Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fuse
U
فتیله گذاشتن در
fused
U
فتیله گذاشتن در
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lint
U
فتیله
nosing
U
فتیله
touch paper
U
فتیله
tents
U
فتیله
penicil
U
فتیله
wick
U
فتیله
wicks
U
فتیله
tent
U
فتیله
lunt
U
فتیله
seton
U
فتیله
dossil
U
فتیله
noseing
U
فتیله
snuff
U
نوک فتیله
wicking
U
فتیله گذاری
detonation cord
U
فتیله چاشنی
wicking
U
فتیله سازی
halfround pointing
U
بندکشی فتیله
sliver
U
فتیله نخ بریدن
bead
U
مهره فتیله
lint
U
کهنه فتیله
tinder
U
فتیله فندک
ductility
U
فتیله واری
primacord
U
فتیله انفجاری
touch hole
U
جای فتیله
tindery
U
فتیله فندک
powder train
U
فتیله باروتی
beads
U
مهره فتیله
detonating cord
U
فتیله انفجاری
fusee
U
فتیله دینامیت
explosive train
U
فتیله انفجاری
candlewick
U
فتیله شمع
ignitor
U
فتیله انفجاری
ductility
U
خاصیت فتیله شدن
rush candle
U
شمع پیزر فتیله
cable moulding
U
فتیله نیمگرد یا گرد
detonation cord
U
فتیله منفجر کننده
quick match
U
فتیله توپ یا ترقه
ovolo
U
فتیله تخم مرغی
lay off
<idiom>
U
به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
ogee
U
فتیله یا چفت بصورت اس یاوارونه
tops
U
فتیله
[قبل از تبدیل شدن به نخ]
electric squib
U
نوعی چاشنی با فتیله الکتریکی
fuse
U
فتیله مواد منفجره فیوز
fused
U
فتیله مواد منفجره فیوز
wicks
U
چیزی که بجای فتیله بکار رود
wick
U
چیزی که بجای فتیله بکار رود
touchhole
U
سوراخ جای فتیله در توپهای قدیمی
rushlight
U
چراغ کم نور روشنایی چراغی که فتیله ان از پیزر باشد
lids
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into
<idiom>
U
اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid
U
کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
sliver
U
فتیله نخ
[الیاف کشیده شده و موازی که هنوز تاب داده نشده اند.]
linstock
U
چوب نوک تیزی که برای اتش زدن فتیله توپهای قدیمی بکار میرفته
roving
U
نخ نیم تاب
[نخی که از حالت فتیله درآمده و در مرحله قبل از تبدیل شدن به نخ باشد.]
To leave behinde.
U
جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch
U
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
infiltrate
U
گذاشتن
ti turn in
U
تو گذاشتن
run home
U
جا گذاشتن
infiltrates
U
گذاشتن
infiltrating
U
گذاشتن
lay
U
گذاشتن
place
U
گذاشتن
places
U
گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
گذاشتن
To be gettingh on in years.
U
پا به سن گذاشتن
lays
U
گذاشتن
go on
<idiom>
U
گذاشتن
question answer
U
در صف گذاشتن
inculcating
U
پا گذاشتن
inculcates
U
پا گذاشتن
inculcated
U
پا گذاشتن
inculcate
U
پا گذاشتن
take in
U
تو گذاشتن
placing
U
گذاشتن
infiltrated
U
گذاشتن
getting on in years
U
پا به سن گذاشتن
teasing
U
سر به سر گذاشتن
leaving
U
گذاشتن
to trample on
U
گذاشتن
to run in
U
تو گذاشتن
to pickle a rod for
U
گذاشتن
let
U
گذاشتن
lets
U
گذاشتن
letting
U
گذاشتن
put
U
گذاشتن
puts
U
گذاشتن
putting
U
گذاشتن
leave
U
گذاشتن
apostrophize
U
گذاشتن
load
U
گذاشتن
loads
U
گذاشتن
misplace
U
جا گذاشتن
to take in
U
تو گذاشتن
mislay
