English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
check lock U ساعت امتحان کننده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
examiner U امتحان کننده
examiners U امتحان کننده
repeater U ساعت زنگی بازگو کننده
externals U ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
external U ساعت یا سیگنال یکسان کننده در خارج یک وسیله
sundials U ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
sundial U ساعت خورشیدی ساعت شمسی ساعت فلی
Look at the watch. U نگاه کنید به ساعت [مچی] ببینید ساعت چند است.
By my watch it's five to nine. U طبق ساعت [مچی] من ساعت پنج دقیقه به نه است.
zone time U وقت یا ساعت منطقهای سیستم ساعت 42 ساعتی جهانی
My curfew is at 11. U من ساعت ۱۱ باید خانه باشم. [چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
He arrives at 4 O'clock instead of 3 O'clock. U او [مرد] عوض ساعت ۳ ساعت ۴ می آید.
spindles U دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
spindle U دسته کوک ساعت رقاصک ساعت
standard time U ساعت بین المللی ساعت استاندارد
synchronous U ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دو وسیله با یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسالی هم سان با سیگنال ساعت است
clockwise U مطابق گردش عقربه ساعت در جهت عقربه ساعت
o'clock U ساعت از روی ساعت
transmissions U وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
transmission U وسایل ارسال داده از یک وسیله به دیگری که هر دویی یک ساعت کنترل می شوند و داده ارسال شده با سیگنال ساعت سنکرون شده است
corrector U جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
examination U امتحان
examinations U امتحان
assays U امتحان
tested U امتحان
tests U امتحان
assay U امتحان
checks U امتحان
checked U امتحان
check U امتحان
test U امتحان
tentatively U من باب امتحان
quiz [American] U امتحان
test U امتحان
trial U امتحان
examinations U امتحان ها
checking U امتحان
inspection U امتحان
tests U امتحان ها
trials U امتحان ها
trial U امتحان
quiz U امتحان
quizzes U امتحان
tries U امتحان
examination U امتحان
trials U امتحان
try U امتحان
trial U ازمایش امتحان
tested U امتحان محک
trials U امتحان کردن
examination U امتحان ازمایش
trials U ازمایش امتحان
test U امتحان کردن
test U امتحان محک
trial U امتحان کردن
tested U امتحان کردن
qualifying examination U امتحان صلاحیت
temptations U ازمایش امتحان
crucible U امتحان سخت
crucibles U امتحان سخت
unaudited <adj.> U امتحان نشده
assays U امتحان عیارگری
pretest U امتحان مقدماتی
assay U امتحان عیارگری
to make a trial of U امتحان کردن
put to test U امتحان کردن
probation U ازمایش امتحان
proctor U نافر امتحان
temptation U ازمایش امتحان
examinations U امتحان ازمایش
tests U امتحان کردن
tests U امتحان محک
preliminary U امتحان مقدماتی
unverified <adj.> U امتحان نشده
preliminaries U امتحان مقدماتی
unchecked <adj.> U امتحان نشده
unevaluated <adj.> U امتحان نشده
uninspected <adj.> U امتحان نشده
untested <adj.> U امتحان نشده
probational U ازمایش امتحان
experimenting U امتحان عمل
examined U امتحان کردن
bar examination U امتحان وکالت
examine U امتحان کردن
try U امتحان کردن
tries U امتحان کردن
unexamined <adj.> U امتحان نشده
To flunk a course . To fail an exam. U در امتحان رد شدن
experimented U امتحان عمل
experiments U امتحان عمل
examining U امتحان کردن
experiment U امتحان عمل
examines U امتحان کردن
vivas voce U امتحان شفاهی
to take an examination U امتحان دادن
to bring to the proof U امتحان کردن
to give an examination U امتحان کردن
tripos U امتحان حساب
unsight U امتحان نکرده
essay examination U امتحان انشایی
examinable U قابل امتحان
examinee U امتحان شونده
examinee U امتحان دهنده
test anxiety U اضطراب امتحان
examination anxiety U اضطراب امتحان
hold water U از امتحان درست درامدن
testable U امتحان پذیر ازمایشی
midyear U امتحان نیمه سال
to buy on trial U بشرط امتحان خریدن
to give an examination U صورت امتحان دادن
viva voce U شفاها امتحان شفاهی
invigilates U در امتحان نظارت کردن
invigilating U در امتحان نظارت کردن
invigilated U در امتحان نظارت کردن
invigilate U در امتحان نظارت کردن
check U امتحان کردن بازرسی
try on <idiom> U امتحان کردن لباس
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
to write an exam U امتحان کتبی نوشتن
tests U ازمایش کردن امتحان
I'd like to try ... من میخواهم ... را امتحان کنم.
