English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
mump U خاموش وعبوس نشستن ترشرو بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
to be in a bad [foul] temper U ترشرو بودن
to keep silence U خاموش بودن
to lie low U در باب کارخود خاموش بودن
dark bulb U نوعی لامپ اشعه کاتدی که هنگام خاموش بودن سیاه بنظر می رسد و به تصاویرویدئویی وضوح خوبی میدهد
warm boot U فرایند فریب دادن کامپیوتر بااین تفکر که برق ان با وجودروشن بودن خاموش شده است راه اندازی گرم
flash U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes U روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
shutdowns U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
shutdown U دستوری که ویندوز را خاموش میکند و در صورتی که PC سازگار داشته باشد , کامپیوتر را هم خاموش میکند
bit map U ارایهای از بیت ها که وضعیت خاموش یا روشن بودن انها در ارتباط با ارایهای از چیزهای دیگر است نقشه بیت
to sit out U نشستن بیشتر نشستن از
splentic U ترشرو
gruff U ترشرو
mulish U ترشرو
huffiest U ترشرو
huffier U ترشرو
grumpy U ترشرو
in the sulks U ترشرو
huffy U ترشرو
vinegary U ترشرو
crabbed U ترشرو
in the pouts U ترشرو
acids U ترشرو
mumpish U ترشرو
snuffy U ترشرو
splenetic U ترشرو
petulant U ترشرو
acidulent U ترشرو
huffish U ترشرو
acid U ترشرو
sullen U ترشرو
moped [colloquial] <adj.> U ترشرو
morose U ترشرو
moping <adj.> U ترشرو
ill natured U ترشرو
chuffy U ترشرو
humpy U ترشرو
moody U عبوس ترشرو
pindling U اخمو ترشرو
sulky U ترشرو عبوس
grumpish U ترشرو درشت
ill humored U مخالف ترشرو
splentical U عبوس ترشرو
vinegarish U ترش ترشرو
dogged U سخت ترشرو
doggedly U سخت ترشرو
scowler U ادم ترشرو
rusty U عبوس ترشرو
pettish U جوشی ترشرو
forward seat U حالت نشستن سوارکار روی زین در پرش حالت نشستن سوارکار بر روی زین
await U نشستن
awaited U نشستن
awaiting U نشستن
awaits U نشستن
sits U نشستن
running aground U به گل نشستن
seizes U نشستن
seized U نشستن
seize U نشستن
to give ground U پس نشستن
sit U نشستن
to take a chair U نشستن
to lose ground U پس نشستن
perches U نشستن
perch U نشستن
recoiling U پس نشستن
perched U نشستن
recoils U پس نشستن
perching U نشستن
recoiled U پس نشستن
recoil U پس نشستن
strands U به گل نشستن کشتی
to take ground U بگل نشستن
sag U فرو نشستن
sit up U راست نشستن
to take the wheel U پشت رل نشستن
sprawls U پهن نشستن
bow out U عقب نشستن
sags U فرو نشستن
sprawling U پهن نشستن
sagged U فرو نشستن
strand U به گل نشستن کشتی
outsit U بیشتر نشستن از
to knock back U عقب نشستن
to take ground U بخاک نشستن
throne U برتخت نشستن
sprawl U پهن نشستن
ambushed U در کمین نشستن
sitting duck <idiom> U بی خیال نشستن
sit up <idiom> U بیدار نشستن
ambushing U در کمین نشستن
ambushes U در کمین نشستن
benches U بر کرسی نشستن
stranding U به گل نشستن کشتی
ambush U در کمین نشستن
landing U نشستن هواپیما
setbacks U عقب نشستن
bench U بر کرسی نشستن
landings U نشستن هواپیما
subsiding U فرو نشستن
subsides U فرو نشستن
subsided U فرو نشستن
to sit up U راست نشستن
to run aground U بگل نشستن
ground U بزمین نشستن
rankles U چرک نشستن
straddles U گشاد نشستن
thrones U برتخت نشستن
straddled U گشاد نشستن
straddle U گشاد نشستن
subside U فرو نشستن
setback U عقب نشستن
swamped U به گل نشستن قایق
swamp U به گل نشستن قایق
land U بزمین نشستن
to a the throne U برتخت نشستن
to fill the chair U برکرسی نشستن
insidiate U در کمین نشستن
land U به زمین نشستن
to fall back U عقب نشستن
swamping U به گل نشستن قایق
swamps U به گل نشستن قایق
dwit koobi U نشستن به عقب
rankling U چرک نشستن
rankle U چرک نشستن
to hunker down U چمباتمه نشستن
land U به گل نشستن کشتی
hunker down U روی پا نشستن
to f. the throne U برتخت نشستن
take sanctuary U بست نشستن
give way U عقب نشستن
ground position U در خاک نشستن
rankled U چرک نشستن
suppurate U چرک نشستن
to come to the throne U بر تخت نشستن
to lie in a U درکمین نشستن
abate فرو نشستن
to lie in w U درکمین نشستن
beach U بگل نشستن کشتی
landings U بزمین نشستن هواپیما
slump test U ازمایش فرو نشستن
waylay U درکمین کسی نشستن
waylaid U درکمین کسی نشستن
stranding U به گل نشستن تصادفی کشتی
beached U بگل نشستن کشتی
beaches U بگل نشستن کشتی
waylays U درکمین کسی نشستن
sit out U تا پایان چیزی نشستن
to sit on the bench U روی نیمکت نشستن
landing U بزمین نشستن هواپیما
sprawl U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
primer setback U عقب نشستن چاشنی
sprawling U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
waylaying U درکمین کسی نشستن
sprawls U بی پروا درازکشیدن یا نشستن
sit idly by <idiom> U عین ماست نشستن
To come to grief. To be runied. U بخاک سیاه نشستن
crab U عصبانی شدن باعث تحریک وعصبانیت شدن ادم ترشرو
crabs U عصبانی شدن باعث تحریک وعصبانیت شدن ادم ترشرو
to sit under a pre cher U پای وعظ واعظی نشستن
sprawls U گشاد نشستن هرزه روییدن
sprawl U گشاد نشستن هرزه روییدن
clogs U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
scrawled U خط خطی کردن گشاد نشستن
To sit (walk) straight. U راست نشستن ( راه رفتن )
sprawling U گشاد نشستن هرزه روییدن
clog U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
round out U دورزدن هواپیما برای نشستن
clogged U به گل نشستن گیر کردن چسبیدن
hatch U نصفه در روی تخم نشستن
scrawl U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawling U خط خطی کردن گشاد نشستن
scrawls U خط خطی کردن گشاد نشستن
hatched U نصفه در روی تخم نشستن
hatches U نصفه در روی تخم نشستن
still hunting U شکار باروش در کمین نشستن
To incite someone. U زیر پای کسی نشستن
grabble U پهن نشستن جمع اوری کردن
benches U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
swatted U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swatting U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
swat U ضربت سخت خوردن یازدن چمباتمه نشستن
to have the pout U در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
To accpt the consequences . to face the music . U پای لرزش نشستن ( عواقب کاری را پذیرفتن )
bench U روی نیمکت یامسند قضاوت نشستن یانشاندن
to be in the pouts U در گوشه ای نشستن و قهر کردن [اصطلاح مجازی]
on/off light U خاموش
off U خاموش
silent U خاموش
extinguished U خاموش
uncommunicative U خاموش
quiescent U خاموش
on/off U خاموش
on-off button U خاموش
hist U خاموش
h! U خاموش
soundless U خاموش
whist U خاموش
mumchance U خاموش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com