Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to study persian
U
زبان فارسی تحصیل کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
the persian language
U
زبان فارسی
stavesacre
U
زبان در قفای فارسی
he is a scholar in persian
U
در زبان فارسی فاضل
My mother togue is Persian.
U
زبان مادری من فارسی است
to purify the person language
U
زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
t mitre the square
U
گونیا را فارسی کردن
earn
U
تحصیل کردن
earned
U
تحصیل کردن
earns
U
تحصیل کردن
achieve
تحصیل کردن
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
toi mug at
U
سخت تحصیل کردن
to leave school
U
ترک تحصیل کردن
to obtain permission
U
تحصیل اجازه کردن
win
U
بدست اوردن تحصیل کردن
etymologize
U
تحصیل علم اشتقاق کردن
wins
U
بدست اوردن تحصیل کردن
gains
U
حصول تحصیل منفعت کردن
gain
U
حصول تحصیل منفعت کردن
graft
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
gained
U
حصول تحصیل منفعت کردن
grafts
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
grafted
U
از راه نادرستی تحصیل کردن
achieving
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieves
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
achieved
U
تحصیل کردن کسب موفقیت کردن
minor
U
در رشته ثانوی یا فرعی تحصیل کردن کماد
disassembler
U
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
getting
U
حاصل کردن تحصیل کردن
procures
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
studies
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
procuring
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
get
U
حاصل کردن تحصیل کردن
gets
U
حاصل کردن تحصیل کردن
procured
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
procure
U
تحصیل کردن جاکشی کردن
study
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
studying
U
تحصیل کردن مطالعه کردن
Persian
U
فارسی
ifeel bather you andI'm sorry about what happened before
U
معنیش به فارسی
what happened befor
U
معنیش به فارسی
miter joint
U
برش فارسی
mitering cut
U
برش فارسی
i feel wather you and I'm sorry about what happened before
U
معنیش به فارسی
mitre joint
U
اتصال فارسی
splay
U
پخدار فارسی
splayed
U
پخدار فارسی
splaying
U
پخدار فارسی
miter weld
U
جوشکاری فارسی
asymmetric knot
[farsi]
U
گره فارسی
splays
U
پخدار فارسی
senneh knot
U
گره فارسی
miter angle
U
زاویه فارسی
miter
U
فارسی بریدن
miters
U
فارسی بریدن
miter and bevel saw
U
اره فارسی بر
miter
U
اتصال فارسی
mitre
U
فارسی بریدن
bevel gauge
U
گونیای فارسی
mitres
U
فارسی بریدن
Persian knot
U
گره فارسی
In Persian script .
U
بخط فارسی
miter box saw
U
اره فارسی بر
corner joint
U
اتصال فارسی
bevel guage
U
گونیای فارسی
translator
U
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translators
U
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
assembly
U
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages
U
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
U
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
languages
U
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
language
U
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
host language
U
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
eeglish persian dictionary
U
فرهنگ انگلیسی به فارسی
i teach him persian
U
من به او فارسی درس میدهم
i feel wather and you I'm sorry about what happened before
U
معنیش به فارسی چی میشه
compiler
U
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
snobol
U
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
targetting
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
U
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
targetted
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
target
U
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
This is its Persian rendering ( translation) .
U
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
kiosk
U
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
Persian
[Iranian ]
calendar
U
گاه شماری ایرانی
[تقویم فارسی]
pcv
U
این برگردان ( ترجمه ) فارسی آن است
Frisbee
U
نوعی بازی به نام بومرنگ در فارسی
kiosks
U
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
modula
U
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
author language
U
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
He is speechless (inarticulate).
U
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang
U
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
bal
U
زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed
U
ادم چرب زبان شیرین زبان
This is the oldest Persian script in existence.
