Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
eros
U
صورت کودک بالدار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
inventory
U
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
on the wing
U
بالدار
winged
U
بالدار
alate
U
بالدار
pegasus
U
اسب بالدار
petasus
U
کلاه بالدار
pegasi
U
اسب بالدار
pterodactylous
U
شبیه سوسماران بالدار
pterodactyloid
U
شبیه سوسماران بالدار
wing
U
بالدار کردن پردارکردن
flying gurnard
U
نوعی ماهی بالدار
winging
U
بالدار کردن پردارکردن
pegasus
U
اسب بالدار ذوالجناح
wyvern
U
اژدهای افسانهای بالدار دوپا
basilisk
U
اژدهای افسانهای بالدار سوسمارامریکایی
cherubim
U
فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
cherub
U
فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
cherubs
U
فرشتگان اسمانی بصورت بچه بالدار
amorino
U
[تصویر یا تندیس پسر بچه بالدار]
pterodactyls
U
راستهای ازسوسماران بالدار عهدژوراسیک سفلی تا عهدمسوزوئیک
caduceus
U
[عصای بلند بالدار با دو مار بزرگ در اطرافش]
pterodactyl
U
راستهای ازسوسماران بالدار عهدژوراسیک سفلی تا عهدمسوزوئیک
fairy
[peris]
U
طرح انسان های بالدار، فرشته یا پری
[در فرش]
child
U
کودک
kinchin
U
کودک
tike
U
کودک
babies
U
کودک
baby
U
کودک
bantling
U
کودک
toddler
U
کودک نو پا
toddlers
U
کودک نو پا
it
U
ان کودک
tyke
U
کودک
chits
U
کودک
infant
U
کودک
infants
U
کودک
chit
U
کودک
local
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
schoolchild
U
کودک دبستانی
nurseries
U
مهد کودک
babyish
U
کودک مانند
pedology
U
کودک شناسی
kid
U
کودک بچه
pediatrics
U
پزشکی کودک
kindergartens
U
باغ کودک
kindergarten
U
باغ کودک
suckles
U
کودک شیرخوار
infanticide
U
کودک کشی
infantilism
U
کودک ماندگی
nursery
U
مهد کودک
child study
U
کودک پژوهی
feral child
U
کودک وحشی
suckle
U
کودک شیرخوار
suckled
U
کودک شیرخوار
kidded
U
کودک بچه
kidding
U
کودک بچه
day care center
U
مهد کودک
suckling
U
کودک شیرخواره
schoolchildren
U
کودک دبستانی
carrycots
U
صندلی کودک
carrycot
U
صندلی کودک
rejected child
U
کودک مطرود
puerilism
U
کودک خویی
puerilism
U
کودک منشی
child centered
U
کودک محور
childproof
U
کودک ایمن
child psychology
U
روانشناسی کودک
child psychiatry
U
روانپزشکی کودک
child law
U
حقوق کودک
child development
U
رشد کودک
printer
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
pedimeter
U
رشد سنج کودک
suckling
U
کودک شیر خوار
child guidance clinic
U
درمانگاه راهنمایی کودک
pedometer
U
رشد سنج کودک
child rearing practices
U
شیوههای پرورش کودک
child abuse
U
بهره کشی از کودک
enelicomorphism
U
بزرگسال انگاری کودک
wolf child
U
کودک گرگ پرورده
problem child
U
کودک مشکل افرین
backward child
U
کودک عقب مانده
weanling
U
کودک تازه از شیر گرفته
babes
U
کودک شخص ساده و معصوم
toddler
U
کودک تازه براه افتاده
toddle
U
کودک تازه براه افتاده
babe
U
کودک شخص ساده و معصوم
toddling
U
کودک تازه براه افتاده
toddles
U
کودک تازه براه افتاده
toddled
U
کودک تازه براه افتاده
toddlers
U
کودک تازه براه افتاده
pedagogy
U
فن اموزش وپرورش کودک للگی
plastic bubble keyboard
U
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packet
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packets
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
childlike
U
ساده وبی الایش کودک مانند
dewy-eyed
U
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
dewy eyed
U
معصوم و پاک چون کودک بی گناه
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
nurser
U
شیشه درجه دار برای شیردادن کودک
Cupid
U
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal.
U
مانند هر کودک، او
[زن]
وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
cupids
U
خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
teething ring
U
حلقه لاستیکی مخصوص گازگرفتن کودک تا دندان در اورد
I am thinking of baby number two as I am not getting any younger.
U
من به فکر داشتن کودک شماره دو هستم چون من که جوانترنمی شوم .
barrage jamming
U
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
U
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom
U
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
chargeable accessions
U
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
line astern
U
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
dat
U
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
basics
U
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic
U
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation
U
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming
U
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
trotting
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot
U
یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
phase
U
صورت
image
U
صورت
form
U
صورت
effigy
U
صورت
formed
U
صورت
images
U
صورت
figure
U
صورت
listings
U
صورت
statement
U
صورت
statements
U
صورت
versions
U
صورت
version
U
صورت
figures
U
صورت
figuring
U
صورت
providing
U
در صورت
forms
U
صورت
physiognomy
U
صورت
effigies
U
صورت
physiognomies
U
صورت
facies
U
صورت
medal
U
صورت
medals
U
صورت
freckle
U
لک صورت
hues
U
صورت
hue
U
صورت
constellations
U
صورت
constellation
U
صورت
mazard
U
صورت
rosters
U
صورت
roster
U
صورت
conformer
U
هم صورت
conformational isomers
U
هم صورت
phases
U
صورت
phased
U
صورت
kalendar
U
صورت
rolls
U
صورت
rolled
U
صورت
roll
U
صورت
circumstantially
U
در صورت
coat card
U
صورت
slip
U
صورت
invoiced
U
صورت
shapes
U
صورت
invoices
U
صورت
list
U
صورت
faces
U
صورت
invoicing
U
صورت
slips
U
صورت
shape
U
صورت
visage
U
رو صورت
face
U
صورت
visages
U
رو صورت
slipped
U
صورت
file
U
صورت
invoice
U
صورت
filed
U
صورت
listing
U
صورت
put into effect
U
صورت گرفتن
implement
U
صورت دادن
isolating
U
به صورت الکتریکی
powders
U
پودر صورت
isolates
U
به صورت الکتریکی
enumeration
U
صورت ریز
on foot
U
به صورت پیاده
makable
<adj.>
U
صورت پذیر
bring into being
U
صورت گرفتن
outside appearance
U
صورت فاهر
outward show
U
صورت فاهر
clear text
U
به صورت کشف
powdering
U
پودر صورت
normalized form
U
صورت هنجار
numerator
U
صورت کسر
archetypes
U
صورت ازلی
put ineffect
U
صورت دادن
archetype
U
صورت ازلی
powder
U
پودر صورت
isolate
U
به صورت الکتریکی
difference tone
U
صورت افتراقی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com