Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
lay over
U
در نیمه راه توقف کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overlapped
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlap
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
overlaps
U
نیمه نیمه رویهم افتادن نیمه نیمه پوشاندن
seahorses
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
seahorse
U
رجوع شود بهwalrus جانور نیمه اسب و نیمه ماهی
interlap
U
چگونگی چند چیز که نیمه نیمه روی هم قرار میگیرند
pmos
U
ترانزیستور نیمه هادی اکسید آهن که از طریق ناحیه کوچکی از نیمه هادی P هدایت میشود
cmos
U
روشی برای ساخت تراشههای نیمه هادی نیمه هادی اکسید فلزی تکمیلی osentary
imbricate
U
نیمه نیمه روی هم گذاشتن
splicing
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semipublic
U
نیمه عمومی نیمه دولتی
splices
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
spliced
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
semilustrous
U
نیمه درخشان نیمه مجلل
splice
U
نیمه نیمه رویهم گذاشتن
run through
<idiom>
U
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
stay
U
توقف کردن
failures
U
توقف کردن
failure
U
توقف کردن
stayed
U
توقف کردن
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
U
توقف کردن
stops
U
ایستادن توقف کردن
stop
U
ایستادن توقف کردن
stopping
U
ایستادن توقف کردن
stopped
U
ایستادن توقف کردن
stop dead/cold
<idiom>
U
سریع توقف کردن
pull up
U
توقف کردن
[اتومبیل]
split half method
U
روش دو نیمه کردن
to stop
[doing something]
U
توقف کردن
[از انجام کاری]
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
lie to
U
درجهت باد توقف کردن
semi naufragium
U
نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramp
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
ramps
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
interfere
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
kills
U
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
interfered
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interferes
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
to pause
U
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
kill
U
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
power
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powers
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand
U
ایست کردن توقف کردن
to make a pause
U
مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
half life
U
نیمه عمر تشعشعی موادرادیواکتیو نیمه عمر
jammed
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
beneficial occupancy
U
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
stand fast
U
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
from mid may to mid june
U
از نیمه ماه تا نیمه ماه جون
barnstorm
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
semifinal
U
مربوط به دوره نیمه نهایی دوره نیمه نهایی
persistence
U
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
insolvency
U
توقف
cessation
U
توقف
halts
U
توقف
stoppages
U
توقف
stoppage
U
توقف
flag stop
U
توقف
commorant
U
توقف
syncope
U
توقف
pauses
U
توقف
paused
U
توقف
pause
U
توقف
interruption
U
توقف
interrupt
U
توقف
stand
U
توقف
pausing
U
توقف
parks
U
توقف
parked
U
توقف
park
U
توقف
interruptions
U
توقف
interrupting
U
توقف
interrupts
U
توقف
stops
U
توقف
stop code
U
کد توقف
tarriance
U
توقف
halt
U
توقف
suspensions
U
توقف
suspension
U
توقف
halted
U
توقف
stop
U
توقف
stopple
U
توقف
stopping
U
توقف
suspension of payment
U
توقف
stopped
U
توقف
mid-
U
نیمه
semi
U
نیمه
semis
U
نیمه
half deck
U
نیمه پل
moiety
U
نیمه
part way
U
نیمه
midnight
U
نیمه شب
mid
U
نیمه
division line
U
خط نیمه
in noon of night
U
در نیمه شب
stiffish
U
نیمه شق
nonstop
U
بدون توقف
continuously
U
بدون توقف
come down gracefully
U
توقف منضبط
suspensive
U
درحال توقف
ports of call
U
بندر توقف
slackest
U
توقف درحرکت
slack
U
توقف درحرکت
sudden stoppage
U
توقف ناگهانی
lay by
U
منطقه توقف
stopcock
U
وسیله توقف
stopcocks
U
وسیله توقف
lay-by
U
منطقه توقف
lay-bys
U
منطقه توقف
port of call
U
بندر توقف
parks
U
محل توقف
parked
U
محل توقف
idle period
U
زمان توقف
stop bit
U
بیت توقف
closest
U
ایست توقف
closes
U
ایست توقف
closer
U
ایست توقف
hemostasis
U
توقف خونریزی
close
U
ایست توقف
dead halt
U
توقف مطلق
stop mechanism
U
مکانیزم توقف
park
U
محل توقف
bar stop
U
توقف میله
stoppage of the game
U
توقف بازی
cease
U
ایست توقف
stop sign
U
علامت توقف
halt instruction
U
دستورالعمل توقف
stop instruction
U
دستورالعمل توقف
halting place
U
توقف گاه
parking place
U
جایگاه توقف
program stop
U
توقف برنامه
black induction
U
توقف القا
bankruptcy
U
توقف بازرگان
bankruptcies
U
توقف بازرگان
no waiting
U
توقف ممنوع
ceasing
U
ایست توقف
payment stopped
U
توقف پرداخت
no parking
U
توقف ممنوع
thermal critical point
U
نقطه توقف
carport
U
توقف گاه
until stop
[up to the stop]
U
تا جای توقف
break key
U
کلید توقف
break point
U
نقطه توقف
down time
U
زمان توقف
ceases
U
ایست توقف
ceased
U
ایست توقف
stayed
U
توقف مکث
stay
U
توقف مکث
slacks
U
توقف درحرکت
semiparasitic
U
نیمه انگلی
quasi convex
U
نیمه محدب
semiopaque
U
نیمه کدر
middle watch
U
نگهبانی نیمه شب
semiopaque
U
نیمه شفاف
semitransparent
U
نیمه شفاف
semitranslucent
U
نیمه شفاف
half-column
U
نیمه ستون
midway
U
نیمه راه
before mid night
U
قبل از نیمه شب
semiterrestrial
U
نیمه خاکی
quasi concave
U
نیمه مقعر
semipermeable
U
نیمه تراوا
semitranslucent
U
نیمه کدر
semipermanent
U
نیمه جاودان
nocturn
U
عبادت نیمه شب
aileron
U
نیمه سنتوری
aileron
U
نیمه لچکی
solid state
U
نیمه هادی
semilog
U
نیمه لگاریتمی
semitropic
U
نیمه گرمسیری
semiliquid
U
نیمه مایع
semivitrified
U
نیمه شیشهای
semilate
U
نیمه دیررس
backcourt
U
نیمه دفاعی
semihard
U
نیمه محکم
semihard
U
نیمه سخت
midyear
U
نیمه سال
brow ague
U
درد نیمه سر
midwatch
U
پاس نیمه شب
drafts
U
نیمه نهایی
megrim
U
درد نیمه سر
semi-finals
U
نیمه نهایی
semi finals
U
نیمه نهایی
semimobile
U
نیمه متحرک
draft
U
نیمه نهایی
semilustrous
U
نیمه درخشنده
semilogarithmic
U
نیمه لگاریتمی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com