English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
formulate U فرمول بندی کردن
formulated U فرمول بندی کردن
formulates U فرمول بندی کردن
formulating U فرمول بندی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
formulation U تهیه جمع اوری فرمول بندی کردن
refomulate U از نو فرمول بندی کردن
Other Matches
formulization U فرمول بندی فرمول سازی
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
reformulation U فرمول بندی تازه
formulism U رعایت کامل فرمول یا قاعده فرمول دوستی
formula U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulae U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
formulas U الگویی در برنامه صفحه گسترده برای یافتن یک مقدار در خانهای از داده در سایر خانه ها با استفاده از همان فرمول در سایر خانه ها با مترجم فرمول
curve fitting U روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
ratings U طبقه بندی کردن درجه بندی
rating U طبقه بندی کردن درجه بندی
grades U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades U دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin U اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded U کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
declassification U از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
equation U فرمول
formulae U فرمول
equations U فرمول
formula U فرمول
frame U فرمول
formulas U فرمول
isomerous U هم فرمول
isomer U هم فرمول
emprical formula U فرمول تجربی
empirical formula U فرمول ساده
empirical formula U فرمول خام
electronic formula U فرمول الکترونی
dispersion formula U فرمول پاشندگی
wedge formula U فرمول گوهای
formularization U فرمول سازی
constitutional formula U فرمول ساختاری
formulism U قاعده فرمول)
structural formula U فرمول گسترده
structural formula U فرمول ساختاری
taylor formula U فرمول تیلور
projection formula U فرمول تصویری
mil formula U فرمول میلیم
perspective formula U فرمول تجسمی
molecular formula U فرمول مولکولی
string formula U فرمول رشتهای
formulize U بصورت فرمول دراوردن
formularize U بصورت فرمول دراوردن
condensed structural formula U فرمول ساختاری فشرده
expression U فرمول یا رابط ه ریاضی
formulaic U مثل یا وابسته به فرمول
expressions U فرمول یا رابط ه ریاضی
spearman brown prophecy formula U فرمول پیشگویی اسپیرمن-براون
DDT U حشرهکش نیرومندی به فرمول 3CHCCl
cipher U فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
cyphers U فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
ciphers U فرمول تبدیل متن به حالت رمزی
evaluation rating U درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
timed U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time U تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
compact U فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacting U فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacted U فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
compacts U فرمول کاهش حجم لازم برای یک متن
scaling law U فرمول محاسله بازده بمب اتمی در هر فاصله
rigged U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigs U نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
functions U فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
functioned U فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
hidden U فرمول ریاضی که خط وط پنهان را از تصویر دو بعدی شی D پاک میکند
function U فرمول ریاضی که یک نتیجه در آن بستگی به اعداد دیگری دارد
bumble U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
bumbled U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles U اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash. U کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
bollix U سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
Gothick U [استفاده مجدد از فرمول های گوتیک در قرن هجدهم] [معماری]
classifications U طبقه بندی کردن طبقه بندی
classification U طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification U طبقه بندی [درجه بندی] فرش
to pin up U بی بندی کردن
seals U اب بندی کردن
to mull a mull of U سر هم بندی کردن
to make a mess of U سر هم بندی کردن
to nails up U سر هم بندی کردن
seal U اب بندی کردن
to take a snack U ته بندی کردن
to make a muddle of U سر هم بندی کردن
lacevi U بندی کردن
sealing U اب بندی کردن
underpin U پی بندی کردن
underpins U پی بندی کردن
batten down U اب بندی کردن
caulk U اب بندی کردن
underpinned U پی بندی کردن
gaduate U درجه بندی کردن تغلیظ کردن
sorted U دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on U شرط بندی کردن تحمیل کردن
resorts U جدا کردن طبقه بندی کردن
gradate U درجه بندی کردن مخلوط کردن
vamp U وصله کردن سرهم بندی کردن
partitions U جدا کردن جزء بندی کردن
partition U جدا کردن جزء بندی کردن
portions U تسهیم کردن سهم بندی کردن
portion U تسهیم کردن سهم بندی کردن
sort U دسته کردن طبقه بندی کردن
break down U تجزیه کردن طبقه بندی کردن
segregation U جدا کردن درجه بندی کردن
sorts U دسته کردن طبقه بندی کردن
grade U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resorted U جدا کردن طبقه بندی کردن
typed U ماشین کردن طبقه بندی کردن
type U ماشین کردن طبقه بندی کردن
types U ماشین کردن طبقه بندی کردن
grades U طبقه بندی کردن کلاسه کردن
resort U جدا کردن طبقه بندی کردن
to lay out U خیابان بندی کردن
take stock <idiom> U جمع بندی کردن
wrap U بسته بندی کردن
railroad U سرهم بندی کردن
to lay out U باغچه بندی کردن
railroads U سرهم بندی کردن
ration U جیره بندی کردن
pack U بسته بندی کردن
packs U بسته بندی کردن
rations U جیره بندی کردن
rationed U جیره بندی کردن
subsuming U رده بندی کردن
subsumed U رده بندی کردن
to categorize U طبقه بندی کردن
to categorize U دسته بندی کردن
impone U شرط بندی کردن
categorised U رده بندی کردن
to categorize U رده بندی کردن
groupage U دسته بندی کردن
categorised U طبقه بندی کردن
boggle U کارسرهم بندی کردن
break down U تقسیم بندی کردن
schedules U زمان بندی کردن
subsume U رده بندی کردن
scheduled U زمان بندی کردن
to pay court U عرض بندی کردن
to provide against U پیش بندی کردن
layer U طبقه بندی کردن
bunlge U سرهم بندی کردن
layers U طبقه بندی کردن
impost U تعرفه بندی کردن
partitioning U قسمت بندی کردن
packets U بسته بندی کردن
packet U بسته بندی کردن
schedule U زمان بندی کردن
rating U دسته بندی کردن
parceling U بسته بندی کردن
slub U سرهم بندی کردن
graduating U طبقه بندی کردن
graduates U تقسیم بندی کردن
graduates U درجه بندی کردن
rate U درجه بندی کردن
graduates U طبقه بندی کردن
graduate U تقسیم بندی کردن
graduate U درجه بندی کردن
graduate U طبقه بندی کردن
graduating U درجه بندی کردن
regimentalation U دسته بندی کردن
rationing U جیره بندی کردن
lot U سهم بندی کردن
lot U تقسیم بندی کردن
bungle U سرهم بندی کردن
bungled U سرهم بندی کردن
bungles U سرهم بندی کردن
bungling U سرهم بندی کردن
formats U قالب بندی کردن
format U قالب بندی کردن
graduating U تقسیم بندی کردن
pigeonhole U طبقه بندی کردن
hoodwinks U چشم بندی کردن
stripping U بسته بندی کردن
degrees U رتبه بندی کردن
parcels U بسته بندی کردن
parcel U بسته بندی کردن
to erect into U دسته بندی کردن به
to form into groups U گروه بندی کردن
to form into groups U دسته بندی کردن
put-up U بسته بندی کردن
ratings U دسته بندی کردن
put up U بسته بندی کردن
jerry build U سرهم بندی کردن
to knock together U سرهم بندی کردن
degree U رتبه بندی کردن
hoodwink U چشم بندی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com