Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
warm up time
U
زمان اماده شدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
reaction time
U
زمان اماده شدن یکان برای عکس العمل به دستورات
read time
U
زمان اماده شدن اطلاعات زمان در دسترس قرار گرفتن اطلاعات کامپیوتری
refire time
U
زمان لازم بد از پرتاب موشک برای اماده شدن سکوی پرتاب برای موشک بعد
station time
U
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
Other Matches
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness
U
اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
supercritical
U
حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard
U
اماده توپگیری اماده برای توگیری
line haul
U
زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
cache memory
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
cache
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
caches
U
مدار منط قی که زمان ذخیره سازی داده در حافظه پنهان و نیز زمان دستیابی به داده در خافظه پنهان و زمان دستیابی به رسانه کند تر را مشخص میکند
ramp alert
U
اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize
U
اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
realtime
U
زمان حقیقی یا زمان خالص ارسال و دریافت پیامها
warning order
U
دستور اماده باش اعلام اماده باش
circuit
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
circuits
U
روشی که در آن اتصال یا مسیر بین دو گره در زمان این فراخوان ها و نه در زمان تنظیم آنها انجام میشود
road time
U
یا زمان تخلیه جاده زمان عبور ستون
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
laager
U
هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
access time
U
کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
IAM
U
فضای حافظه که زمان دستیابی بین زمان حافظه اصلی و سیستم بر پایه دیسک دارد
references
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
reference
U
نقط های در زمان که به عنوان مبدا برای زمان بندی هادی دیگر یا اندازه گیریهای دیگر به کار می رود
present
U
زمان حاضر زمان حال
arrival
U
زمان حضور زمان رسیدن
presenting
U
زمان حاضر زمان حال
arrivals
U
زمان حضور زمان رسیدن
presented
U
زمان حاضر زمان حال
response time
U
زمان جواب زمان پاسخگویی
presents
U
زمان حاضر زمان حال
seek time
U
زمان جستجو زمان طلب
alert force
U
نیروهای اماده باش نیروهای اماده
tour of duty
U
زمان گردش ماموریت زمان توقف پرسنل در مناطق مختلف ماموریت
eagle flight
U
نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
dive schedule
U
جدول حداکثر زمان و عمق استخر برای شیرجه جدول نشاندهنده عمق و زمان ماندن زیر اب غواص
timed
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
time
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
times
U
مدت زمان یک کار در سیستم اشتراک زمانی یا چندبرنامهای . زمان یک کاربر یا برنامه یا کار در یک سیستم چند کاره
imprescriptible
U
وابسته به اموال حقوقی که مشمول مرور زمان نیست غیر مشمول مرور زمان تجویز نشده
unemployment compensation
U
پرداختی در زمان بیکاری پرداخت کمکی در زمان بیکاری
equation of time
U
خطای قرائت زمان نجومی پس ماند زمان نجومی
execution
U
1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
loom time
U
مدت زمان بافت
[از زمان چله کشی تا جدا کردن فرش بافته شده از دار و مبنای تعیین ساعات کار مفید، وقت حقیقی لازم جهت اتمام فرش و قیمت نسبی فرش می باشد.]
production cycle
U
زمان یا دوره بافت یک فرش
[این دوره از زمان طراحی یا نقشه کشی شروع شده و به بافت کامل فرش منتهی می شود.]
