English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
on the button <idiom> U درست سر موقع
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
He arrived in the nick of time . U درست به موقع رسید ( سر بزنگاه )
Other Matches
In the fullness lf time . U به موقع خود ( به موقع مقرر همگام با گذشت زمان )
joined U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
meet U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
and U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function U تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
intersections U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersection U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
either or operation U تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
disjunction U تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
assertion U 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
union U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
unions U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunctions U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunction U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
alternation U تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
false U 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
tempered U درست ساختن درست خمیر کردن
temper U درست ساختن درست خمیر کردن
tempers U درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness U قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> U درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
ill-timed U بی موقع
premature U بی موقع
siting U موقع
terming U موقع
when U در موقع
at an unearthy hour U بی موقع
termed U موقع
term U موقع
nails U به موقع
nail U به موقع
nailed U به موقع
at the precise moment U در سر موقع
behind time U بی موقع
periods U موقع
period U موقع
inopportunely U بی موقع
occasions U موقع
occasioning U موقع
occasion U موقع
occasioned U موقع
seasonably U به موقع
unseasonable U بی موقع بی جا
inapposite U بی موقع
unseasonably U بی موقع بی جا
times U فرصت موقع
meal time U موقع خوراک
tactless U موقع نشناس
tactlessly U موقع نشناس
timed U فرصت موقع
on one occasion U دریک موقع
time U فرصت موقع
in due course U در موقع خود
to be proper for U به موقع بودن
prudent [discreet] <adj.> U موقع شناس
placing U مکان موقع
places U مکان موقع
place U مکان موقع
criticalness U اهمیت موقع
nicks U موقع بحرانی
by this U تا این موقع
situations U محل موقع
inopportune U بی موقع نامناسب
situation U محل موقع
positioning U موقع یابی
nails U به موقع پرداختن
nailed U به موقع پرداختن
nail U به موقع پرداختن
noontime U موقع فهر
post entry U ثبت پس از موقع
at a later period U در موقع دیگر
belatedly U دیرتر از موقع
belated U دیرتر از موقع
fieldcorn U موقع جولان
seed time U موقع تخمکاری
discreet <adj.> U موقع شناس
discrete <adj.> U موقع شناس
discretional <adj.> U موقع شناس
till his return U تا موقع برگشتن او
thitherto U تا ان موقع تاقبل از ان
the proper time to do a thing U موقع مناسب
juncture U موقع بحرانی
e. to the occasion U درخور موقع
rooms U محل موقع
tactful U موقع شناس
tactfully U موقع شناس
nick U موقع بحرانی
room U محل موقع
nicked U موقع بحرانی
payment in due cource U پرداخت به موقع
nicking U موقع بحرانی
on the dot <idiom> U دقیقا سر موقع
alternatives U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
differences U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
EXOR U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
alternative U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
exclusive U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
what time ate we supposed to take (have ) lunch ? U چه موقع قراراست بخوریم ؟
premature U قبل از موقع نابهنگام
show up U سر موقع حاضر شدن
the hour has struck U موقع بحران رسید
To have a good sense of timing . To have a sense of occasion j. U موقع شناس بودن
opportuneness U موقعیت موقع بودن
pro hac vice U برای این موقع
d. situation U موقع یا موقعیت باریک
put in force U به موقع اجرا گذاشتن
playtime U موقع شروع نمایش
mealtimes U موقع صرف غذا
to profit by the accasion U موقع را مغتنم شمردن
to profit by the accasion U از موقع استفاده کردن
here U در این موقع اکنون
seedtime U موقع تخم کاری
mealtime U موقع صرف غذا
i was up late last night U دیشب تا ان موقع هنوزنشسته
exigence U ضرورت موقع تنگ
early resupply U تجدید اماد به موقع
backfires U منفجر شدن قبل از موقع
abrazitic U مادهای که در موقع ذوب نمیجوشد
prematureness U نابهنگامی زودتر از موقع بودن
bedtimes U وقت استراحت موقع خوابیدن
backfired U منفجر شدن قبل از موقع
it is toolate.to go U دیگر موقع رفتن نیست
cut short U پیش از موقع قطع کردن
backfiring U منفجر شدن قبل از موقع
pull a punch U در موقع ضربه دست را کشیدن
bedtime U وقت استراحت موقع خوابیدن
The train came in on time . U قطار به موقع رسید ( سروقت )
backfire U منفجر شدن قبل از موقع
cod U وصول وجه در موقع تحویل کالا
predating U قبل از موقع بخصوص واقع شدن
gravitas U موقع سنجی و خوش طبعی در گفتار
muzzle energy U نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
nonce word U واژهای که به تقاضای یک موقع ویژه بسازند
tallyho U صدای شکارچی در موقع دیدن روباه
dimout U خاموشی چراغ ها در موقع حمله هوایی
high time U اصل موقع وکمی هم گذشته ازموقع
slack water U موقع سکون وارامش اب دریا اب ساکن
time U به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
predate U قبل از موقع بخصوص واقع شدن
timed U به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
times U به موقع انجام دادن وقت نگاهداشتن
predated U قبل از موقع بخصوص واقع شدن
predates U قبل از موقع بخصوص واقع شدن
Will you tell me when to get off? U ممکن است به من بگویید چه موقع پیاده شوم؟
yoke U پشت بند قالب در موقع بتن ریزی
cash with order U پول نقد همراه سفارش پرداخت به موقع
fleshing U تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
gesturing U اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
ballast U کیسه شنی که در موقع صعودبالون پایین میاندازند
gestured U اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
He cut himself while shaving. U موقع تراشیدن ( اصلاح کردن ) صورتش را برید
gesture U اشارات وحرکات در موقع سخن گفتن وضع
shuttered fuze U ماسوره منفجر شده یا عمل کرده قبل از موقع
Is there train running on time? U آیا قطاری که به موقع رفت و برگشت کند دارید؟
dispersion U تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
denials U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
NAND function U تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
symmetric difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denial U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
funny bone <idiom> U جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
godchildren U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchild U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
You should always be careful walking alone at night. U همیشه موقع پیاده روی تنها در شب باید مراقب باشید.
except U تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. U آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
pile helmet U کلاهکی که سر شمعها را می پوشاند تا در موقع چکش کاری صدمهای وارد نیاید
throws U باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throwing U باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
throw U باخت عمدی پرتاب توپ به بالا در موقع سرویس فنون پرتابی
counselled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
blue key U نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
counseled U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counselling U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsel U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
counsels U در CL به bariester ها و در موقع گفتگو از موکلین ایشان یاsolicitor مربوط به انها گفته میشود
floating fender U زنجیر شناوری که به فاصلههای معینی از یک کانال نصب میشود تا در موقع حوادث ازان استفاده شود
compression U نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
shed stick U چوب هاف [چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
overlap U تداخل رنگ ها [خصوصا در لبه طرح ها و موقع تعویض رنگ در نقشه]
jingo U کلمه که شعبده بازان در موقع شعبده بازی بکار میبرند
current maturity U قیمت دفتری دارایی در موقع فروش یا تبدیل مظنه روز نرخ روز
working sails U بادبان معمولی که با بادبان سبک یا سنگین در موقع تغییرشدت باد فرق دارد
perfecting U درست
perfects U درست
smack dab U درست
incorrect U نا درست
aright U درست
perfect U درست
Quite [so] ! U درست!
appropriate [for an occasion] <adj.> U درست
accurate U درست
convenient <adj.> U درست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com