Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
insufflation
U
داخل کردن گازیا بخاردر گودالی ازتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
manometric
U
وابسته به سنجش فشار گازیا دمه
paraplegics
U
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
paraplegic
U
فالج ازپا دچارفلج ناقص درپایانیمی ازتن
ratline
U
عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
haemospasia
U
کشیدن خون بقسمتی ازتن چون درهنگام خون گرفتن
intercommand
U
داخل قسمت داخل یکان
nuclide
U
کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
engage
U
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
engages
U
درگیر کردن وصل کردن داخل جنگ شدن
ingratiating
U
داخل کردن
enter
U
داخل کردن
ingratiated
U
داخل کردن
ingratiate
U
داخل کردن
incorporating
U
داخل کردن
incorporate
U
داخل کردن
incorporates
U
داخل کردن
work in
U
داخل کردن
phase in
U
داخل کردن
to work in
U
داخل کردن
immit
U
داخل کردن
ingratiates
U
داخل کردن
enters
U
داخل کردن
intromit
U
داخل کردن
imbark
U
داخل کردن
entered
U
داخل کردن
introduce
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing
U
وارد کردن نشان دادن داخل کردن
to breakin
U
خودرا داخل کردن
swap in
U
مبادله کردن به داخل
catch a crab
U
تصادفا پارو را داخل اب کردن
inserts
U
داخل کردن در میان گذاشتن
insert
U
داخل کردن در میان گذاشتن
inserting
U
داخل کردن در میان گذاشتن
rams
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
pressurizes
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
rammed
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
ram
U
پر کردن توپ راندن به داخل لوله
take in
U
باز کردن و به داخل کشیدن طنابها
ingestion
U
قورت دادن داخل معده کردن
pressurizing
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurize
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurising
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
pressurises
U
فشارهوای داخل سفینه را تنظیم کردن
island bases
U
پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
interpolate
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolated
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolates
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
interpolating
U
در میان عبارات دیگر جا دادن داخل کردن
financing
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
priming
U
پر کردن یک پمپ یا لوله با اب به منظور تخلیه هوای داخل ان
finances
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
U
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
insinuates
U
داخل کردن اشاره کردن
insinuated
U
داخل کردن اشاره کردن
insinuate
U
داخل کردن اشاره کردن
to swear in
U
با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
mortise dead lock
U
قفل داخل کار قفل داخل درب
distemper
U
ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
U
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
water injection
U
پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
choke bore
U
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
water displacement
U
زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
embarks
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embark
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarked
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
embarking
U
سوار کردن وسایل و بار درکشتی یا خودرو سوار شدن به داخل وسیله نقلیه رفتن
interiors
U
داخل
lineball
U
داخل
within
<prep.>
U
در داخل
anie
U
داخل
inside
<adv.>
<prep.>
U
در داخل
within
U
در داخل
withindoors
U
در داخل
interiorly
U
از داخل
aboard
U
داخل
intra
U
داخل
insides
U
داخل
inside
U
داخل
interior
U
داخل
inboard
U
به طرف داخل
