Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
take part
U
دخالت یا شرکت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
house
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
housed
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
houses
U
1-روش هجی کردن و ساختار کلمه که توسط شرکت نشر در همه کتابهایش به کار می رود. 2-طرح محصولات شرکت برای معرفی کردن محصولات رقیب به آنها
participate
U
دخالت کردن
admix
U
دخالت کردن
take part
U
دخالت کردن
to strike in
U
دخالت کردن
intervene
U
دخالت کردن
to have a finger in the pie
U
دخالت کردن
interfere
U
دخالت کردن
participated
U
دخالت کردن
interfered
U
دخالت کردن
interferes
U
دخالت کردن
intervenes
U
دخالت کردن
participates
U
دخالت کردن
intervened
U
دخالت کردن
to step in
U
دخالت کردن توامدن
intromit
U
دخالت کردن مزاحم شدن
come between
<idiom>
U
درروابط دونفر دخالت کردن
to have a finger in every pie
U
درهمه کاری دخالت کردن
letterhead
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
letterheads
U
مشخصات شرکت که برروی نامههای ان شرکت چاپ شده است
compaq computer corporation
U
شرکت کامپیوتری کامپک شرکت سازنده انواع گوناگون ریزکامپیوتر سازگار باریزکامپیوتر
constituent company
U
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
limited company
U
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
international finance corporation
U
شرکت مالی بین المللی شرکت تاسیس شده به وسیله بانک جهانی که هدفش تشویق و ترویج موسسات تولیدی بخش خصوصی درکشورهای توسعه نیافته است
parent company
U
شرکت مادر شرکت مرکزی
privates
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
private
U
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
mediacy
U
دخالت
interference
U
دخالت
interventions
U
دخالت
intervention
U
دخالت
participates
U
شرکت کردن
stand-ins
U
شرکت کردن
participation
U
شرکت کردن
stand in
U
شرکت کردن
partaken
U
شرکت کردن
stand-in
U
شرکت کردن
partakes
U
شرکت کردن
partaking
U
شرکت کردن
go into
U
شرکت کردن در
contributed
U
شرکت کردن
take a hand at
U
شرکت کردن در
contributing
U
شرکت کردن
contributes
U
شرکت کردن
participated
U
شرکت کردن
partook
U
شرکت کردن
to play at
U
شرکت کردن در
participate
U
شرکت کردن
contribute
U
شرکت کردن
partake
U
شرکت کردن
outsource
U
به کار گرفتن شرکت دیگر برای مدیریت و تامین شبکه برای شرکت شی
dragger
U
شرکت کننده در مسابقه اتومبیلرانی سرعت شرکت کننده درمسابقه سرعت موتورسیکلت رانی شرکت کننده در مسابقه قایقرانی سرعت
handing
U
دخالت کمک
meddle
U
دخالت بیجاکردن
meddled
U
دخالت بیجاکردن
meddlesomeness
U
دخالت بیجا
to chop in
U
دخالت درگفتگوکردن
hand
U
دخالت کمک
interferential
U
وابسته به دخالت
meddles
U
دخالت بیجاکردن
meddling
U
دخالت بیجا
joins
U
شرکت کردن در پیوستن
To sit for an examination.
U
درامتحان شرکت کردن
intercommon
U
باهم شرکت کردن
to enter into p with another
U
باکسی شرکت کردن
sit for an examination
U
در امتحانی شرکت کردن
join
U
شرکت کردن در پیوستن
joined
U
شرکت کردن در پیوستن
contribute
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributes
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributing
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
contributed
U
شرکت کردن در همکاری وکمک کردن
wink at
<idiom>
U
اجازه دخالت ندادن
exchange intervention
U
دخالت در بازار ارز
interposition
U
دخالت میانه گیری
to subscribe to a charity
U
در دادن اعانهای شرکت کردن
totake parts in something
U
در چیزی شرکت یادخالت کردن
participated
U
شرکت کردن سهیم شدن
participate
U
شرکت کردن سهیم شدن
partaking
U
شرکت کردن شریک شدن در
conspire
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
to ride a race
U
در اسب دوانی شرکت کردن
partaken
U
شرکت کردن شریک شدن در
to a oneself in
U
شرکت کردن یاشریک شدن
partake
U
شرکت کردن شریک شدن در
conspiring
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
partakes
U
شرکت کردن شریک شدن در
conspires
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
to undergo training
U
در یک دوره آموزشی شرکت کردن
conspired
U
درنقشه خیانت شرکت کردن
participates
U
شرکت کردن سهیم شدن
to empower somebody to participate
U
به کسی اجازه شرکت کردن دادن
see to (something)
<idiom>
U
شرکت کردن یا کاری را انجام دادن
to row a race
U
در مسبابقه کرجی رانی شرکت کردن
components
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component
U
اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
paperless
U
شرکت الکترونیکی یا شرکتی که از کامپیوتر و سایر قط عات الکترونیکی برای کارهای شرکت استفاده میکند و از کاغذ استفاده نمیکند
to move one's operation offshore
U
شرکت خود را به خارج
[از کشور]
منتقل کردن
to bar somebody from a competition
U
شرکت در مسابقه ای را برای کسی ممنوع کردن
enter into partnership with someone
U
شرکت کردن شراکت کردن
take part
U
مداخله کردن شرکت کردن
to go on a picnic
U
بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
to go a mumming
U
در دسته نقاب پوشان و لال بازان شرکت کردن
go in for
<idiom>
U
شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
to call a meeting of the board of directors
U
برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
hen hussy
U
مردیکه زیادبکارهای زنانه وخانگی دخالت میکند
but for income
U
قسمتی از درامد که به علت دخالت عامل بخصوصی عایدشده
automation
U
استفاده از ماشین هایی که دخالت افراد در آن بسیار کم است
telesthesia
U
احساس چیزی از مسافت دوربدون دخالت حواس پنجگانه
She's got a finger in every pie.
