English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (1 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
hours U ساعت
hours U 06 دقیقه
hours U وقت
hours U مدت کم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
off hours U ساعات بیکاری
off hours U ساعات فراغت
some two hours U یک دو ساعتی
at all hours <adv.> U هر بار
at all hours <adv.> U همیشه
at all hours <adv.> U درهمه اوقات
to keep regular hours U هر کاری را درساعت معین کردن
thoughtful hours U ساعات تفکر
thoughtful hours U ساعات فکر
to keep late hours U دیر خوابیدن
to keep late hours U دیر برخاستن
vacant hours U ساعات بیکاری یا فراغت
waking hours U ساعات بیداری
kilowatt hours U کیلووات در ساعت
licensing hours زمان مجاز
out of [outside] office hours U خارج از ساعات اداری
small hours U سحرگاهان
the small hours U ساعات بعد از نیمه شب
keep late hours U دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
keep regular hours U ساعات خواب و بیداری منظم داشتن
Outside office hours. U خارج از وقت اداری
visiting hours ساعات ملاقات
opening hours ساعاتی که بانک، کتابخانه و سایر مراکز باز می شود.
During the rush hours. درساعات شلوغی [پر رفت وآمد پر ترافیک]
small hours ساعات عبادت صبحگاهی
silent hours U ساعات خواب
man-hours U جمع تعداد ساعات کار
man-hours U نفرساعت
hours of worship ساعات پرستش یا نماز
hours of labor U ساعات کار
hours of business U ساعتهای کاری
dead hours U ساعات خاموشی در شب ساعات خاموشی شبانه
dead hours U ساعات خاموشی در شب
canonical hours ساعات رسمی نماز یا عقد
business hours U ساعت کاری
business hours U ساعت اداری
idle hours U ساعتهای بیکاری
impatient hours U ساعات نا شکیبایی یا بی صبری
office hours U ساعات کار
office hours U ساعات اداری
man hours U نفر در ساعت
lighting hours U زمان روشنایی یا سوختن
leisure hours U ساعات فراغت یا بیکاری هنگام فرصت
keep good hours U زود خوابیدن و زود برخاستن
keep early hours U زود خوابیدن و زود برخاستن
keep late hours U دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep bad hours U دیر خوابیدن و دیر برخاستن
We had to queue [line] up for three hours to get in. U ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
Far into the night . Into the early hours. U تا دم دمهای صبح
To keep late nights [hours] شب زنده داری کردن
I areraged six hours a day. روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
Pleasant hours fly fast. <proverb> U لحظات خوش زود می گذرد.
pleasant hours fly fast. <proverb> U عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است.
The reporter was held at the checkpoint for several hours. U خبرنگار چندها ساعت در محل بازرسی معطل شد.
The library is the obvious place for the after-dinner hours. U کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
The capacity of a battery is typically expressed in milliamp-hours. U ظرفیت باتری به طور معمول در میلی آمپر در ساعت بیان می شود.
I worked ten hours a day this week and my boss bit my head off for not doing my share of the work! U من این هفته روزی ده ساعت کار کردم، اما رئیسم بخاطر کم کاری توبیخم کرد!
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com