Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 261 (30 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to put in to shape
U
سر و صورت دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
bind
U
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
binds
U
چسباندن صفحات کاغذ بهم برای شکل دادن به آنها به صورت کتاب
formation
U
سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
furbish
U
صورت تازه دادن به
furbished
U
صورت تازه دادن به
furbishes
U
صورت تازه دادن به
furbishing
U
صورت تازه دادن به
overflow
U
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
overflowed
U
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
overflows
U
بررسی پرچم سرریز در صورت رخ دادن سرریز
organises
U
سرو صورت دادن
organising
U
سرو صورت دادن
organize
U
سرو صورت دادن
organizes
U
سرو صورت دادن
organizing
U
سرو صورت دادن
transfigure
U
تغییر صورت دادن
transfigured
U
تغییر صورت دادن
transfigures
U
تغییر صورت دادن
transfiguring
U
تغییر صورت دادن
epitomised
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomises
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomising
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomize
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomized
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizes
U
صورت خارجی به چیزی دادن
epitomizing
U
صورت خارجی به چیزی دادن
incarnate
U
صورت خارجی دادن
pan
U
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pan-
U
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
pans
U
حرکت دادن ملایم پنجره دید به صورت افقی در تصویری که آن قدر بزرگ است که به یکباره قابل نمایش نیست . 2-
shift key
U
که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ
shift keys
U
که تابع دوم کلیدها را ایجاد میکند, مصل مجموعه حروف دیگر , با تغییر دادن خروجی به صورت حروف بزرگ
idealised
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealises
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealising
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealize
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealized
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealizes
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
idealizing
U
بصورت ایده ال در اوردن صورت خیالی و شاعرانه دادن
dynamic
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
dynamically
U
اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
scroll
U
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
scrolls
U
حرکت دادن متن نمایش داده شده به صورت عمودی بالا یا پایین صفحه نمایش یک پیکسل یا خط در واحد زمان
duble option
U
خیار مشتری و بایع در موردتغییر دادن مقدار ثمن و مبیع در صورت تغییر ارزش پول
effectuate
U
انجام دادن صورت دادن
exteriorization
U
صورت خارجی دادن به
exteriorize
U
بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
islamize
U
بصورت اسلامی در اوردن صورت اسلامی دادن به
to give an examination
U
صورت امتحان دادن
usura maritima
U
دادن وام با بهره سنگین به مالک کشتی که در صورت سالم برگشتن کشتی قابل وصول است
actualise
[British]
U
صورت دادن
actualize
U
صورت دادن
carry ineffect
U
صورت دادن
carry out
U
صورت دادن
implement
U
صورت دادن
put ineffect
U
صورت دادن
put inpractice
U
صورت دادن
put into effect
U
صورت دادن
carry into effect
U
صورت دادن
make something happen
U
صورت دادن
Other Matches
inventory
U
از چیزی صورت برداشتن صورت ریز مواد اولیه موجودی انبار صورت تحریرترکه متوفی
local
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
locals
U
چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
printer
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
printers
U
وسیلهای که داده ورودی به صورت الکتریکی را به صورت قابل خواندن چاپ شده تبدیل میکند
plastic bubble keyboard
U
صفحه کلید که کلیدهای آن به صورت حبابهای کوچک روی ورقه پلاستیکی هستند که در صورت انتخاب مدار را کامل می کنند
packets
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
packet
U
روش ارسال داده روی شبکه گسترده به صورت بستههای کوچک که بعدا به صورت درست سوار می شوند در مرحله دریافت
numeric
U
که در بسیاری صفحه کلیدهای کامپیوتر به صورت گروه جداگانه برای واد کردن حجم زیادی از داده به صورت اعداد به کار می رود
barrage jamming
U
تولید پارازیت به صورت پرده ممانعتی پخش پارازیت به صورت توده وسیع
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
discretionary
U
آنچه در صورت نیاز لازم و در صورت عدم نیاز زیادی باشد
rom
U
دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان قطعه ROM با فرفیت بالا استفاده میشود. داده به صورت دودویی ذخیره میشود به صورت سوراخهای حکاکی شده روی سطح آن که سپس توسط لیزر خوانده می شوند
line astern
U
صورت بندی ستون هوایی صورت بندی یک ستونه
chargeable accessions
U
استخدام به صورت پرسنل کادر استخدام به صورت پیمانی
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
dat
U
سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
basics
U
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
basic
U