air alert warning
U
اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
frequency
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
frequencies
U
زمان تناوب زمان تکرار تناوب عمل
splits
U
زمان ثبت شده برای فواصل معین یک مسابقه زمان ثبت شده برای قهرمان دو 004متر
handy
U
اماده
ablest
U
اماده
readied
U
اماده
provided
U
اماده
in form
U
اماده
supplying
U
اماده
abler
U
اماده
yoi
U
اماده
lief
U
اماده
accoutred
U
اماده
stocked
U
اماده
readying
U
اماده
handier
U
اماده
fresh
U
اماده
handiest
U
اماده
set
U
اماده
fresh-
U
اماده
sets
U
اماده
stock
U
اماده
freshest
U
اماده
equipped
U
اماده
setting up
U
اماده
yare
U
اماده
supply
U
اماده
prompts
U
اماده
ready made
U
اماده
in full fig
U
اماده
ready-made
U
اماده
ready
U
اماده
in store
U
اماده
prompted
U
اماده
in the saddle
U
اماده
prompt
U
اماده
minded
U
اماده
readies
U
اماده
accoutrements
U
اماده
susceptible
U
اماده
supplied
U
اماده
in gear
U
اماده
in kelter
U
اماده
seaworthy
U
اماده دریا
rigs
U
اماده شدن
presents
U
موجود اماده
rigged
U
اماده شدن
alerted
U
اماده باش
rig
U
اماده شدن
presented
U
موجود اماده
fined
U
بسیار اماده
fine
U
بسیار اماده
accommodated
U
اماده کردن
accommodates
U
اماده کردن
transit mixed concrete
U
بتن اماده
ready mixed concrete
U
بتن اماده
to string up
U
اماده کردن
ready for use
U
اماده مصرف
preparation
U
اماده سازی
preparation
U
اماده کردن
preparations
U
اماده سازی
preparations
U
اماده کردن
to pickle a rod for
U
اماده کردن
mission ready
U
اماده پرواز
drafts
U
اماده کردن
make ready
U
اماده کردن
to gird up one's loins
U
اماده کارشدن
johnny on the sopt
U
حاضر و اماده
ready service
U
اماده به کار
ripely
U
بطور اماده
finest
U
بسیار اماده
kelter
U
انتظام اماده
readied
U
اماده کردن
prepare
U
اماده کردن
to a. the ball
U
اماده انداختن
harness
U
اماده کردن
indispose
U
اماده ساختن
draft
U
اماده کردن
readies
U
اماده کردن
drafted
U
اماده کردن
snug
U
اماده ومجهز
preparing
U
اماده کردن
harnessed
U
اماده کردن
alert
U
اماده باش
prepares
U
اماده کردن
to bargain for
U
منتظریا اماده
to buckle oneself
U
اماده شدن
insusceptible
U
غیر اماده
readying
U
اماده کردن
taut
U
اماده کار
present
U
موجود اماده
ready use
U
اماده مصرف
harnessing
U
اماده کردن
set
U
اماده کردن
alerts
U
اماده باش
malcontent
U
اماده شورش
sets
U
اماده کردن
malcontents
U
اماده شورش
apt
U
متمایل اماده
ready
U
اماده کردن
setting up
U
اماده کردن
in gear
U
اماده حرکت
primes
U
اماده کردن
combat available
U
اماده به رزم
obliging
U
اماده خدمت
bellicose
U
اماده بجنگ
warlike
U
اماده جنگ
night boat
U
قایق اماده
belay
U
اماده کردن
prompt to go
U
اماده رفتن
battailous
U
اماده جنگ
presenting
U
موجود اماده
at or within call
U
اماده فرمان
at call
U
اماده فرمان
fledge
U
اماده پروازکردن
unlimber
U
اماده کردن
get ready
U
اماده کردن
coaching
U
اماده سازی
combat available
U
اماده به پرواز
supplied
U
اماده کردن
primed
U
اماده کردن
supply
U
اماده کردن
supplying
U
اماده کردن
prime
U
اماده کردن
coach
U
اماده ساز
preparatory
U
اماده کننده
coached
U
اماده ساز
bound
U
: اماده رفتن
coaches
U
اماده ساز
confect
U
اماده کردن
combat ready
U
اماده به رزم
detonative
U
اماده انفجار
beforehand
U
قبلا اماده
giglet
U
دخترسبک که اماده
ready for duty
U
اماده خدمت
ready for duty
U
اماده کار
he is ready at excuses
U
اماده است
provides
U
اماده کردن
ready for operation
U
اماده کار
acoutre
U
اماده جنگ
ready to die
U
اماده مردن
accoutered
U
اماده جنگ
aforehand
U
اماده راحت
action mission ship
U
ناو اماده
on tap
U
اماده کشیدن
giglot
U
دخترسبک که اماده
pre treatment
U
اماده کردن
provide
U
اماده کردن
acceptancy
U
اماده قبول
preparation of attack
U
شمشیرباز اماده حمله
concussion detonation
U
خرج اماده به تخریب
accoutre
U
با تجهیزات اماده نمودن
alert station
U
ایستگاه اماده باش
in perfect trim
U
کاملا اراسته یا اماده
on the line
U
هواپیمای اماده پرواز
acoutre
U
اماده جنگ شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com