English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
salve U ضماد گذاشتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
cataplasm U ضماد
poultice U ضماد
poultices U ضماد
salve U ضماد
mustard poultice U ضماد خردل
stupe U ضماد گرم
poultices U ضماد روی محل دردگذاشتن
poultice U ضماد روی محل دردگذاشتن
lay off <idiom> U به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid U کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> U اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
To leave behinde. U جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch U کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
load U گذاشتن
mislays U جا گذاشتن
infiltrate U گذاشتن
to run in U تو گذاشتن
lets U گذاشتن
to take in U تو گذاشتن
mislaying U جا گذاشتن
run home U جا گذاشتن
loads U گذاشتن
mislay U جا گذاشتن
mislaid U جا گذاشتن
to trample on U گذاشتن
to pickle a rod for U گذاشتن
letting U گذاشتن
lay U گذاشتن
let U گذاشتن
misplace U جا گذاشتن
placements U گذاشتن
placement U گذاشتن
infiltrating U گذاشتن
infiltrates U گذاشتن
infiltrated U گذاشتن
question answer U در صف گذاشتن
take in U تو گذاشتن
ti turn in U تو گذاشتن
placing U گذاشتن
places U گذاشتن
place U گذاشتن
to lay it on with a trowel U گذاشتن
apostrophize U گذاشتن
To be gettingh on in years. U پا به سن گذاشتن
putting U گذاشتن
lays U گذاشتن
teasing U سر به سر گذاشتن
leave U گذاشتن
inculcate U پا گذاشتن
inculcated U پا گذاشتن
inculcates U پا گذاشتن
getting on in years U پا به سن گذاشتن
puts U گذاشتن
leaving U گذاشتن
put U گذاشتن
go on <idiom> U گذاشتن
inculcating U پا گذاشتن
invest U سرمایه گذاشتن
fix U کار گذاشتن
embeds U کار گذاشتن
leather U چرم گذاشتن به
saluted U احترام گذاشتن
invests U سرمایه گذاشتن
badgering U :سربسر گذاشتن
salute U احترام گذاشتن
hang-ups U معوق گذاشتن
investing U سرمایه گذاشتن
invested U سرمایه گذاشتن
benches U نیمکت گذاشتن
bench U نیمکت گذاشتن
fixes U کار گذاشتن
badger U :سربسر گذاشتن
enchase U در نگین گذاشتن
embarks U درکشتی گذاشتن
four horsemen U جا گذاشتن میلههای 1 و 2 و4 و 7 یا 1 و 3 و 6 و 01
coop U درقید گذاشتن
cupel U در بوته گذاشتن
cuple U در بوته گذاشتن
dew ret U زیرشبنم گذاشتن
emplace U کار گذاشتن
encradle U درگهواره گذاشتن
enframe U درقاب گذاشتن
enshrine U درزیارتگاه گذاشتن
cleck U تخم گذاشتن
cloister U درصومعه گذاشتن
bilk U گذاشتن از پرداخت
salutes U احترام گذاشتن
saluting U احترام گذاشتن
embarking U درکشتی گذاشتن
embarked U درکشتی گذاشتن
suspends U مسکوت گذاشتن
embark U درکشتی گذاشتن
mortgages U گرو گذاشتن
cloisters U درصومعه گذاشتن
begueath U به ارث گذاشتن
flyblow U تخم گذاشتن
hang-up U معوق گذاشتن
trace U اثر گذاشتن
respects U احترام گذاشتن به
banks U در بانک گذاشتن
suspend U مسکوت گذاشتن
respect U احترام گذاشتن به
Welsh U کلاه گذاشتن
badgered U :سربسر گذاشتن
suspending U مسکوت گذاشتن
install U کار گذاشتن
bank U در بانک گذاشتن
expose U بی پناه گذاشتن
exposes U بی پناه گذاشتن
traced U اثر گذاشتن
traces U اثر گذاشتن
mortgage U گرو گذاشتن
exposing U بی پناه گذاشتن
mortgaging U گرو گذاشتن
installing U کار گذاشتن
installs U کار گذاشتن
mouth U در دهان گذاشتن
mouthed U در دهان گذاشتن
mouthing U در دهان گذاشتن
badgers U :سربسر گذاشتن
point U نوک گذاشتن
mouths U در دهان گذاشتن
strand U تنها گذاشتن
strands U تنها گذاشتن
cramps U درقید گذاشتن
cramp U درقید گذاشتن
embed U کار گذاشتن
parcel U دربسته گذاشتن
parcels U دربسته گذاشتن
tip U نوک گذاشتن
tipping U نوک گذاشتن
shutter U پرده گذاشتن
shutters U پرده گذاشتن
handle U دسته گذاشتن
handles U دسته گذاشتن
hang up U معوق گذاشتن
to set a trap U تله گذاشتن
window dress U بنمایش گذاشتن
To trample on justice . To be unfair. U پا روی حق گذاشتن
To grow a beard . U ریش گذاشتن
To grow a mustache . U سبیل گذاشتن
To pull someones leg . To kid someone. U سر بسرکسی گذاشتن
To discriminate . To make a distinction . U فرق گذاشتن
let loose <idiom> U آزاد گذاشتن
look up to <idiom> U احترام گذاشتن به
pull the wool over someone's eyes <idiom> U سربه سر گذاشتن
put in (time) <idiom> U وقت گذاشتن
set (someone) up <idiom> U یه جای گذاشتن
welch U کلاه گذاشتن
walk out on U قال گذاشتن
vowelize U واکه گذاشتن
to set down U بزمین گذاشتن
to set one's seal to U صحه گذاشتن
to sow mines U مین گذاشتن
to stand sentinel U نگهبان گذاشتن در
to take in a reef U بادبان را تو گذاشتن
to take ship U درکشتی گذاشتن
trepass U پافرا گذاشتن
trig U علامت گذاشتن
underact U از کار کم گذاشتن
undercharge U کم خرج گذاشتن در
underpricing U کم قیمت گذاشتن
split hairs <idiom> U فرق گذاشتن
to put down U فرو گذاشتن
to invent stories U صفحه گذاشتن
to spin yarns U صفحه گذاشتن
make an impression U تاثیر گذاشتن
to sell by a U بمزایده گذاشتن
give as a pledge U گرو گذاشتن
instal U کار گذاشتن
intube U در لوله گذاشتن
lacevi U یراق گذاشتن
lagvt U سرپوش گذاشتن
lay away U کنار گذاشتن
line out U با خط علامت گذاشتن
over run U زیر پا گذاشتن
overtop U عقب گذاشتن
oviposit U تخم گذاشتن
pigged U بچه گذاشتن
inshrine U درمزار گذاشتن
incase etc U در لفاف گذاشتن
incase etc U در جعبه گذاشتن
put in pledge U گرو گذاشتن
grow a beard U ریش گذاشتن
hand down U به ارث گذاشتن
high tender U به مزایده گذاشتن
hold in respect U احترام گذاشتن به
hypothecate U گرو گذاشتن
hypothecate U به رهن گذاشتن
imbark U در کشتی گذاشتن
impawn U گرو گذاشتن
impignorate U رهن گذاشتن
impignorate U گرو گذاشتن
pignus U گرو گذاشتن
put aside U کنار گذاشتن
to keep in d. U امانت گذاشتن
to lay anegg U تخم گذاشتن
to lay aside U کنار گذاشتن
to lay it on with a trowel U کار گذاشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com