U
جا گذاشتن
placement
U
گذاشتن
placements
U
گذاشتن
mislays
U
جا گذاشتن
mislaying
U
جا گذاشتن
mislaid
U
جا گذاشتن
to call for tenders
U
بمناقصه گذاشتن
to put to contract
U
بمناقصه گذاشتن
salve
U
ضماد گذاشتن
plight
U
گرو گذاشتن
to beat back
U
عقب گذاشتن
exposing
U
بی پناه گذاشتن
to hand down
U
بارث گذاشتن
exposes
U
بی پناه گذاشتن
to put by
U
کنار گذاشتن
expose
U
بی پناه گذاشتن
to set a trap
U
تله گذاشتن
to set one's seal to
U
صحه گذاشتن
mortgage
U
گرو گذاشتن
to set down
U
بزمین گذاشتن
mortgages
U
گرو گذاشتن
to sell by a
U
بمزایده گذاشتن
traces
U
اثر گذاشتن
traced
U
اثر گذاشتن
trace
U
اثر گذاشتن
cloister
U
درصومعه گذاشتن
cloisters
U
درصومعه گذاشتن
to stand sentinel
U
نگهبان گذاشتن در
to sow mines
U
مین گذاشتن
respects
U
احترام گذاشتن به
to put up to a
U
بمزایده گذاشتن
to lay it on with a trowel
U
کار گذاشتن
to make a for
U
دردسترس گذاشتن
Welsh
U
کلاه گذاشتن
invest
U
سرمایه گذاشتن
invested
U
سرمایه گذاشتن
investing
U
سرمایه گذاشتن
invests
U
سرمایه گذاشتن
to leave off
U
کنار گذاشتن
to leave a margin
U
حاشیه گذاشتن
badger
U
:سربسر گذاشتن
badgered
U
:سربسر گذاشتن
embeds
U
کار گذاشتن
embed
U
کار گذاشتن
badgers
U
:سربسر گذاشتن
leather
U
چرم گذاشتن به
to lay aside
U
کنار گذاشتن
to put up forsale
U
بمزایده گذاشتن
respect
U
احترام گذاشتن به
embark
U
درکشتی گذاشتن
to grow in years
U
پابسن گذاشتن
embarked
U
درکشتی گذاشتن
to hang up
U
معوق گذاشتن
to have the heels of any one
U
کسیرادردوعقب گذاشتن
embarking
U
درکشتی گذاشتن
embarks
U
درکشتی گذاشتن
to put in pledge
U
گرو گذاشتن
juxtaposing
U
پهلوی هم گذاشتن
to put a way
U
کنار گذاشتن
to keep in d.
U
امانت گذاشتن
to lay anegg
U
تخم گذاشتن
badgering
U
:سربسر گذاشتن
lay away
U
کنار گذاشتن
impignorate
U
رهن گذاشتن
impawn
U
گرو گذاشتن
imbark
U
در کشتی گذاشتن
salute
U
احترام گذاشتن
saluted
U
احترام گذاشتن
salutes
U
احترام گذاشتن
saluting
U
احترام گذاشتن
hypothecate
U
به رهن گذاشتن
impignorate
U
گرو گذاشتن
incase etc
U
در جعبه گذاشتن
incase etc
U
در لفاف گذاشتن
lagvt
U
سرپوش گذاشتن
lacevi
U
یراق گذاشتن
instal
U
کار گذاشتن
fix
U
کار گذاشتن
fixes
U
کار گذاشتن
inshrine
U
درمزار گذاشتن
bench
U
نیمکت گذاشتن
benches
U
نیمکت گذاشتن
hypothecate
U
گرو گذاشتن
hold in respect
U
احترام گذاشتن به
cupel
U
در بوته گذاشتن
cuple
U
در بوته گذاشتن
enshrine
U
درزیارتگاه گذاشتن
enframe
U
درقاب گذاشتن
encradle
U
درگهواره گذاشتن
dew ret
U
زیرشبنم گذاشتن
enchase
U
در نگین گذاشتن
emplace
U
کار گذاشتن
coop
U
درقید گذاشتن
flyblow
U
تخم گذاشتن
cleck
U
تخم گذاشتن
high tender
U
به مزایده گذاشتن
hand down
U
به ارث گذاشتن
grow a beard
U
ریش گذاشتن
begueath
U
به ارث گذاشتن
bilk
U
گذاشتن از پرداخت
put in pledge
U
گرو گذاشتن
give as a pledge
U
گرو گذاشتن
four horsemen
U
جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
put up to auction
U
به مزایده گذاشتن
line out
U
با خط علامت گذاشتن
mortgaging
U
گرو گذاشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com