U
او
[زن]
توی همه چیز دخالت می کند.
[رفتار ناپسند]
body corporate
U
شرکت شرکت سهامی
business group
U
شرکت سهامی
[شرکت]
back-seat drivers
U
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
frustration
U
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
frustrations
U
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
supervening impossibility of performance
U
غیر ممکن شدن اجرای قراردادبه دلیل دخالت وقایع غیرمترقبه
summary conviction
U
حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
back-seat driver
U
مسافر صندلی عقب خودرو که مرتب در کار راننده دخالت میکند
army component
U
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات یکان زمینی شرکت کننده در عملیات مشترک قسمت زمینی
classical economics
U
نظرپیروان ان عدم دخالت دولت در امور اقتصادی است وپیروان ان را اقتصادیون کلاسیک گویند
Big Brother
U
دولت یا هر سازمانی که در امور خصوصی و داخلی مردم دخالت و جاسوسی کند و آنها را سختمهار نماید
pluralism
U
عقیده مبتنی برلزوم دخالت کلی و عملی موسسات و مجامع غیر دولتی در امر اداره مملکت
concertina fold
U
قسمت دیگر به جهت مخالف تاکاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار بگیرد و به دخالت کاربر نیازی نباشد
subscribed
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribe
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribing
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
subscribes
U
تعهد یا تعهد پرداخت کردن در پرداخت مبلغی شرکت کردن موافقت کردن با
play off
U
درمسابقه حذفی شرکت کردن وابسته به مسابقات حذفی مسابقه حدفی
introduce
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introducing
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduced
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
introduces
U
بدن خط رات امنیتی مربوطه برای عمومی کردن اطلاعات یا اتصال شرکت به یک شبکه عمومی
speech scrambling
U
نفوذ در شبکه مکالماتی دخالت در شبکه صوتی و به هم زدن ان
component command
U
قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
folds
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
folded
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
frustrated contract
U
قراردادی که اجرای ان به دلیل دخالت وقایع غیر مترقبه غیر مممکن شده است قراردادعقیم شده
fold
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
accordion fold
U
یک تکه در یک جهت و تکه دیگر در جهت مخالف تا کاغذ بدون دخالت کاربر وارد چاپگر شود
black
U
وسیلهای که بدون دخالت کاربر کار میکند و کاربر از نحوه کار آن بی خبر است
blacker
U
وسیلهای که بدون دخالت کاربر کار میکند و کاربر از نحوه کار آن بی خبر است
blackest
U
وسیلهای که بدون دخالت کاربر کار میکند و کاربر از نحوه کار آن بی خبر است
blacked
U
وسیلهای که بدون دخالت کاربر کار میکند و کاربر از نحوه کار آن بی خبر است
blacks
U
وسیلهای که بدون دخالت کاربر کار میکند و کاربر از نحوه کار آن بی خبر است
He has no business to interfere.
U
بیخود می کند دخالت می کند
mechanicalism
U
عقیده به دخالت عمل مکانیکی در کیفیات فاهر و طبیعی عمل مکانیکی
totalitarianism
U
سیستم حکومتی که در جمیع شئون زندگی فردی افراد یک ملت دخالت کرده ان را تابع برنامه کلی دولت می سازدکه این برنامه ممکن است درجهت منافع یک فرد یا یک گروه یا یک طبقه و یا کل اجتماع تنظیم شده باشد
participation
U
شرکت
enterprises
U
شرکت
corporation
U
شرکت
handing
U
شرکت
enterprise
U
شرکت
corporations
U
شرکت
company
U
شرکت
hand
U
شرکت
firmest
U
شرکت
firmer
U
شرکت
firm
U
شرکت
contributions
U
شرکت
contribution
U
شرکت
consociation
U
شرکت
firms
U
شرکت
concern
U
شرکت
companies
U
شرکت
houses
U
شرکت
housed
U
شرکت
house
U
شرکت
concerns
U
شرکت
cahoot
U
شرکت
incorporation
U
شرکت
association
U
شرکت
businesses
U
شرکت
partnerships
U
شرکت
partnership
U
شرکت
business
U
شرکت
fellowsh
U
شرکت
EIS
U
ول شرکت
associations
U
شرکت
company law
U
قوانین شرکت
economic unit
U
خانوار شرکت
dissolution of a company
U
انحلال شرکت
company union
U
اتحادیه شرکت
winding up of a company
U
انحلال شرکت
microsoft corporation
U
شرکت مایکروسافت
dissolution of partner ship
U
فسخ شرکت
doctor to the company
U
پزشک شرکت
airline
U
شرکت هواپیمایی
founder
U
موسس شرکت
corporatism
U
شرکت گرایی
managers
U
یس بخش در شرکت
manager
U
یس بخش در شرکت
trading company
U
شرکت تجارتی
branch of a company
U
شعبه شرکت
a stand-alone company
U
یک شرکت مستقل
electric company
U
شرکت برق
commercial company
U
شرکت تجاری
commercial firm
U
شرکت تجارتی
parcenary
U
شرکت در ارث
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com