Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
mail order
U
سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
door step selling
U
فروش از طریق مراجعه به خانوارها
debt finance
U
افزایش سرمایه از طریق فروش سهام تامین محل برای پرداخت قروض و دیون
cost plus contracts
U
به حساب خرید سفارش دهنده وجز فروش سازنده به حساب می اورند
SEPP
U
سیستم تامین کننده خط امن بین جستجوگری کاربر و وب سایت فروشنده که به کاربر امکان فروش کالاها از طریق اینترنت میدهد
ISP
U
شرکتی که حاوی یکی از اتصالات داغی است که اتصالات اینترنت و فروش را ممکن می سازد تا کاربران خصوصی از طریق آن به اینترنت دستیابی داشته باشند
corresponsive
U
مکاتبهای
postal chess
U
شطرنج مکاتبهای
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست مکاتبهای
postalite
U
شطرنج باز مکاتبهای
correspondence chess
U
بازی شطرنج مکاتبهای
mail order business
U
کسب و کار مکاتبهای
woollen draper
U
پشمینه فروش ماهوت فروش شال فروش
economic order quantity
U
کمیت سفارش اقتصادی اقتصادی ترین مقدار سفارش
on licence
U
پروانه فروش ابجو یا نوشابههای دیگر که در همان جایگاه فروش گسازده شود
pearlies
U
جامه میوه فروش یا سبزی فروش دوره گرد که دکمههای مروارید دارد
wine seller
U
میفروش باده فروش شراب فروش خمار
hard sell
U
سخت کوشی در فروش فروش مجدانه
sale maximization
U
به حداکثر رسانیدن فروش ماکزیمم فروش
sales force
U
نیروی فروش کارکنان قسمت فروش
ordering costs
U
هزینههای سفارش هزینههای مربوط به سفارش
optional claiming race
U
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
privileged communication
U
مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
foreign military sales
U
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
furriers
U
خز فروش پوست فروش
furrier
U
خز فروش پوست فروش
indent
U
سفارش
indenting
U
سفارش
indents
U
سفارش
enjoinment
U
سفارش
reference
U
سفارش
order
U
سفارش
sales promotion
U
افزایش فروش از راه تبلیغات افزایش فروش
order
U
دستور سفارش
factory order
U
سفارش ساخت
commendation
U
سفارش تقدیر
trial order
U
سفارش ازمایشی
I asked for ...
من سفارش ... را دادم.
asking and ordering
U
درخواست و سفارش
call the shots
<idiom>
U
سفارش دادن
Put in a good word for me.
U
سفارش من رابکن
engaged
U
سفارش شده
enjoin
U
سفارش کردن به
enjoined
U
سفارش کردن به
enjoining
U
سفارش کردن به
enjoins
U
سفارش کردن به
order format
U
قالب سفارش
purchase order
U
سفارش خرید
economic order quantity
U
حد مطلوب سفارش
letter of recommendation
U
سفارش نامه
conditional order
U
سفارش مشروط
modification order
U
سفارش اصلاحی
blanket order
U
سفارش کلی
back order
U
سفارش معوق
order for goods
U
سفارش کالا
acknowledgement of order
تایید سفارش
acknowledgement of order
U
تصدیق سفارش
ordering
U
سفارش دهی
outwork
U
سفارش به بیرون
place an order
U
سفارش دادن
send away for
U
سفارش دادن
order
U
سفارش دادن
processing of the order
U
انجام سفارش
indenting
U
سفارش دادن
indent
U
سفارش دادن
indents
U
سفارش دادن
order processing time
U
مدت انجام سفارش
indenting
U
سفارش رسیده از خارج
reorder point
U
نقطه سفارش مجدد
order time
U
زمان سفارش کالا
indent
U
سفارش درخواست کردن
indent
U
سفارش رسیده از خارج
order processing time
U
زمان انجام سفارش
indenting
U
سفارش درخواست کردن
indents
U
سفارش درخواست کردن
to book something
U
چیزی را سفارش دادن
open indent
U
سفارش خرید باز
indents
U
سفارش رسیده از خارج
ordered
U
سفارش داده شده
outwork
U
سفارش به خارج از شرکت
bespeak
U
ازپیش سفارش دادن
dispatch order
U
سفارش حمل سریع
lead time
U
زمان انجام سفارش
order
[placed with somebody]
U
سفارش
[ازطرف کسی]
order
U
دستور دادن سفارش
to countermand goods
U
سفارش کالا را پس گرفتن
custom made
U
سفارش داده شده
custom-made
U
سفارش داده شده
engage
U
از پیش سفارش دادن
reorder level
U
سطح سفارش مجدد
reorder interval
U
زمان بین دو سفارش
reorder cost
U
هزینه سفارش مجدد
engages
U
از پیش سفارش دادن
reorder
U
دوباره سفارش دادن
To place an order for some goods.