U
این قدیمی ترین خط فارسی موجود است
strikes
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strike
U
اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
quibbles
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbled
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
U
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
studies
U
تحصیل
study
U
تحصیل
achievements
U
تحصیل
studying
U
تحصیل
acquistion
U
تحصیل
securement
U
تحصیل
schooling
U
تحصیل
acquisition
U
تحصیل
acquisitions
U
تحصیل
acquirement
U
تحصیل
achievement
U
تحصیل
obtaining
U
تحصیل
recoveries
U
تحصیل چیزی
school age
U
سن آغاز تحصیل
gets
U
تحصیل شده
self taught
U
تحصیل کرده
recovery
U
تحصیل چیزی
educated
U
تحصیل کرده
securer
U
تحصیل کننده
getting
U
تحصیل شده
graduation
U
فراغت از تحصیل
he applied him self to study
U
مشغول تحصیل شد
s.for study
U
ذوق تحصیل
school age
U
سالهای تحصیل
schools
U
تحصیل در مدرسه
s.for study
U
میل به تحصیل
school
U
تحصیل در مدرسه
nonresident
U
تحصیل مکاتباتی
schoolfellow
U
تعلیم تحصیل
impetration
U
تحصیل بدرخواست
get
U
تحصیل شده
fumble
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbled
U
لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
There are many difference between Persian and English .
U
بین زبانهای فارسی وانگلیسی فرق های زیادی وجود دارد
prevaricates
U
زبان بازی کردن
prevaricated
U
زبان بازی کردن
equivocate
U
زبان بازی کردن
prevaricate
U
زبان بازی کردن
equivocated
U
زبان بازی کردن
equivocates
U
زبان بازی کردن
equivocating
U
زبان بازی کردن
prevaricating
U
زبان بازی کردن
palter
U
زبان بازی کردن
tongue tie
U
گیر کردن زبان
glib
U
چرب زبان زبان دار
interpret
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreting
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
language
U
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
languages
U
مترجم زبان از یک زبان به کد ماشین .
interprets
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
interpreted
U
ترجمه از یک زبان به زبان دیگر
Arabic
U
زبان تازی زبان عربی
clerisy
U
طبقه تحصیل کرده
procuance
U
تحصیل چیزی خرید
schoolable
U
مشمول تحصیل اجباری
earned income
U
درامد تحصیل شده
scoolable
U
مشغول تحصیل اجباری
school drop out
U
ترک تحصیل کرده
ineducable
U
غیر قابل تحصیل
procuration
U
تحصیل چیزی خرید
degrees
U
دیپلم یا درجه تحصیل
cultured
U
مهذب تحصیل کرده
serendipity
U
تحصیل نعمت غیرمترقبه
degree
U
دیپلم یا درجه تحصیل
studiousness
U
عشق بخواندن یا تحصیل
to emphasize
U
تاکید کردن
[زبان شناسی]
philologize
U
در علم زبان کار کردن
to emphasize
U
تکیه کردن
[زبان شناسی]
waste one's breath
U
زبان خود را خسته کردن
waste one's words
U
زبان خود را خسته کردن
availability
U
سهولت و امکان تحصیل اعتبار
yuppies
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
yuppie
U
جوان تحصیل کرده و پر - درآمد
dropout
U
کسی که ترک تحصیل میکند
to speak fluent Farsi
U
روان صحبت کردن زبان پارسی
convocation
U
جشن پایان تحصیل جمعی دانشجویان
school and college ability test
آزمون توانایی تحصیل درمدرسه و دانشگاه
To neglect ones studies .
U
از تحصیل خود غافل ماندن ( شدن )
my unwillingness to study
U
بی میلی من نسبت بتحصیل بیزازی من از تحصیل
To perfect oneself in a foreign language .
U
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
to translate something
[from/into a language]
U
ترجمه
[نوشتنی]
کردن چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
scottish gaelic
U
زبان محلی مردم اسکاتلند وابسته به زبان گالیک اسکاتلند
academia
U
حیطه ای از فعالیت ها و کار مرتبط با تحصیل در دانشگاه
homecoming
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
homecomings
U
عازم میهن مراجعت به وطن یامحل تحصیل
to provide interpretation
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to interpret
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
to act as interpreter
[for somebody]
[from/into a language]
U
ترجمه شفاهی کردن
[برای کسی]
[از یک زبان به دیگری]
alumni
U
پسریامردیکه دراموزشگاهی تحصیل کرده وازانجافارغ التحصیل شده
assembler
U
یک برنامه کامپیوتری که دستورالعملهای زبان غیر ماشین راتوسط استفاده کننده تهیه شده است به زبان ماشین تبدیل میکند برنامه مترجم
graft
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafts
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
grafted
U
پیوند بافت تحصیل پول و مقام و غیره ازراههای نادرست
kappa
U
حرف دهم الفبای یونانی که معادل حرف >کاف < فارسی وK انگلیسی است
directive
U
دستور برنامه نویسی که برای کنترل کردن مترجم زبان به کاپایلر و غیره است
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com