Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
height delay
U
زمان تاخیر رسیدن هواپیمابارتفاع معین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to come up to the stand
U
بمیزان یا پایه معین رسیدن
arrival
U
زمان حضور زمان رسیدن
arrivals
U
زمان حضور زمان رسیدن
time lags
U
زمان تاخیر
delay time
U
زمان تاخیر
time lag
U
زمان تاخیر
blocked
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
block
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
blocks
U
یک دوره مسابقه بیلیارد برای رسیدن به امتیاز معین
patch
U
مدت زمان معین
patches
U
مدت زمان معین
fixed time call
U
مکالمه در زمان معین و ثابت
decompression diving
U
غواصی در عمق یا زمان معین
portcall
U
زمان رسیدن وسایل به بندر
to have arrived
[expected moment]
U
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
aoristic
U
وابسته به زمان ماضی غیر معین
work load
U
مقدارکاری که یک کارگر در زمان معین انجام میدهد
failures
U
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
should
U
زمان ماضی واسم مفعول فعل معین shall
failure
U
تعداد مشخص خطا در یک دوره زمان معین
radar mile
U
زمان لازم برای رسیدن امواج به هدف
balance of trade
U
تفاوت رقم واردات و صادرات کشور در زمان معین
decay curves
U
منحنی نمایش کاهش تشعشعات اتمی در زمان معین
rain check
<idiom>
رد کردن درخواستی برای یک تاریخ معین و موکول آن به زمان دیگر
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
autumns
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
autumn
U
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
time distance
U
مسافت زمانی حرکت ستون مسافت طی شده در زمان معین
false attack
U
حمله معین شمشیرباز درانتظار واکنش معین
the end sanctifies the means
U
خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
time over target
U
زمان رسیدن روی هدف زمانی که هواپیما روی هدف می رسد
beat
U
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beats
U
گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first
U
پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to come to a he
U
باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
retardation
U
[افزایش طول نخ در اثر نیروی کشش ثابت در زمان معین]
[در چله هایی که به مدت طولانی روی دار می مانند این افزایش طول مشاهده می شود و کاهش استحکام نخ و کاهش طول عمر فرش را به همرا دارد.]
line haul
U
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
realtime
U
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
time charter
U
اجاره وسیله نقلیه برای مدت معین اجاره کشتی برای مدت معین
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
present
U
زمان حاضر زمان حال
presented
U
زمان حاضر زمان حال
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
seek time
U
زمان جستجو زمان طلب
presents
U
زمان حاضر زمان حال
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
artificial delay line
U
خط تاخیر
lags
U
تاخیر
demurral
U
تاخیر
permutations
U
تاخیر
permutation
U
تاخیر
lead lag relation
U
تاخیر
delay line
U
خط تاخیر
deferment
U
تاخیر
dilation
U
تاخیر
dilatoriness
U
تاخیر
latency
U
تاخیر
cunctation
U
تاخیر
mora
U
تاخیر
retardation
U
تاخیر
delaying
U
تاخیر
delay
U
تاخیر
delays
U
تاخیر
lag
U
تاخیر
subsequence
U
تاخیر
stator
U
تاخیر کن
supersedure
U
تاخیر
lagged
U
تاخیر
tardy
U
دارای تاخیر
average latency
U
تاخیر متوسط
ignition lag
U
تاخیر احتراق
time lag
U
تاخیر زمانی
postponed
U
به تاخیر انداختن
delay
U
به تاخیر انداختن
hindrances
U
سبب تاخیر
tardiest
U
دارای تاخیر
demurrage
U
جریمه تاخیر
stick
U
الصاق تاخیر
delay circuit
U
مدار تاخیر
postpone
U
به تاخیر انداختن
tarried
U
تاخیر کردن
tarries
U
تاخیر کردن
tarry
U
تاخیر کردن
tarrying
U
تاخیر کردن
hindrance
U
سبب تاخیر
tardier
U
دارای تاخیر
postpones
U
به تاخیر انداختن
postponing
U
به تاخیر انداختن
dallying
U
تاخیر کردن
retard
U
تاخیر کردن
linger
U