U
کالائی را سفارش دادن
re order
U
سفارش دوم باره
how far
<adv.>
U
به چه طریق
to what extent
<adv.>
U
به چه طریق
vi'a prep
U
از طریق
tao
U
طریق
in what way
<adv.>
U
به چه طریق
way
U
طریق
via
U
از طریق
how
U
از چه طریق
order form
U
نمونه سفارش نامه پر نکرده
indent
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
testimonial
U
سفارش وتوصیه رضایت نامه
testimonials
U
سفارش وتوصیه رضایت نامه
batch costing
U
تعیین قیمت سفارش کالا
indenting
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
a la carte
U
جداجدا سفارش داده شده.
indents
U
سفارش خرید از کشور بیگانه
ordering costs
U
هزینههای مربوط به سفارش کالا
order
U
سفارش دادن کالا یا جنس
That's not what I ordered.
آن چیزی نیست که من سفارش دادم.
I asked for a small portion.
من یک پرس کوچک سفارش دادم.
the goods are on order
U
کالا را سفارش داده ایم
I asked for the child.
من یک برای بچه سفارش دادم.
mail order
U
سفارش کالا بوسیله پست
order
U
سفارش دادن تنظیم کردن
hereditarily
U
به طریق ارث
by payment
U
از طریق پرداخت
just as well
<adv.>
U
به همان طریق
road
U
طریق خیابان
roads
U
طریق خیابان
equally
<adv.>
U
به همان طریق
officially
U
از طریق اداری
noway
U
به هیچ طریق
dy drawing lots
U
به طریق قرعه
similite
U
بهمان طریق
in no wise
U
بهیچ طریق
available by
U
در دسترس از طریق .....
open indent
U
سفارش خریدی که در ان تعدادفروشندگان محدود نمیباشد
To speake in recommendation of someone . To recommend somebody.
U
سفارش کسی را کردن ( توصیه ومعرفی )
indent upon a person for goods
U
درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
reorder level
U
مقدارموجودی که حاکی از نیاز به سفارش میباشد
To order a meal.
U
سفارش غذا دادن ( درهتل ؟رستوران )
illegaly
U
از طریق غیر قانونی
keyed in
<past-p.>
وارده از طریق کلید
in or after this manner
بدینسان
[بدین طریق]
road haulage
U
حمل از طریق جاده
request mast
U
از طریق سلسله مراتب
prescriptive right
U
حق مالکیت از طریق مرورزمان
volatility separation
U
جداسازی از طریق فراریت
in what manner
U
چطور بچه طریق
c
U
آموزش از طریق کامپیوتر
by tender
U
از طریق مزایده یا مناقصه
by acceptance
U
از طریق قبولی نویسی
not even by
[not even through]
[not even by means of ]
U
نه حتی به وسیله
[به طریق]
query by example
U
سئوال از طریق مثال
canvassing
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
procurement lead time
U
زمان بین دادن سفارش و دریافت کالا
canvassed
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass
U
مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
cash with order
U
پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
metabolize
U
دگرگون کردن از طریق متابولیزم
cdc
U
جهت دهی خودکارپیام از طریق کد
trunk connection
U
اتصال مشترکین از طریق ترانک
interface
U
وصل کردن از طریق رابط
trunk calls
U
مکالمه مشترکین از طریق ترانک
trunk call
U
مکالمه مشترکین از طریق ترانک
noises
U
که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
inch
U
پیمودن مسیر
[به طریق آهسته]
gradationally
U
به ترتیب درجه به طریق تصاعد
administrative shippings
U
ارسال اماد به طریق اداری
administrative storage
U
انبار کردن به طریق اداری
air movement of patients
U
ترابری بیماران از طریق هوا
unearned
U
از طریق کار به دست نیامده
request mast
U
گزارش از طریق سلسله مراتب
interfaces
U
وصل کردن از طریق رابط
noise
U
که از طریق میدان الکتریکی یا مغناطیسی
oligopoly
U
انحصار چند جانبه فروش انحصار چند قطبی فروش
By hook or by crook. somehow.
U
هر جوری شده ( بهر طریق ممکن )
haulage
U
حمل و نقل کالااز طریق جاده
acoustic minehunting
U
روش اکتشاف مین به طریق صوتی
continuous strip camera
U
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
phoned
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phones
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
phoning
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
unix
U
از طریق اتصال سری به کامپیوتر دیگر
crossfertilize
U
پیوستن دونوع متفاوت از طریق لقاح
monetization
U
پرداخت بدهی دولت از طریق انتشارپول
road haulier
U
حمل کننده کالا از طریق خشکی
phone
U
صحبت کردن با کسی از طریق تلفن
vendible
U
قابل فروش جنس قابل فروش
vendable
U
قابل فروش جنس قابل فروش
May I use your name as a reference?
U
اجازه میدهید شما را بعنوان سفارش کننده نام ببرم؟
lead time
U
مدت زمان بین دادن سفارش و دریافت کالای مربوطه
distributions
U
عمل ارسال داده بویژه از طریق شبکه
typed
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
distribution
U
عمل ارسال داده بویژه از طریق شبکه
inland waterway consignment note
U
صورت ارسال بار از طریق ابراه داخلی
active mine
U
مین منفجر شونده از طریق انعکاس امواج
PGP
U
یات پرداخت از طریق اینترنت انجام میشود
type
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
keyboarding
U
وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
illumination by reflection
U
روشن کردن منطقه از طریق انعکاس یا شکست نور
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com