ingressive
U
داخل شونده
inbound
U
داخل مرز
intercontinental
U
داخل قاره
inhaul
U
به داخل کشنده
inboard
U
به سمت داخل
intern
U
داخل شدن در
interning
U
داخل شدن در
he went aboard the ship
او داخل کشتی شد
inhaul
U
به داخل کشیدن
interns
U
داخل شدن در
ingoing
U
داخل شونده
inboard
U
داخل کشتی
in and out
U
داخل وخارج
to queue-jump
[British E]
U
داخل صف زدن
heave in
U
کشیدن به داخل
to line-jump
U
داخل صف زدن
he is not in it
U
داخل نیست
grind internally
U
داخل را ساییدن
to get into
U
داخل شدن در
to go in
U
داخل شدن
to go into
U
داخل شدن در
enter
U
داخل شدن
entered
U
داخل شدن
enters
U
داخل شدن
engaged in war
U
داخل جنگ
to push to the front
[of line]
U
داخل صف زدن
to play at
U
داخل شدن در
implosion
U
انفجار از داخل
implode
U
از داخل ترکیدن
interchart
U
در داخل نقشه
on line
U
داخل رده
to cut in
U
داخل شدن
inward
U
داخل رونده
cross hair
U
خط داخل دوربین
to step in
U
داخل شدن
to step inside
U
داخل شدن
to walk in
U
داخل شدن
to cut in line
U
داخل صف زدن
impenetrable
U
داخل نشدنی
anieoro
U
از داخل به خارج
interurban
U
داخل شهری
anieoro
U
به طرف داخل
introgresseive
U
داخل شونده
intermolecular
U
در داخل ذرات
intrant
U
داخل شونده
intraspecies
U
داخل گونهای
internal attack
U
تک داخلی یا تک از داخل
intradivision
U
در داخل لشگر
interneuron
U
داخل عصبی
interneural
U
داخل عصبی
uchi uke
U
دفاع از داخل
on berth
U
در داخل بندر
withindoors
U
افراد داخل
intraspecific
U
داخل گونهای
inside wiring
U
سیمکشی داخل
interior wiring
U
سیمکشی داخل
intercellular
U
داخل سلولی
interservice
U
داخل قسمت
intratheater
U
در داخل صحنه
plunges
U
ناگهان داخل شدن
inversions
U
پیچش کف پا به طرف داخل
to enter the military
U
داخل نظام شدن
gun bore
U
داخل لوله توپ
intrant
U
داخل نفوذ کننده
implode
U
از داخل منفجر شدن
to come in
U
داخل شدن بدردخوردن
withindoors
U
اشخاص داخل منزل
to go to the front
U
داخل جنگ شدن
plunged
U
ناگهان داخل شدن
plunge
U
ناگهان داخل شدن
coolants
U
مایع داخل رادیاتور
court tennis
U
تنیس داخل سالن
up country
U
نواحی داخل کشور
bores
U
داخل راتراشیدن سوراخ
bores
U
داخل لوله توپ
bore
U
داخل راتراشیدن سوراخ
inversion
U
پیچش کف پا به طرف داخل
homes
U
جا به داخل لوله راندن
home
U
جا به داخل لوله راندن
cylinder gas
U
گاز داخل سیلندر
cylinder jacket
U
استری داخل سیلندر
bore
U
داخل لوله توپ
trailer tongue
[American English]
[coupling]
[British English]
U
پیوند به داخل
[در تریلر]
home market
U
بازار داخل کشور
i went in to the garden
U
داخل باغ شدم
enter
U
داخل عضویت شدن
inside of
U
داخل و یا توی چیزی
furnace room
U
فضای داخل کوره
indoor soccer
U
فوتبال داخل سالن
irreptitious
U
نهانی داخل شده
sighting
U
دیدن از داخل دوربین
reentrant
U
دوباره داخل شونده
sightings
U
دیدن از داخل دوربین
reentrant
U
متوجه بسمت داخل
to launch in to politics
U
داخل سیاست شدن
phase in
U
به ترتیب داخل شدن
inwards or inward
U
بطرف داخل بباطن
furnace campaign
U
عملیات داخل کوره
inner space
U
داخل منظومه شمسی
built in
U
موجود در داخل چیزی
coolant
U
مایع داخل رادیاتور
wall entrance
U
عبور از داخل دیوار
internally or abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
ingredient
U
داخل شونده عوامل
belligerents
U
جنگجو داخل درجنگ
belligerently
U
جنگجو داخل درجنگ
belligerent
U
جنگجو داخل درجنگ
He is nobody. He is a nonentity.
U
داخل آدم نیست
intratheater
U
داخل صحنه عملیات
entered
U
داخل عضویت شدن
launch into politics
U
داخل سیاست شدن
sea island terminal
U
بارانداز داخل دریا
ingredients
U
داخل شونده عوامل
endoenzyme
U
انزیم داخل سلولی
on side
U
در داخل خط خارج نشده
at home and abroad
U
در داخل و خارج
[از کشور]
enters
U
داخل عضویت شدن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com