English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
image response U رفتار فرکانس تصویر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
high frequency performance U رفتار فرکانس بالا
picture frequency U فرکانس تصویر
image frequency U فرکانس تصویر
image band U باند فرکانس تصویر
bandwidth U محدودهای از فرکانس ها که صفحه تصویر یا CRT می پذیرد ونشان میدهد
Act your age [and not your shoe size] ! U به سن خودت رفتار بکن ! [مثل بچه ها رفتار نکن !]
wobbulator U تولیدکننده سیگنال اف ام که فرکانس ان با دامنه ثابت بالاپایین فرکانس مرکزی تغییرمیکند
high frequency U دارای فرکانس با تکرار زیاد امواج پر فرکانس
resonance U وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
resonances U وضعیتی که در آن فرکانس اعمال شده به بدنه معادل فرکانس طبیعی آن باشد , که باعث نوسان بسیار شدید شود
frequency division multilexing U مخابره چندتایی فرکانس استفاده از یک مسیرالکتریکی برای حمل دو یا چند سیگنال با فرکانسهای مختلف تسهیم براساس تقسیم فرکانس
superheterodyne U گیرنده رادیویی که در ان سیگنال دریافتی با فرکانس نوسانی موضعی به منظورایجاد فرکانس بینابین که سپس با مزیتهای متعددتقویت میشود ترکیب میگردد
critical frequency U فرکانس متنافر با فرکانس طبیعی تیغه
base band U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
baseband U 1-محدوده فرکانس سیگنال پیش از پردازش یا ارسال 2-سیگنالهای دیجیتالی ارسالی بدون تقسیم 3-اطلاعات تقسیم شده با یک فرکانس
image [سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر]
tweening U محاسبه تصاویر میانی که از تصویر ابتدایی شروع تا تصویر دیگر برسد
crops U کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
cropped U کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
crop U کاهش اندازه یا حاشیه یک تصویر یا بریدن بخش مستط یلی تصویر
images U سیستم الکترونیکی یا کامپیوتری پردازش تصویر و بدست آوردن اطلاعات تصویر
pictured U آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
pictures U آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
picture U آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
picturing U آنالیز اطلاعات یک تصویر با روشهای کامپیوتری یا الکترونیکی برای تامین تشخیص شی در تصویر
videos U متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoing U متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
videoed U متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
video U متن یا تصویر یا گرافیک نمایش داده شده روی تلویزیون یا صفحه تصویر کامپیوتر
acrobats U که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند
acrobat U که یک تصویر گرافیکی را شرح میدهد و نمایش تصویر را در سخت افزارهای مختلف ممکن میکند
image [تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود.]
images U تجزیه اطلاعات یک تصویر به وسیله الکترونیکی با کمک کامپیوتر که مشخصات و خصوصیات شی را در تصویر شامل میشود
flickered U تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flickers U تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
flicker U تصویر گرافیک کامپیوتری که شدت آن در اثر نرخ پایین تازگی تصویر یا اختلال سیگنال تغییر میکند
fm U فرایند تغییر مقدار نشان داده شده توسط یک سیگنال ازطریق تغییر فرکانس سیگنال مدولاسیون فرکانس odulation
spherization U جلوه ویژه برنامه گرافیک کامپیوتری که تصویر را به کره تبدیل میکند یا تصویر را حول یک شکل کروی می چرخاند
lossless compression U روشهای فشرده سازی تصویر که تعداد بیتهای هر پیکس در تصویر را کاهش میدهد بدون از دست دادن اطلاع یا کیفیت
auto U الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
autos U الگویی از برخی برنامههای گرافیکی که یک تصویر بیتی را به برداری تبدیل میکند به این ترتیب که لبههای شکل را در تصویر قرار میدهد و اطراف آن خط می کشد
refresh U بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes U بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed U بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
persistence U مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
hypertext U روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر
pen drawing U تصویر خطی تصویر مدادی
tracing U تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
tracings U تابع برنامه گرافیکی یک تصویر bitmap می گیرد و پردازش میکند تا لبههای آنرا پیدا کند و آنها را به یک تصویر با خط عمودی تبدیل کند که راحت تر اجرا شود
orthographic U تصویر یا نقشه که در ان خطوط مصور برسطح تصویر یا نقشه عموداست
background U تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
backgrounds U تصویر نمایش داده شده به عنوان صفحه پشتی در برنامه یا ویندوز GUI. این تصویر حرکت نمیکند و اختلافی در برنامه ایجاد نمیکند
