condenser U خازن همزمان
synchronous device U دستگاه همزمان
synchronous phase advance U خازن همزمان
synchronous machine U ماشین همزمان
synchronous motor U موتور همزمان
synchronize U همزمان کردن
coincide U همزمان بودن
coincided U همزمان بودن
coincides U همزمان بودن
coinciding U همزمان بودن
synchronising U همزمان کردن
synchronises U همزمان کردن
synchronised U همزمان کردن
synchronizes U همزمان کردن
synchronous reactance U راکتانس همزمان
synchronous network U شبکه همزمان
synchronous operation U عملیات همزمان
synchronous speed U سرعت همزمان
synchronous telegraphy U تلگراف همزمان
synchronous transmission U انتقال همزمان
synchronous transmission U مخابره همزمان
synchronous vibrator U لرزه گر همزمان
synchronizing U همزمان سازی
synchroscope U همزمان نما
selsyn U موتور همزمان
simultaneous processing U پردازش همزمان
concurrent processing U پردازش همزمان
concurrent operation U عملکرد همزمان
concurrently U اجرای همزمان
concurrent execution U اجرای همزمان
syncheronous communications U مخابره همزمان
concentred reaction U واکنش همزمان
concentred exchange U تبادل همزمان
concentred elimination U حذف همزمان
synchrinized U همزمان بودن
simultaneous extinction U خاموشی همزمان
simultaneity U همزمانی همزمان
concurrent variation U تغییر همزمان
concurrent validity U اعتبار همزمان
concurrent training U اموزش همزمان
synchronic U همگاه همزمان
concurrent reinforcement U تقویت همزمان
concurrent U همرو همزمان
concurrent U تقریباگ همزمان
synchronizer U دستگاه همزمان کننده
two way simultaneous operation U عملکرد همزمان دو طرفه
parallels U که همزمان ارسال شود
parallelling U که همزمان ارسال می شوند
parallels U که همزمان ارسال می شوند
coincident penalty U پنالتی همزمان دو تیم
volley fire U پرتاب همزمان گلوله ها با هم
concurrent program execution U اجرای همزمان برنامه
concurrent programming U برنامه نویسی همزمان
full duplex U پروتکل دوسوی همزمان
synchronizing separator U جداکننده همزمان سازی
horizontal synchronizing U همزمان ساز افقی
held ball U گرفتن همزمان توپ
parallelling U که همزمان ارسال شود
simultaneous input/output U ورودی و خروجی همزمان
paralleled U که همزمان ارسال می شوند
synchronizing pulses U ضربههای همزمان سازی
parallel U که همزمان ارسال شود
synchronizing signal U پیام همزمان ساز
paralleling U که همزمان ارسال شود
synchronizing torque U گشتاور پیچشی همزمان
paralleling U که همزمان ارسال می شوند
parallelled U که همزمان ارسال شود
acoustic synchronizer U همزمان ساز صوتی
paralleled U که همزمان ارسال شود
parallelled U که همزمان ارسال می شوند
simultaneous color television U تلویزیون رنگی همزمان
parallel U که همزمان ارسال می شوند
binary synchronous communication U ارتباطات همزمان دودویی
synchronize U همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizing limiter U لامپ مراقب همزمان سازی
bisync U synchronouscommunication binaryارتباطات همزمان دودویی
synchronizes U همزمان شدن با هم مطابق کردن
duplex U ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
duplex U ارسال داده در دو جهت همزمان
duplexes U ارسال داده در دو جهت همزمان
duplexes U ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
synchronises U همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronising U همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised U همزمان شدن با هم مطابق کردن
burst U پیام همزمان ساز رنگ
overlap processing U اجرای همزمان فعالیتهای ورودی
bursts U پیام همزمان ساز رنگ
simultaneous U باهم واقع شونده همزمان
mainframe computer U مانند تعداد عملوند همزمان
color sync signal U پیام همزمان ساز رنگ
synchronising U همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronised U همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
petri nets U مدل نمایش سیستمهای همزمان یا موازی
operand U عملوند همزمان با دستور بازیابی میشود
synchronizes U همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
tandems U وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
synchronize U همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
tandem U وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
immediate U عملوندی که همزمان با دستور بازیابی میشود.
synchronises U همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
simultaneous U آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
doubled up U گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
doubled U گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double U گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
multiple foul U خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
simultaneous U دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
interleaving U به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
parallelled U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
pseudostereo U ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
parallel U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallels U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
sdlc U Control Link SynchronousData کنترل پیونددادهای همزمان
parallelling U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
isochronal U همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
simultaneous U ارسال داده و کدهای کنترل در دو جهت همزمان .
paralleling U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
multi tasking U همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
multitasking U همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
paralleled U که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
coresident U دو یا چند برنامه که همزمان در حافظه اصلی هستند
multi programming U سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
coordination U سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
paralleling U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallelled U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
macs U کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
mac U کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
paralleled U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallel U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
alternates U که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
alternated U که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
alternate U که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
duplexes U مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
duplex U مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
arithmetic U عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
deals U قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deal U قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
Glasgow School U [نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
parallels U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallelling U کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
solubility U قابلیت حل
susceptibility U قابلیت
fitness U قابلیت
adaptability U قابلیت
solvability U قابلیت حل
capacities U قابلیت
contemptibility U قابلیت
habilitation U قابلیت
abilities U قابلیت
competence U قابلیت
credential U قابلیت
capacity U قابلیت
qualification U قابلیت
capability U قابلیت
skill U قابلیت
ability U قابلیت
eligibility U قابلیت
competence U قابلیت
parallel U تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
packs U توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
concurrent jurisdiction U رسیدگی قضایی همزمان به چند جرم دادگاه الحاقی یاهمزمان
paralleling U تعداد پردازنده ها انجام شده همزمان روی تعدادی ورودی
multitasking U توانایی سیستم کامپیوتری برای اجرا دو یا چند برنامه همزمان
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com