English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
lay down the condition U شرط کردن چیزی
make a provision U شرط کردن چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
write U سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes U سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
outline U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlined U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlines U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
outlining U مختصر یا خلاصه چیزی را تهیه کردن
importation U عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
replace U چیزی را تعویض کردن
replaced U چیزی را تعویض کردن
replaces U چیزی را تعویض کردن
replacing U چیزی را تعویض کردن
organisations U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organization U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
organizations U روش مرتب کردن چیزی تا به خوبی کار کند
mean U مشخص کردن چیزی
meaner U مشخص کردن چیزی
meanest U مشخص کردن چیزی
correct U پاک کردن خطا از چیزی
correcting U پاک کردن خطا از چیزی
corrects U پاک کردن خطا از چیزی
substitution U جایگزین کردن چیزی با چیز دیگر
interchange U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanged U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanges U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
interchanging U جابجا کردن چیزی با چیز دیگر
accost U در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted U در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting U در امتداد چیزی حرکت کردن
accosts U در امتداد چیزی حرکت کردن
discard U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarding U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discards U خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
time U دفعه وقت چیزی رامعین کردن
timed U دفعه وقت چیزی رامعین کردن
times U دفعه وقت چیزی رامعین کردن
preparation U آماده کردن چیزی
preparations U آماده کردن چیزی
miss U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
missed U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
misses U از دست دادن احساس فقدان چیزی راکردن گم کردن
pilot U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
piloted U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
pilots U اسباب تنظیم ومیزان کردن چیزی
reference U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
references U توجه کردن یا کار کردن با چیزی
locate U جای چیزی را معین کردن
locate U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located U جای چیزی را معین کردن
located U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates U جای چیزی را معین کردن
locates U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating U جای چیزی را معین کردن
locating U جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
unwind U کوک چیزی راباز کردن
unwinding U کوک چیزی راباز کردن
unwinds U کوک چیزی راباز کردن
long U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs U میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
identified U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifies U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identifying U مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
wetting U مایعی که برای تر ساختن یاخمیر کردن چیزی بکار رود
flavoring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings U چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
correction U صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
control U اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling U اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls U اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
fill U پر کردن چیزی
fills U پر کردن چیزی
clean U تمیز کردن چیزی
cleaned U تمیز کردن چیزی
cleanest U تمیز کردن چیزی
cleans U تمیز کردن چیزی
skew U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skewing U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
skews U میزان کردن چیزی به صورت نادرست
refer U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers U توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
jam U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jammed U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams U توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
extension U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions U طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
delay U خیری ایجاد کردن در چیزی
delaying U خیری ایجاد کردن در چیزی
delays U خیری ایجاد کردن در چیزی
deduct U کم کردن چیزی از کل
deducted U کم کردن چیزی از کل
deducting U کم کردن چیزی از کل
deducts U کم کردن چیزی از کل
Other Matches
to watch something U مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something U کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to portray somebody [something] U نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something U جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] U کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something U قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify U تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets U میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something U هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> U فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectified U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> U به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies U درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
to give up [to waste] something U ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> U دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to mind somebody [something] U اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fix U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fixes U می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
to concern something U مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
lyophilization U خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
to prescribe something [legal provision] U چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudges U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged U تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
to pirate something U چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
fraise U نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something [contract, job etc.] U چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
set loose <idiom> U رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
premeditate U قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
cession U صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantify U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifying U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies U محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate U ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
to throw light upon U روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
to instigate something U چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