raster scan U ردیابی افقی محل تصویر پیمایش محل تصویر
images U نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
image dissector tube U لامپ تجزیه کننده تصویر لامپ دیسکتور تصویر
instantaneous frequency U مقدار لحظهای فرکانس فرکانس لحظهای
image formation U تولید تصویر تصویر
scanned U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scan U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
scans U درون CRT یا صفحه نمایش . اشعه تصویر صفحه نمایش روی هرخط اسکن حرکت میکند تا تصویر را روی صفحه نمایش ایجاد کند
treatment U رفتار
conducting U رفتار
ergasia U رفتار
exploits U : رفتار
exploiting U : رفتار
exploit U : رفتار
treament U رفتار
misconduct U رفتار بد
thews U رفتار
conducted U رفتار
conduct U رفتار
treatments U رفتار
behaviour U رفتار
demeanor U رفتار
demeanour U رفتار
dealing U رفتار
conducts U رفتار
haviour U رفتار
bad conduct U سو رفتار
gesturing U رفتار
behavio U رفتار
behavior U رفتار
comports U رفتار
comported U رفتار
havings U رفتار
gestured U رفتار
geste U رفتار
gest U رفتار
gesture U رفتار
comport U رفتار
ethic U رفتار
deportment U رفتار
comportment U رفتار
actions U رفتار
action U رفتار
demarche U رفتار
demarch U رفتار
behaviuor U رفتار
comporting U رفتار
maladdress U رفتار ناهنجار
anancastia U رفتار وسواسی
etiquette U روش رفتار
anancasm U رفتار وسواسی
anankaslia U رفتار وسواسی
elastic behavior U رفتار ارتجاعی
ambivalent behavior U رفتار دو سوگرا
misconduct U سوء رفتار
carried away U رفتار احمقانهوهمراهباهیجانزدگی
incipient behavior U رفتار اغازین
frivolous U سبک رفتار
verbal behavior U رفتار کلامی
learned behavior U رفتار اموخته
fair shake <idiom> U رفتار درست
behavior therapy U رفتار درمانی
unsports manlike conduct U رفتار ناجوانمردانه
immoral U زشت رفتار
get on one's high horse <idiom> U رفتار با تکبر
to deport oneself U رفتار کردن
cruelty U سوء رفتار
to demean oneself U رفتار کردن
macho U نرینه رفتار
treat U رفتار کردن
treat U رفتار کردن با
demeaned U رفتار کردن
demean U رفتار کردن
illtreat U سوء رفتار
propriety of behaviour U درستی رفتار
conduct U رفتار اخلاقی
conducts U رفتار اخلاقی
illtreatment U سوء رفتار
behavior modification U تغییر رفتار
conducted U رفتار اخلاقی
behavior rehearsal U تمرین رفتار
behavior repertoire U خزانه رفتار
nonverbal behavior U رفتار غیرکلامی
brusqurie U خشونت در رفتار
collective behavior U رفتار جمعی
covert behavior U رفتار نااشکار
implicit behavior U رفتار نااشکار
demeans U رفتار کردن
regressive behavior U رفتار واپس رو
automatic behavior U رفتار خودکار
avoidance behavior U رفتار اجتنابی
treated U رفتار کردن
treated U رفتار کردن با
treats U رفتار کردن
treats U رفتار کردن با
target behavior U رفتار اماج
stereotypy U رفتار قالبی
fal lal U رفتار فریفانه
spontaneous behavior U رفتار خودانگیخته
social behavior U رفتار اجتماعی
expressive behavior U رفتار بیانگر
overt behavior U رفتار اشکار
explicit behavior U رفتار اشکار
ethogram U شرح رفتار
elicited behavior U رفتار فراخوانده
conducting U رفتار اخلاقی
iron fist U رفتار خشنوفالمانهدولتبارعیت
affable <adj.> U خوش رفتار
manner U رفتار ادب
chilly <adj.> U سرد [رفتار]
attitudes U روش و رفتار
brusque U خشن در رفتار
attitude U روش و رفتار
maternal behavior U رفتار مادری
bearing U رفتار سلوک
frequence U فرکانس
frequency U فرکانس
low frequency U فرکانس کم
frequencies U فرکانس
line frequency U فرکانس خط
even-handed treatment U رفتار [عملکرد] عادلانه
to get up to nonsense U ابلهانه رفتار کردن
correctional custudy U روش اصلاح رفتار
sportmanship U رفتار و اخلاق انسانی
babies U مانندکودک رفتار کردن
consumer behaviour U رفتار مصرف کننده
to misbehave oneself U درست رفتار نکردن
skullduggery U رفتار زیرجلکی وخائنانه
misbehavior U بدرفتاری سوء رفتار
behavioral U وابسته به رفتار و سلوک
organizational citizenship behavior U رفتار شهروندی سازمانی
well behaved U خوش رفتار با ادب
well-behaved U خوش رفتار با ادب
behavior sampling U نمونه گیری از رفتار
contact behavior U رفتار تماس جویانه
despotize U مستبدانه رفتار کردن
discriminated operant U رفتار عامل افتراقی
problem behavior U رفتار مشکل افرین
Harsh ( rough) manners . U رفتار خشک وخشن
She has engaging manners . U رفتار گیرایی دارد
locomotor behavior U رفتار جابه جایی
baby U مانندکودک رفتار کردن
last word U بیان یا رفتار قاطع
jitter U با عصبانیت رفتار کردن
douceur U شیرینی وفرافت رفتار
levity U رفتار سبک لوسی
play off <idiom> U رفتار مختلف با اشخاص
stereotyped U دارای رفتار قالبی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com