tested U ازمایش کردن امتحان
reexamine U دوباره امتحان کردن
test U ازمایش کردن امتحان
checked U امتحان کردن بازرسی
to do a test U امتحان کتبی نوشتن
checks U امتحان کردن بازرسی
palpate U لمس کردن امتحان نمودن
to try something on U چیزی را برای امتحان پوشیدن
to check out something U چیزی را بررسی یا امتحان کردن
acid test U وسیلهء ازمایش امتحان با اسید
to get a pass in physics U در امتحان فیزیک قبول شدن
to put to proof U امتحان کردن محک زدن
matriculation U امتحان ورودی دانشگاه کنکور
To purchase on approval . U بشرط امتحان ( شرطی )خریدن
graduate record examination U امتحان ورودی بعد ازلیسانس
To pass the exam on the first try. U یک ضرب در امتحان قبول شدن
gre U امتحان ورودی بعد از لیسانس
pretest U امتحان مقدماتی بعمل اوردن
urinoscopy U پیشاب بینی امتحان ادرار فسر
test paper U کاغذ مخصوص ازمایش ورقه امتحان
ordeal U امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
to try on U برای امتحان پوشیدن بطورازمایش اغازکردن
shibboleths U امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
placement U تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
The exam was too easy for words . U امتحان آنقدر آسان بود که چه بگویم
To mark the examination papers . U ورقه های امتحان رانمره دادن
How many students passed the exam? U چند نفر در امتحان قبول شدند؟
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
ordeals U امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
placements U تعیین دانشپایه دانشجو از روی امتحان
shibboleth U امتحان اصطلاح پیش پا افتاده ومرسوم
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
He feels shame at failing in his exam . U ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
great go U امتحان نهایی در دانشگاه برای گرفتن درجه
greats U امتحان نهایی دردانشگاه برای گرفتن درجه
to try something completely new <idiom> U چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
he went out in the poll U امتحان دانشگاه را گذراندولی امتیاز ویژهای نگرفت
high test U امتحان سختی را گذرانده دارای قوه فراره زیاد
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
crammer U کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
feasibility U امتحان و گزارش درباره کارایی و هزینه محصول جدید که آماده فروش میشود
timŠepiece U ساعت
watches U ساعت
watching U ساعت
hour ly U ساعت به ساعت
Every so often . Every hour on the hour. U دم به ساعت
hours U ساعت
hour U ساعت
hourly U ساعت به ساعت
clocks U ساعت ها
horologium U ساعت
clock U ساعت
passionflower U گل ساعت
ticker [colloquial] [watch] U ساعت
time-piece U ساعت
passion flower U گل ساعت
timepiece U ساعت
clock generator U ساعت زا
maypop U گل ساعت
horologii U ساعت
by my watch U ساعت من
horologe U ساعت
watched U ساعت
h hour U ساعت س
self-esteem U ساعت
ticker U ساعت
timepieces U ساعت
oclock U ساعت
timepiece U ساعت
in hour's time U دو ساعت
watch U ساعت
clk U ساعت
zero hour U ساعت س
clocks U ساعت
clock U ساعت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com