English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
active device U دستگاه فعال
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
apparatus U شعبه زیرزمینی و مخفی فعال دستگاه وسیله
ascending reticular activating system U دستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
cross hairs U دو خط متقاطع روی یک دستگاه ورودی که محل تقاطع انها مکان فعال مکان نمای یک سیستم گرافیکی رامشخص میکند
head switching U فعال کردن نوک خواندن ونوشتن به هنگام خوانده ونوشته شدن اطلاعات توسط دستگاه ذخیره با دستیابی تصادفی
mesfet U دستگاه فعال اصلی که مدارهای مجتمع ارسنیک گالیم به منظورتقویت جریان و معکوس نمودن ان بکار می رودEffect SemiconductorField etal
reticular activating system U دستگاه فعال ساز شبکهای
Other Matches
active U هدف فعال خط مشی فعال
synchro U دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
rawin U دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph U دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator U دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
semaphore U دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
printed U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
prints U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
quad density U تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
equilibrator U دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder U دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressor U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressors U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor U دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
peripheral device U دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer U مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
cold swaging machine U دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
rheostatic U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
performance factor U ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
rheostat U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
gun slide U دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
light foot U فعال
commissioned <adj.> U فعال
light footed U فعال
operational U فعال
upped U فعال
up U فعال
smacking U فعال
active cell U سل فعال
strenuous U فعال
efective U فعال
go-ahead U فعال
energetic U فعال
active U فعال
upping U فعال
sthenic U فعال
snell U فعال
smacker U فعال
astir U فعال
actual output U بازداده فعال
active lines U خطهای فعال
active sonar U سونار فعال
active mine U مین فعال
active force U نیروی فعال
active site U موضع فعال
active site U محل فعال
kinetic energy U نیروی فعال
come alive <idiom> U فعال ماندن
active program U برنامه فعال
adrenergic U فعال شونده
whip up <idiom> U فعال کردن
active vocabulary U واژگان فعال
active window U پنجره فعال
passive U غیر فعال
active therapy U درمان فعال
activated U فعال کردن
passives U غیر فعال
acting U فعال کاری
active stock U موجودی فعال
active sonar U ردیاب فعال
trig U فعال سرحال
activate U فعال کردن
hot money U پول فعال
operating personnel U پرسنل فعال
activation U فعال کردن
activation barrier U سد فعال سازی
activator U فعال ساز
out of action U غیر فعال
active absorption U جذب فعال
activate U فعال کردن
active aircraft U هواپیمای فعال
active area U ناحیه فعال
active balance U مانده فعال
inactive U غیر فعال
active analysis U تحلیل فعال
actinic rays U اشعه فعال
semiactive U نیمه فعال
enthalpy U حرارت فعال
spiritous U فعال زنده
spirituous U فعال سرزنده
activate فعال کردن
activates U فعال کردن
activating U فعال کردن
optically active U فعال نوری
activation U فعال سازی
active U فعال کنشی
active carbon U کربن فعال
active installation U قسمت فعال
active file U فایل فعال
active hydrogen U هیدروژن فعال
active element U عنصر فعال
cycle stock U موجودی فعال
active centers U مراکز فعال
active index U شاخص فعال
active file U پرونده فعال
active center U مرکز فعال
active index U ایندکس فعال
active cell U سلول فعال
active installation U تاسیسات فعال
actuator U فعال کننده
active avoidance U اجتناب فعال
data transceiver U دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand U مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
transducer U دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
cationic U دارای کاتیون فعال
idle money U پول غیر فعال
surface active agents U مواد فعال در سطح
surfactants U مواد فعال در سطح
reactive current U جریان غیر فعال
deactivating U غیر فعال کردن
ce U تراشه فعال کننده
inactivate U غیر فعال کردن
euchromatin U بخش فعال کروماتین
deactivate U غیر فعال کردن
go getter U شخص فعال و زرنگ
commissioning the ship U فعال کردن کشتی
reactive power U توان غیر فعال
go-getter U شخص فعال و زرنگ
deactivated U غیر فعال کردن
go-getters U شخص فعال و زرنگ
deactivates U غیر فعال کردن
arm U خط وط وقفه فعال شده .
activating effect of functional group U گروه فعال ساز
active labor force U نیروی کار فعال
blocked <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
passive sonar U ردیاب غیر فعال
disabled <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
passive element U یکان غیر فعال
activities U فعال یا مشغول بودن
activity U فعال یا مشغول بودن
activated diffusion U پخش فعال شده
locked <adj.> <past-p.> U غیر فعال شده
activated carbon U ذغال فعال شده
activated sludge U لجن فعال شده
activation energy U انرژی فعال سازی
overactive U فوق العاده فعال
active database U پایگاه دادههای فعال
absorbo cel U سلولوز فعال شده
reactivates U دوباره فعال کردن
activated charcoal U کربن فعال شده
active zone of well U حوزه فعال چاه
activated carbon U کربن فعال شده
activated charcoal U ذغال فعال شده
activated cathode U کاتد فعال شده
active status U خط مشی فعال توپخانه
active sonar U رادار دریایی فعال
reactivate U دوباره فعال کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
activated complex U کمپلکس فعال شده
reactivating U دوباره فعال کردن
nonoperating strength U پرسنل غیر فعال
pragmatics U فعال واقع بین
pragmatic U فعال واقع بین
lazy U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
activation U فعال شدن کنش وری
activated methylene group U گروه متیلن فعال شده
field operating U فعال درصحرا رده صحرایی
interrupts U خط وقفه که فعال شده است
interrupting U خط وقفه که فعال شده است
interrupt U خط وقفه که فعال شده است
man about town U مرد فعال اجتماعی وجهانی
passives U غیر فعال مطیع وتسلیم
passive U غیر فعال مطیع وتسلیم
lie by U غیر فعال باقی ماندن
psychoactive drug U داروی فعال کننده روان
passive fiscal policy U سیاست مالی غیر فعال
dial test indicator U دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
nonstriker U یازیگری که در لحظاتی ازبازی فعال نیست
to lie dormant U غیر فعال بودن [اصطلاح مجازی]
anaerobic U زنده و فعال بدون هوا واکسیژن
activates U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
membrane keyboard U احساس کننده فشار را فعال میکند
activated U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
epo U Off Power Emergency مدار و دکمههای فعال کننده ان
paper fed U که وقتی فعال میشود که کاغذ وارد آن شود
to be out of action [because of injury] U غیر فعال شدن [بخاطر آسیب] [ورزش]
unit U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
units U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
standby U قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
standbys U قطعه پشتبان که در صورت خرابی سیستم فعال میشود
coacher U مامور علامت دادن ازمربی به توپزن فعال بیس بال
aras U system reticularactivating ascendingدستگاه فعال ساز صعودی ساخت شبکهای
maskable U وقفهای که توسط ماسک وقفه قابل فعال شدن است
automatic search jammer U دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine U دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
mask U کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
direct coupled transistor logic U سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
masks U کلمه داده در کامپیوتر که خط وط وقفهای که باید فعال می شوند را انتخاب میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com