English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 85 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
duck U درگیر شدن هواپیماها
ducked U درگیر شدن هواپیماها
duckings U درگیر شدن هواپیماها
ducks U درگیر شدن هواپیماها
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
taximan U متصدی تاکسی کردن هواپیماها متصدی عبور ومرور هواپیماها روی باند
flight control U سیستم کنترل هواپیماها
emergency scramble U درگیری اضطراری هواپیماها
join up U مجتمع کردن هواپیماها
replenishing U سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
replenishes U سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
replenished U سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
approach sequence U ترتیب توالی تقرب هواپیماها
ground alert U اماده باش زمینی هواپیماها
ground alert U اماده باش 51 دقیقهای هواپیماها
replenish U سرویس وسوختگیری هواپیماها تجدیدسوخت
parking plan U طرح پارک کردن هواپیماها
radio range station U ایستگاه ناوبری رادیویی هواپیماها
taxi U حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxies U حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxiing U حرکت هواپیماها روی باند فرود
taxied U حرکت هواپیماها روی باند فرود
combat liaison U حفظ ارتباط بین هواپیماها درحین پرواز
force rendezvous U نقطه الحاق هواپیماها یاکشتیها برای اجرای عملیات
zmarker beacon U برج مراقبت نشان دهنده محل فرودگاه به هواپیماها
into plane service U تدارک سوخت و وسایل برای هواپیماها طبق قرارداد
pathfinder guidance U هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
outbreak U درگیر
outbreaks U درگیر
enmeshed U درگیر-درمخمسهافتادن
gear in U درگیر شدن
mesh U درگیر کردن
meshes U درگیر کردن
engage U درگیر شدن
scrambling U درگیر شدن
scrambles U درگیر شدن
engages U درگیر شدن
scrambled U درگیر شدن
scramble U درگیر شدن
meshing U درگیر کردن
commitment U درگیر جنگ کردن
attack size U استعداد وسایل درگیر در تک
opposing forces U نیروهای درگیر نبرد
involving U درگیر کردن یا شدن
involve U درگیر کردن یا شدن
screw around <idiom> U درگیر کاری بودن
take care of <idiom> U با چیزی درگیر شدن
commitments U درگیر جنگ کردن
involves U درگیر کردن یا شدن
commission U درگیر رزم کردن
commissions U درگیر رزم کردن
active aircraft U هواپیمای درگیر در رزم
commissioning U درگیر رزم کردن
combat , elements U عناصر درگیر در رزم
scrambles U درگیر شدن باهواپیمای دشمن
scramble U درگیر شدن باهواپیمای دشمن
scrambling U درگیر شدن باهواپیمای دشمن
up to here with <idiom> U درگیر رفتاربد کسی بودن
scrambled U درگیر شدن باهواپیمای دشمن
to involve somebody in something [negative] U کسی را با چیزی [منفی] درگیر کردن
opposing U مخالف درگیر نبرد نیروهای متخاصم
to implicate somebody in something U کسی را با چیزی [منفی] درگیر کردن
escape line U مسیر نجات پرسنل درگیر در عملیات پنهانی وچریکی
I didn't intend to involve you in this mess. U من نمی خواستم تو را با این گرفتاری [دردسر] درگیر کنم.
mix up, caution U موافب باشید هواپیماهای دشمن و خودی درگیر شدند
approach schedule U برنامه تقرب هواپیما به باند ترتیب فرود هواپیماها روی باند
taxiway U محوطه حرکت هواپیماها برای گرم شدن محوطه تاکسی کردن
availability factor U ضریب امادگی عملیاتی هواپیماها یا ناوها ضریب قابلیت استفاده
handover U تحویل و تحول کردن سیستم کنترل هواپیماها تحویل دادن
stepped up separation U حرکت پلهای هواپیماها ارایش پلهای در حرکات هوایی
hands on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
hands-on U تعیین یک فعالیت یا اموزش که باعملکرد واقعی قطعهای ازسخت افزار درگیر است
stream takeoff U حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
judy U در رهگیری هوایی علامت اینست که با هواپیمای دشمن درگیر شده ام و در حال انجام ماموریت می باشم
aircraft arresting hook U مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
engages U درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engage U درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
beacon U برج دریایی برج مراقبت برج کنترل هواپیماها
beacons U برج دریایی برج مراقبت برج کنترل هواپیماها
close with U اخذتماس با دشمن درگیر شدن با دشمن
combat arms U یکان رزمی یکان درگیر در رزم
ground readiness U اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
couple U جفت شدن درگیر شدن
couples U جفت شدن درگیر شدن
coupled U جفت شدن درگیر شدن
goldie U علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com