English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To sit for an examination. U درامتحان شرکت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
To cheat in an examination. U درامتحان تقلب کردن
caveatemptor U اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
house U 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed U 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses U 1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
To pass an examination . U درامتحان قبول شدن
To pass (fail,flunk) an exam. U درامتحان قبول ( رد )شدن
I got good marks in the exams . U نمرات خوبی درامتحان آوردم
letterheads U مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterhead U مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation U شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company U شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company U شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
international finance corporation U شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company U شرکت مادر شرکت مرکزی
privates U رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private U رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
take a hand at U شرکت کردن در
to play at U شرکت کردن در
partaken U شرکت کردن
partake U شرکت کردن
partook U شرکت کردن
participate U شرکت کردن
participated U شرکت کردن
partakes U شرکت کردن
participates U شرکت کردن
participation U شرکت کردن
contributing U شرکت کردن
contributes U شرکت کردن
contributed U شرکت کردن
contribute U شرکت کردن
stand-ins U شرکت کردن
go into U شرکت کردن در
partaking U شرکت کردن
stand-in U شرکت کردن
stand in U شرکت کردن
outsource U به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger U شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
to enter into p with another U باکسی شرکت کردن
joined U شرکت کردن در پیوستن
take part U دخالت یا شرکت کردن
joins U شرکت کردن در پیوستن
intercommon U باهم شرکت کردن
sit for an examination U در امتحانی شرکت کردن
join U شرکت کردن در پیوستن
contributing U شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contribute U شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed U شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes U شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
to ride a race U در اسب دوانی شرکت کردن
participates U شرکت کردن سهیم شدن
conspiring U درنقشه خیانت شرکت کردن
to undergo training U در یک دوره آموزشی شرکت کردن
partaken U شرکت کردن شریک شدن در
partakes U شرکت کردن شریک شدن در
participated U شرکت کردن سهیم شدن
participate U شرکت کردن سهیم شدن
to a oneself in U شرکت کردن یاشریک شدن
partake U شرکت کردن شریک شدن در
to subscribe to a charity U در دادن اعانهای شرکت کردن
conspired U درنقشه خیانت شرکت کردن
partaking U شرکت کردن شریک شدن در
conspires U درنقشه خیانت شرکت کردن
conspire U درنقشه خیانت شرکت کردن
totake parts in something U در چیزی شرکت یادخالت کردن
to row a race U در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
see to (something) <idiom> U شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to empower somebody to participate U به کسی اجازه شرکت کردن دادن
component U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
components U اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless U شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore U شرکت خود را به خارج [از کشور] منتقل کردن
to bar somebody from a competition U شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
take part U مداخله کردن شرکت کردن
enter into partnership with someone U شرکت کردن شراکت کردن
to go a mumming U در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
to call a meeting of the board of directors U برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
to go on a picnic U بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
go in for <idiom> U شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
body corporate U شرکت شرکت سهامی
business group U شرکت سهامی [شرکت]
army component U نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
subscribes U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribed U تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
play off U درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
introduce U بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing U بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced U بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces U بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
component command U قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
handing U شرکت
cahoot U شرکت
consociation U شرکت
corporation U شرکت
corporations U شرکت
hand U شرکت
house U شرکت
firmer U شرکت
firms U شرکت
fellowsh U شرکت
business U شرکت
housed U شرکت
EIS U ول شرکت
partnerships U شرکت
partnership U شرکت
companies U شرکت
firmest U شرکت
association U شرکت
incorporation U شرکت
contribution U شرکت
associations U شرکت
businesses U شرکت
concern U شرکت
participation U شرکت
houses U شرکت
enterprises U شرکت
enterprise U شرکت
company U شرکت
firm U شرکت
concerns U شرکت
contributions U شرکت
partnership U شرکت تضامنی
to sit out U شرکت نداشتن در
champerty U شرکت در دعوا
parent company U شرکت اصلی
insurance company U شرکت بیمه
parcenary U شرکت در ارث
parcenary U شرکت مشاع
certificate of incorporation U شرکت نامه
parent company U شرکت مادر
entry U شرکت کننده
subsidiary U شرکت تابعه
partnerships U شرکت تضامنی
business U شرکت تجاری
subsidiaries U شرکت تابعه
businesses U شرکت تجاری
giant corporation U شرکت بزرگ
society U شرکت کمیته
general partnership U شرکت تضامنی
contributors U شرکت کننده
participable U شرکت کردنی
participable U شرکت بردار
holding company U شرکت مرکزی
holding company U شرکت مالک
dissolution of a company U انحلال شرکت
winding up of a company U انحلال شرکت
dissolution of partner ship U فسخ شرکت
doctor to the company U پزشک شرکت
unlimited liability company U شرکت تضامنی
economic unit U خانوار شرکت
electric company U شرکت برق
employer's liability insurance company U شرکت بیمه
trading company U شرکت تجارتی
house flag U پرچم شرکت
branch of a company U شعبه شرکت
foundered U موسس شرکت
cooperative society U شرکت تعاونی
mutual company U شرکت تعاونی
cooperative company U شرکت تعاونی
cooperative U شرکت تعاونی
airline U شرکت هواپیمایی
societies U شرکت کمیته
microsoft corporation U شرکت مایکروسافت
equities U حق صاحبان شرکت
foundering U موسس شرکت
founders U موسس شرکت
founder U موسس شرکت
datapro U یک شرکت تحقیقاتی
winding up U انحلال شرکت
corporativism U شرکت گرایی
corporately U بصورت شرکت
corporate appraisal U ارزیابی شرکت
memorandom of association U اساسنامه شرکت
memorandum of association U اساسنامه شرکت
equity U حق صاحبان شرکت
company secretary U منشی شرکت
company seal U مهر شرکت
company network U شبکه شرکت
company law U قوانین شرکت
entrepreneur U موسس شرکت
entrepreneurs U موسس شرکت
accession U شرکت در مالکیت
commercial firm U شرکت تجارتی
intel corporation U شرکت اینتل
unity U وحدت شرکت
commercial company U شرکت تجاری
pall bearer U شرکت میکند
company union U اتحادیه شرکت
invalidation of company U بطلان شرکت
liquidation U تصفیه شرکت
a stand-alone company U یک شرکت مستقل
airlines U شرکت هواپیمایی
voluntary partnership U شرکت اختیاری
share [in] U شرکت [سهم] [در]
ncr corporation U شرکت NCR
compulsory partnership U شرکت قهری
C.O U مخفف شرکت
joint stock company U شرکت سهامی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com