English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (27 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
geyser U فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers U فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
spout U فوران کردن
irrupt U فوران کردن
spew U فوران کردن
spewed U فوران کردن
spouts U فوران کردن
spouted U فوران کردن
spews U فوران کردن
spewing U فوران کردن
spouting U فوران کردن
eruct U بشدت فوران کردن
erupts U فوران کردن جوش دراوردن
spurts U فوران کردن جهش کرد ن
erupting U فوران کردن جوش دراوردن
erupted U فوران کردن جوش دراوردن
spurting U فوران کردن جهش کرد ن
erupt U فوران کردن جوش دراوردن
spurted U فوران کردن جهش کرد ن
spurt U فوران کردن جهش کرد ن
jet U فوران
solid jet U فوران پر
spouts U فوران
spouting U فوران
spurt U فوران
jets U فوران
jetted U فوران
spurted U فوران
spurting U فوران
jetting U فوران
spurts U فوران
eruption U فوران
effusions U فوران
irruption U فوران
effusion U فوران
spouted U فوران
outburst U فوران
outbursts U فوران
spout U فوران
jetting U مرمری فوران
annular jet U فوران حلقوی
jets U مرمری فوران
jetted U مرمری فوران
gushed U فوران جوش
gush U فوران جوش
effusive U فوران کننده
gushes U فوران جوش
jet U مرمری فوران
solar prominences U فوران خورشیدی
eruptive U فوران کننده
molecular effusion U فوران مولکولی
erumpent U فوران کننده
the paroxysm of a volcano U فوران اتش فشان
partially drowned jet U فوران نیمه مستغرق
eruption of a geyser U فوران چشمه اب گرم
ink ject printer U چاپگر با فوران جوهر
magnetic leakage U پراکندگی فوران مغناطیسی
waterspout U لوله یا وسیلهای که از ان اب فوران میکند
waterspouts U لوله یا وسیلهای که از ان اب فوران میکند
magnetic leakage flux U فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
geysers U چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
geyser U چشمه معدنی که اب گرم از ان فوران میکند
magnetic skin effect U جابجایی فوران مغناطیسی اثر پوستی مغناطیسی
magnetic flow U فوران مغناطیسی فلوی مغناطیسی
dispersion U پراکندگی شار مغناطیسی پراکندگی فوران مغناطیسی
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
vacillates U دل دل کردن تردید داشتن
vacillated U دل دل کردن تردید داشتن
vacillate U دل دل کردن تردید داشتن
vacillating U دل دل کردن تردید داشتن
to feel fear U احساس ترس کردن [داشتن]
withholding U مضایقه داشتن خودداری کردن
trut U اطمینان داشتن توکل کردن
withholds U مضایقه داشتن خودداری کردن
inform U مستحضر داشتن اگاه کردن
aspire U ارزو کردن اشتیاق داشتن
informing U مستحضر داشتن اگاه کردن
aspiring U ارزو کردن اشتیاق داشتن
informs U مستحضر داشتن اگاه کردن
impounded U ضبط کردن نگه داشتن
aspires U ارزو کردن اشتیاق داشتن
impound U ضبط کردن نگه داشتن
inhibits U باز داشتن و نهی کردن
celebrates U نگاه داشتن تقدیس کردن
inhibit U باز داشتن و نهی کردن
awarding U مقرر داشتن اعطا کردن
impounding U ضبط کردن نگه داشتن
withhold U مضایقه داشتن خودداری کردن
withheld U مضایقه داشتن خودداری کردن
aspired U ارزو کردن اشتیاق داشتن
hold forth U پیشنهاد کردن انتظار داشتن
import U دخل داشتن به تاثیر کردن در
award U مقرر داشتن اعطا کردن
awarded U مقرر داشتن اعطا کردن
impounds U ضبط کردن نگه داشتن
awards U مقرر داشتن اعطا کردن
celebrate U نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrating U نگاه داشتن تقدیس کردن
partook U بهره داشتن طرفداری کردن
shoots U درد کردن سوزش داشتن
evinces U معلوم کردن ابراز داشتن
snifter U خرخر کردن زکام داشتن
retained U ابقاء کردن نگاه داشتن
rage U غضب کردن شدت داشتن
raged U غضب کردن شدت داشتن
evincing U معلوم کردن ابراز داشتن
retain U ابقاء کردن نگاه داشتن
entertains U سرگرم کردن گرامی داشتن
kithe U اعلام داشتن اعتراف کردن
to keep off U دورنگاه داشتن دفع کردن
embosom U بغل کردن عزیز داشتن
shoot U درد کردن سوزش داشتن
retains U ابقاء کردن نگاه داشتن
entertained U سرگرم کردن گرامی داشتن
To wish (long) for something. U آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
evinced U معلوم کردن ابراز داشتن
rages U غضب کردن شدت داشتن
head U ریاست داشتن بر رهبری کردن
retaining U ابقاء کردن نگاه داشتن
divert U متوجه کردن معطوف داشتن
imported U دخل داشتن به تاثیر کردن در
treat U بحث کردن سروکار داشتن با
persuade U بران داشتن ترغیب کردن
evince U معلوم کردن ابراز داشتن
treated U بحث کردن سروکار داشتن با
persuades U بران داشتن ترغیب کردن
persuading U بران داشتن ترغیب کردن
diverted U متوجه کردن معطوف داشتن
diverts U متوجه کردن معطوف داشتن
treats U بحث کردن سروکار داشتن با
entertain U سرگرم کردن گرامی داشتن
importing U دخل داشتن به تاثیر کردن در
plays U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotyping U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypy U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
play U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotype U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
played U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
filed U در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
file U در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
stereotypes U یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
turn (someone) off <idiom> U ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
simulates U شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
tingled U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingles U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
playing U بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingling U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
envisaging U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaged U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage U انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
in touch <idiom> U بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
withold U دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
avouch U مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
tingle U سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
aim U قصد داشتن هدف گیری کردن
simulate U شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
to shut in U تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
aims U قصد داشتن هدف گیری کردن
to respect persons U ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
aimed U قصد داشتن هدف گیری کردن
simulating U شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
precipitate U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
memorialize U برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
immobilize U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizing U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilised U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
to have the kindness to help s U لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
bank on <idiom> U اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
precipitated U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating U سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste <idiom> U خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
uncorked U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plan U طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
uncorking U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plans U طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
uncorks U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilising U ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
nose around [about] <idiom> چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
uncork U چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
maeander U پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock U زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
pick and choose U در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
meander U پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered U پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders U پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering U پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
to save ones face U ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
click U نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks U نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked U نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
lead U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
leads U هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com