English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (18 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
starter U شروع کننده
starters U شروع کننده
commencer U شروع کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
return U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returned U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returning U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
returns U کدیا کلید مشخص کننده انتهای خط ورودی وحرکت نشانه گربه شروع خط بعد
attempter U شروع کننده به جرم
BIM U نشانه مشخص کننده شروع رشته دادهای که روی دیسک درایو یا نوار ضبط شده است
preemptive attack U تک ممانعتی تک پیشگیری کننده از شروع تک دشمن تک ممانعتی
Other Matches
set up U مدت زمان بین سیگنال شروع یک برنامه و شروع آن
start off U شروع کردن شروع شدن
launching area U منطقه شروع پرواز منطقه شروع عملیات اب خاکی
initiation U شروع کار شروع
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
altitude/height hold U متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder U ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
inhibitor U کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
marshaller U هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
quick disconnect coupling U کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
sensor U گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
primers U وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network U یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
interceptors U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
makgi boowi U نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
distractive U گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
changer U دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
steam fitter U نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptor U هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
detonator U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators U منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
del credere U وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor U اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
search jammer U تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
expostulator U سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge U خرج چال کننده یا گود کننده
padding U پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing U مجذوب کننده جلب توجه کننده
claqueur U تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive U خنثی کننده اتش سرکوب کننده
right of begin U حق شروع
Redo it. Do it over again. U از سر شروع کن
beginnings U شروع
openings U شروع
beginning U شروع
incipience or ency U شروع
inchoation U شروع
opening U شروع
inception U شروع
kick-off <idiom> U شروع
kick off U شروع
onset U شروع
get-go <idiom> U شروع
open fire U شروع
attempts U شروع به جرم
attempting U شروع به جرم
attempted U شروع به جرم
attempt U شروع به جرم
zero U محل شروع
zeroes U محل شروع
splash line U خط شروع غواصی
start bit U بیت شروع
set out U شروع بکارکردن
beginning of message U شروع پیام
embarks U شروع کردن
embarking U شروع کردن
embarked U شروع کردن
embark U شروع کردن
restart U شروع دوباره
restart U شروع مجدد
firing line U خط شروع تیراندازی
rise and shine U شروع بیداری
embark upon U شروع کردن
scratch line U خط شروع مسابقه
set in U شروع کردن
zeros U محل شروع
start in <idiom> U شروع کار
to strike into U شروع کردن
shove off <idiom> U شروع ،ترک
trig U خط شروع مسابقه
set about <idiom> U شروع کردن
cold start U شروع سرد
kick off <idiom> U شروع کردن
warm start U شروع گرم
here goes nothing <idiom> U آماده شروع
get the ball rolling <idiom> U شروع چیزی
get one's feet wet <idiom> U شروع کردن
get off on the wrong foot <idiom> U بد شروع کردن
terminus a que U نقطه شروع
take on <idiom> U شروع به همکاری
tee off U شروع کردن
start element U عنصر شروع
start key کلید شروع
start of heading U شروع عنوان
start of taxt U شروع متن
start signal U علامت شروع
starting block U سکوی شروع
starting gate U دروازه شروع
starting platform U سکوی شروع
streek U شروع کردن
beginning of negotiations U شروع مذاکره
touch off <idiom> U شروع کاری
take up <idiom> U شروع کردن
take up <idiom> U شروع یک سرگرمی
come to <idiom> U شروع کاری
origin U نقطه شروع
dozier U شروع به فسادکرده
launch an attack U شروع حمله
initials U نقط ه شروع
initialling U نقط ه شروع
initialing U نقط ه شروع
initialed U نقط ه شروع
initial U نقط ه شروع
hash mark U خط شروع مسابقه
resumption U تجدید شروع
germinating U شروع به رشدکردن
germinates U شروع به رشدکردن
attempted theft U شروع به سرقت
germinated U شروع به رشدکردن
kick off U شروع حمله
value U نقط ه شروع
headstart U امتیاز در شروع
origins U نقطه شروع
incipit U شروع و اغاز
began U شروع کرده
proceed with deliberations U شروع مذاکرات
jump off U شروع بحمله
alpha U اغاز شروع
alphas U اغاز شروع
dozy U شروع به فسادکرده
valuing U نقط ه شروع
doziest U شروع به فسادکرده
values U نقط ه شروع
outbreaks U شروع حادثه
outbreak U شروع حادثه
put in hand U شروع کردن
germinate U شروع به رشدکردن
line of departure U خط شروع حمله
burgeons U شروع برشدکردن
commenced U شروع کردن
burgeoning U شروع برشدکردن
commences U شروع کردن
commencing U شروع کردن
burgeoned U شروع برشدکردن
beginning of message U شروع پیغام
burgeon U شروع برشدکردن
initial point U نقطه شروع
commence U شروع کردن
initialled U نقط ه شروع
sortie U شروع حرکت
lis mota U شروع دعوی
sorties U شروع حرکت
jump off U شروع حمله
post position U محل اسب در شروع
get in on the ground floor <idiom> U ازابتدا شروع کردن
get off the ground <idiom> U شروع خوب داشتن
zero hour U ساعت شروع عملیات
pitch in U شروع به خوردن غذاکردن
begun U شروع کرده یا شده
redoes U شروع مجدد از ابتدا
redoing U شروع مجدد از ابتدا
To start from scratch . U از هیچ شروع کردن
to start from the beginning [to start afresh] U از آغاز شروع کردن
pipe up U شروع به نی زدن کردن
postponemnet of inception U تعویق شروع کار
post time U زمان شروع اسبدوانی
come to blows <idiom> U شروع به جنگیدن کردن
dig in <idiom> U شروع به خوردن کردن
get down to <idiom> U رسیدن به نقطه شروع
self-starters U خودبخود شروع شونده
get set <idiom> U آماده شروع شدن
start the ball rolling <idiom> U شروع انجام کار
start up <idiom> U بازی را شروع کردن
attempting to inflict injury U شروع به ایراد جرح
kick off U شروع مسابقه فوتبال
source U نقط ه اصلی یا شروع
attempted murder U شروع به قتل عمد
initial point U نقطه شروع عملیات
attempting to steal U شروع کردن به سرقت
open fire U شروع به تیراندازی کردن
start U آغاز [ابتدا] [شروع]
staging area U منطقه شروع عملیات
knuckle down <idiom> U مشتاقانه شروع به کارکردن
to break into a run U شروع کردن به دویدن
atemmpting the imposible U شروع به جرم محال
line haul U کشیدن نخ در شروع ماهیگیری
to start [for] U شروع کردن رفتن [به]
launched U شروع یا اجرای یک برنامه
launches U شروع کردن حمله
som U شروع پیام essage
launches U شروع یا اجرای یک برنامه
launching U شروع یا اجرای یک برنامه
launch an attack U اجرای حمله شروع تک
gather headway U شروع به جلو رفتن
gather sternway U شروع به عقب رفتن
point U محل شروع چیزی
h hour U ساعت شروع عملیات
forcing U شروع به عمل یا کار
launching U شروع کردن حمله
launched U شروع کردن حمله
launch U شروع یا اجرای یک برنامه
launching area U منطقه شروع حمله
flying start U شروع مسابقه اتومبیلرانی
blast off U شروع بپرواز کردن
blast-off U شروع بپرواز کردن
commencement of employment U زمان شروع اشتغال
burst advertising U شروع تبلیغات شدید
set to U با اشتیاق شروع کردن
set-to U با اشتیاق شروع کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com