تاخیر کردن
delaying
U
به تاخیر انداختن
postponements
U
تاخیر اندازی
retards
U
تاخیر کردن
tardiness
U
تاخیر ورود
delays
U
به تاخیر انداختن
lingers
U
تاخیر کردن
lingering
U
تاخیر کردن
time lags
U
تاخیر زمانی
lag angle
U
زاویه تاخیر
angle of lag
U
زاویه تاخیر
postponement
U
تاخیر اندازی
delayed
U
به تاخیر افتاده
dallied
U
تاخیر کردن
retarding
U
تاخیر کردن
dallies
U
تاخیر کردن
dally
U
تاخیر کردن
lingered
U
تاخیر کردن
hold off
<idiom>
U
تاخیر کردن
rotational delay
U
تاخیر چرخشی
non delay
U
بدون تاخیر
non delay
U
ماسوره بی تاخیر
magnetic lag
U
تاخیر مغناطیسی
magnetic delay line
U
خط تاخیر مغناطیسی
lingerer
U
تاخیر کننده
lag of phase
U
تاخیر فاز
valve lag
U
تاخیر سوپاپ
phase lag
U
تاخیر فاز
postponer
U
تاخیر انداز
seek delay
U
تاخیر پیگردی
slow down
U
تاخیر کردن
retardment
U
درنگ تاخیر
retarder
U
تاخیر کننده
retardation coil
U
پیچک تاخیر
put over
U
تاخیر کردن
lags
U
تاخیر زمانی
lags
U
تاخیر کردن
lagged
U
تاخیر زمانی
lagged
U
تاخیر کردن
lag
U
تاخیر کردن
propagation delay
U
تاخیر انتشار
propagation delay
U
تاخیر پخش
lag coefficient
U
ضریب تاخیر
inductive retardation
U
تاخیر القایی
lag
U
تاخیر زمانی
ignition delay
U
تاخیر اختراق
external delay
U
تاخیر خارجی
electromagnetic delay line
U
خط تاخیر الکترومغناطیسی
delays
U
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
suspension of the game
U
تعویق و تاخیر بازی
delay
U
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
hang-up
<idiom>
U
تاخیر دربعضی از کارها
option of delayed payment of the price
U
خیار تاخیر ثمن
delay equalizer
U
برابر کننده تاخیر
delay en route
U
تاخیر در حین راه
demurrage
U
تاخیر کردن نگاهداشتن
delay zction firing
U
عمل احتراق با تاخیر
late payment damages
U
خسارت تاخیر تادیه
delaying
U
به تاخیر افتادن تاخیرکردن
arming delay
U
تاخیر در مسلح شدن
acoustic delay line
U
خط تاخیر دهنده صوتی
times
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
dive schedule
U
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
time
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible
U
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
equation of time
U
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
unemployment compensation
U
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
demurrage
U
خسارت تاخیر تخلیه کشتی
delayed a.v.c.
U
نافم خودکار صدا با تاخیر
There will be a delay of 8 minutes.
8 دقیقه تاخیر خواهد داشت.
Better late then never.
<proverb>
U
تاخیر بهتر از هرگز است .
decision lag
U
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
demurred
U
استثنا قائل شدن تاخیر
demurring
U
استثنا قائل شدن تاخیر
demurs
U
استثنا قائل شدن تاخیر
prolonger
U
تاخیر دهنده طولانی کننده
delay en route
U
تاخیر درحین حرکت در مسیر
put off
U
تاخیر کردن طفره رفتن
slippage
U
تاخیر در انجام یک یا چندفعالیت کارگاهی
demurrer
U
تقاضای تاخیر درصدور حکم
throw back
U
باعث تاخیر شدن رجعت
demur
U
استثنا قائل شدن تاخیر
summaries
U
انجام شده بدون تاخیر
magnetic delay
U
تاخیر توسط حافظه مغناطیسی
summary
U
انجام شده بدون تاخیر
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
slow whistle
U
تاخیر داور در سوت زدن پس از خطا
stick around
U
تاخیر کردن بانتظار چیزی بودن
His departure has been postponed for two days.
U
حرکت او
[مرد]
دو روز به تاخیر افتاد.
deferred maintenance
U
قصور و تاخیر در تعمیرماشین الات و غیره
waiting delay
U
تاخیر ناشی از عدم توانایی پرداخت
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
coding delay
U
تاخیر زمانی مربوط به کشف رمز و پیام
Is the train from Leeds late?
U
آیا قطار شهر لیدز تاخیر دارد؟
production cycle
U
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
acoustic
U
حافظه ترمیم یافته که از خط تاخیر صوتی استفاده میکند
demurrage
U
جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com