بخشی از سرویس ISDN که شامل دو کانال انتقال داده است . که داده را به صورت کیلو بایت در ثانیه ارسال میکند و یک کانال کنترلی دارد که میتواند اطلاعات کنترلی جانبی را به صورت کیلو بایت در ثاینه منتقل کند
approach formation
U
صورت بندی تقرب به باند صورت بندی تقرب به دشمن
automatic programming
U
روندی که طی ان کامپیوتر به صورت خودکار برنامه مبدابه زبان برنامه نویسی را به برنامه مقصد به کد ماشین ترجمه میکند برنامه نویسی به صورت خودکار برنامه سازی خودکار
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
hue
U
صورت
hues
U
صورت
figure
U
صورت
rolls
U
صورت
statements
U
صورت
providing
U
در صورت
figuring
U
صورت
file
U
صورت
constellation
U
صورت
filed
U
صورت
figures
U
صورت
physiognomy
U
صورت
circumstantially
U
در صورت
slips
U
صورت
constellations
U
صورت
conformational isomers
U
هم صورت
face
U
صورت
images
U
صورت
faces
U
صورت
freckle
U
لک صورت
shape
U
صورت
slipped
U
صورت
visages
U
رو صورت
visage
U
رو صورت
physiognomies
U
صورت
list
U
صورت
coat card
U
صورت
image
U
صورت
conformer
U
هم صورت
slip
U
صورت
shapes
U
صورت
roll
U
صورت
invoices
U
صورت
invoiced
U
صورت
rolled
U
صورت
invoice
U
صورت
invoicing
U
صورت
version
U
صورت
versions
U
صورت
listing
U
صورت
phase
U
صورت
phased
U
صورت
effigy
U
صورت
effigies
U
صورت
form
U
صورت
formed
U
صورت
medals
U
صورت
forms
U
صورت
facies
U
صورت
medal
U
صورت
phases
U
صورت
listings
U
صورت
kalendar
U
صورت
statement
U
صورت
rosters
U
صورت
mazard
U
صورت
roster
U
صورت
ferrying
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries
U
گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages
U
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept
U
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defined
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining
U
1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
televise
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifts
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expanding
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
conducts
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
U
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televised
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
televising
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
shifted
U
انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
expand
U
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televises
U
درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
pictography
U
صورت نگاری
certificate of expenditure
U
صورت حساب
pictograph
U
صورت نگاره
breadboard
U
می صورت گیرد
polls
U
صورت اراء
programme of work
U
صورت کارها
bill of sale
U
صورت فروش
ever
U
درهر صورت
ever-
U
درهر صورت
certificate of expenditure
U
صورت هزینه
carte
U
صورت غذا
canonical form
U
صورت متعارفی
proces verbal
U
صورت مجلس
primordial image
U
صورت ازلی
processionize
U
صورت مجلس
free list
U
صورت مجانی ها
celestial body
U
صورت فلکی
if necessary
U
در صورت لزوم
bill of quantities
U
صورت مقداری
aspect
U
صورت فاهر
move
U
تبدیل صورت
at any rate
U
درهر صورت
poll
U
صورت اراء
standard form
U
صورت متعارف
stop list
U
صورت متخلفین
accomplishing
U
صورت گرفتن
accomplishes
U
صورت گرفتن
at that rate
U
در این صورت
the brush
U
صورت گری
asterism
U
صورت فلکی
polled
U
صورت اراء
bill of goods
U
صورت کالا
bill of exceptions
U
صورت استثنائات
accomplish
U
صورت گرفتن
sales check
U
صورت فروش
sentential form
U
صورت جملهای
shift
U
تبدیل صورت
sick list
U
صورت بیماران
similitude
U
شباهت صورت
aspects
U
صورت فاهر
possible
[doable, feasible]
<adj.>
U
صورت پذیر
achievable
<adj.>
U
صورت پذیر
f.artery
U
شریان صورت
make a reality
U
صورت گرفتن
externallze
U
صورت فاهردادن
put into practice
U
صورت گرفتن
put into effect
U
صورت گرفتن
bring into being
U
صورت گرفتن
face card
U
ورق صورت
fulfill
[American]
U
صورت گرفتن
manageable
<adj.>
U
صورت پذیر
makeable
<adj.>
U
صورت پذیر
makable
[spv. makeable]
<adj.>
U
صورت پذیر
feasible
<adj.>
U
صورت پذیر
doable
<adj.>
U
صورت پذیر
contrivable
<adj.>
U
صورت پذیر
erythema
U
گل انداختن صورت
imbody
U
صورت خارجی
enumeration
U
صورت ریز
court card
U
صورت :شاه
nominal list
U
صورت اسامی
nomenelature
U
صورت اسامی
statement
U
صورت حساب
statement
U
صورت وضعیت
statements
U
صورت وضعیت
matricula
U
صورت اعضا
normal form
U
صورت عادی
impanel
U
در صورت نوشتن
normal form
U
صورت هنجار
difference tone
U
صورت افتراقی
list of promotiona
U
صورت ترفیعات
long robe
U
صورت کشیده
down
U
کرک صورت
decrepitation
U
صورت نمکی
statements
U
صورت حساب
practicable
<adj.>
U
صورت پذیر
if need be
U
در صورت بایست
workable
<adj.>
U
صورت پذیر
to the casual eye
<adv.>
U
به صورت ظاهر
pictogram
U
صورت نگاشت
facial
U
مربوط به صورت
complement form
U
صورت متممی
complement form
U
صورت متمم
at first glance
<adv.>
U
به صورت ظاهر
if possible
U
در صورت امکان
if possible
U
در صورت توانایی
clear text
U
به صورت کشف
if so
U
در صورت مثبت
list
U
صورت کردن
makable
<adj.>
U
صورت پذیر
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com