denounced U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce U علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
minds U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
brief U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefest U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing U چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefer U خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
minding U فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck U باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
defrosts U یخ چیزی را اب کردن
defrost U یخ چیزی را اب کردن
to cut something U چیزی را کم کردن
to cut back [on] something U چیزی را کم کردن
to cut down [on] something U چیزی را کم کردن
make do with something U با چیزی تا کردن
make something do U با چیزی تا کردن
to reason out something U چیزی را حل کردن
to smell at something U چیزی را بو کردن
to throw something overboard U چیزی را ول کردن
defrosting U یخ چیزی را اب کردن
defrosted U یخ چیزی را اب کردن
to work out something U چیزی را حل کردن
enclosing U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance U 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose U احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
query U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
pushed U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
via U حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
replaces U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
queries U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
querying U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replacing U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
pushes U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
push U فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
queried U پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace U برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to r. at something U از چیزی ناله کردن
to chop something off U قطع کردن چیزی
pass on <idiom> U رد کردن چیزی که دیگر
to lop something off U قطع کردن چیزی
palletize U چیزی را حمل کردن
to make something U چیزی را درست کردن
to atone for something U جبران کردن چیزی
to demonstrate against something U بر ضد چیزی تظاهرات کردن
to ensure something U تضمین کردن [چیزی]
to make something clear U چیزی را روشن کردن
to make amends for something U جبران کردن چیزی
to ensure something U تامین کردن [چیزی]
to ensure something U مراقبت کردن در [چیزی]
to mull over something U بازاندیشی کردن چیزی
to refuse somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to avoid something U دوری کردن از [چیزی]
to book something U چیزی را رزرو کردن
to endeavor after anything در پی چیزی کوشش کردن
to agree on something U موافقت کردن با چیزی
to agree on something U سازش کردن با چیزی
to deny somebody something U چیزی را از کسی رد کردن
to think over something U بازاندیشی کردن چیزی
speak out <idiom> U دفاع کردن از چیزی
evaluating U چیزی رامعین کردن
to fall across anything به چیزی تصادف کردن
evaluates U چیزی رامعین کردن
to make r. after something U چیزی را جستجو کردن
evaluated U چیزی رامعین کردن
to obtain something U کسب کردن چیزی
to reason out something U چیزی رامعین کردن
to touch something U لمس کردن چیزی
to work out something U حل چیزی را پیدا کردن
steals U بلند کردن چیزی
steal U بلند کردن چیزی
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
to obtain something U فراهم کردن چیزی
evaluate U چیزی رامعین کردن
to strain after anything در پی چیزی تقلا کردن
demystified U سر چیزی را برطرف کردن
lay hands on something U چیزی راتصرف کردن
demystifies U سر چیزی را برطرف کردن
lay hands upon something U چیزی راتایید کردن
demystify U سر چیزی را برطرف کردن
to throw something overboard U چیزی را ترک کردن
endowing U چیزی راوقف کردن
hurtling U با چیزی تصادف کردن
demystifying U سر چیزی را برطرف کردن
unmask U چیزی رااشکار کردن
to confine something to something U چیزی را محصور کردن
unmasked U چیزی رااشکار کردن
endow U چیزی راوقف کردن
simplifying U ساده تر کردن چیزی
unmasks U چیزی رااشکار کردن
unmasking U چیزی رااشکار کردن
to restrict something U چیزی را محصور کردن
hurtles U با چیزی تصادف کردن
endows U چیزی راوقف کردن
to point to something U به چیزی متوجه کردن
to point to something U به چیزی اشاره کردن
to lay stress on something U چیزی راتاکید کردن
to take exception to anything U به چیزی اعتراض کردن
to give credence to something U به چیزی اعتقاد کردن
to put [place] credence in something U به چیزی باور کردن
hurtle U با چیزی تصادف کردن
hurtled U با چیزی تصادف کردن
to give credence to something U به چیزی باور کردن
to put [place] credence in something U به چیزی اعتقاد کردن
to protest against something U به چیزی اعتراض کردن
to live through something U چیزی را تحمل کردن
to fuck something up U زیرورو کردن چیزی
assume U چیزی را فرض کردن
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
premise U چیزی را فرض کردن
presume U چیزی را فرض کردن
fill up U کاملاگ پر کردن چیزی
To spit at someone (something). U بکسی (چیزی ) تف کردن
craving [for something] U هوس [چیزی را] کردن
hunger [for something] U هوس [چیزی را] کردن
To give the meaning of something . to interpret something . U چیزی را معنی کردن
to bring something U فراهم کردن چیزی
to get [hold of] something U فراهم کردن چیزی
to sweeten something U چیزی را شیرین کردن
to take apart something U چیزی را از هم باز کردن
To give up (overlook)something. U از چیزی صرفنظر کردن
to tip something [British E] U ته نشین کردن چیزی
to take apart something U چیزی را از هم جدا کردن
To devour something . U چیزی را یک لقمه کردن
to botch things up U زیرورو کردن چیزی
to muck up something U زیرورو کردن چیزی
to cock something up U زیرورو کردن چیزی
to screw something up U زیرورو کردن چیزی
to screw the pooch U زیرورو کردن چیزی
to limit something U چیزی را محصور کردن
simplify U ساده تر کردن چیزی
simplifies U ساده تر کردن چیزی
to mess something up U زیرورو کردن چیزی
to esteem somebody or something [for something] U قدر دانستن از [اعتبار دادن به] [ارجمند شمردن] کسی یا چیزی [بخاطر چیزی ]
quantize U با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
controls U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
establish U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
control U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to pass by any thing U از پهلوی چیزی رد شدن چیزی رادرنظرانداختن یاچشم پوشیدن
establishes U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
establishing U 1-کثیف و اثبات چیزی . 2-بیان استفاده یا مقدار چیزی
to hang over anything U سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
controlling U مربوط به چیزی یا اطمینان یافتن از چیزی که بررسی میشود
to touch somebody [something] U کسی [چیزی] را لمس کردن
to stay away from something U اجتناب کردن از چیزی یا جایی
to borrow something [from somebody] U چیزی را قرض کردن [از کسی]
totake parts in something U در چیزی شرکت یادخالت کردن
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
to strike something open U با ضربه چیزی را باز کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com