Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
cellarage
U
حق انبارداری برای نگاه داشتن چیزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
laniard
U
طناب کوتاهی که برای نگاه داشتن چیزی بکار میرود
planch
U
صفحهای از گل نسوزکه برای نگاه داشتن چیزی که دراتش گذاشته اندبکارمیرود
intubation
U
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
keep something at bay
<idiom>
U
[چیزی را دور نگاه داشتن]
spared
U
برای یدکی نگاه داشتن
spare
U
برای یدکی نگاه داشتن
hold over
U
برای اینده نگاه داشتن
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
clipboard
U
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
clipboards
U
تخته کوچکی که گیرهای برای نگاه داشتن کاغذ دارد
outrigger
U
چوبهای دراز طرفین قایق برای نگاه داشتن تورماهیگیری
c clamp
U
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
to keep up
U
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
long for
U
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
U
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
to keep any one waiting
U
نگاه داشتن
tackling
U
نگاه داشتن
tackles
U
نگاه داشتن
holds
U
نگاه داشتن
stopping
U
نگاه داشتن
tackled
U
نگاه داشتن
tackle
U
نگاه داشتن
refraining
U
نگاه داشتن
to lay fast
U
نگاه داشتن
to lock out
U
نگاه داشتن
preservatize
U
نگاه داشتن
hold
U
نگاه داشتن
to put to a pause
U
نگاه داشتن
stops
U
نگاه داشتن
to keep in
U
نگاه داشتن
refrain
U
نگاه داشتن
refrained
U
نگاه داشتن
refrains
U
نگاه داشتن
keeps
U
نگاه داشتن
retaining
U
نگاه داشتن
to stop
[doing something]
U
نگاه داشتن
retains
U
نگاه داشتن
to give support to
U
نگاه داشتن
stayed
U
نگاه داشتن
to hang up
U
نگاه داشتن
stop
U
نگاه داشتن
retained
U
نگاه داشتن
keep
U
نگاه داشتن
stay
U
نگاه داشتن
stopped
U
نگاه داشتن
retain
U
نگاه داشتن
longs
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
U
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep at bay
U
معطل نگاه داشتن
to keep the pot boiling
U
کارهارادرجریان نگاه داشتن
keep under one's hat
<idiom>
U
پنهان نگاه داشتن
to lay up in a napkin
U
بی مصرف نگاه داشتن
inshrine
U
با حرمت نگاه داشتن
hide
U
مخفی نگاه داشتن
freezes
U
ثابت نگاه داشتن
commemorating
U
بیادگار نگاه داشتن
hides
U
مخفی نگاه داشتن
commemorates
U
بیادگار نگاه داشتن
wedge
U
باگوه نگاه داشتن
wedged
U
باگوه نگاه داشتن
wedges
U
باگوه نگاه داشتن
hold down
U
مطیع نگاه داشتن
impark
U
در محوطه نگاه داشتن
wedging
U
باگوه نگاه داشتن
freeze
U
ثابت نگاه داشتن
to keep on file
U
درپرونده نگاه داشتن
shrouded
U
در زیرحجاب نگاه داشتن
stunt
U
کوتاه نگاه داشتن
stunting
U
کوتاه نگاه داشتن
to behave oneself
U
ادب نگاه داشتن
keep on
U
بازهم نگاه داشتن
enwomb
U
در رحم نگاه داشتن
shroud
U
در زیرحجاب نگاه داشتن
commemorate
U
بیادگار نگاه داشتن
stunts
U
کوتاه نگاه داشتن
inurn
U
در فرف نگاه داشتن
to hold in trust
U
بطورامانت نگاه داشتن
to hush up
U
ساکت نگاه داشتن
commemorated
U
بیادگار نگاه داشتن
to keep in
U
روشن نگاه داشتن
to pick up oneself
U
خودرا نگاه داشتن
to keep down
U
پایین نگاه داشتن
to keep on
U
پیوسته نگاه داشتن
journalize
U
دفترروزانه نگاه داشتن
to keep on
U
روشن نگاه داشتن
to keep away
U
دور نگاه داشتن
on ice
<idiom>
U
دور نگاه داشتن
bread and point
U
سیب زمینی و نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
potatoes and point
U
سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
celebrates
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
commemorated
U
نگاه داشتن جشن گرفتن
celebrating
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
retained
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
save
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
retains
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
pawl
U
باگیره یاعایق نگاه داشتن
Keep somebody at bay
<idiom>
U
[کسی را دور نگاه داشتن]
commemorates
U
نگاه داشتن جشن گرفتن
celebrate
U
نگاه داشتن تقدیس کردن
retaining
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
commemorate
U
نگاه داشتن جشن گرفتن
saves
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
commemorating
U
نگاه داشتن جشن گرفتن
saved
U
رهایی بخشیدن نگاه داشتن
retain
U
ابقاء کردن نگاه داشتن
smothered
U
در دل نگاه داشتن خفه شدن
spare
U
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
smothering
U
در دل نگاه داشتن خفه شدن
spared
U
درذخیره نگاه داشتن مضایقه
to time a race
U
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
to rein up
U
جلو اسب را نگاه داشتن
to observe the proprieties
U
اداب معاشرت را نگاه داشتن
smothers
U
در دل نگاه داشتن خفه شدن
smother
U
در دل نگاه داشتن خفه شدن
to shut in
U
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
to p a vehicle or horse
U
جلو گردونه یا اسبی را نگاه داشتن
filed
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
exclude
U
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
excludes
U
راه ندادن به بیرون نگاه داشتن از
enchain
U
در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
file
U
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
to keep on
U
در نیاوردن
[نگاه داشتن]
[جامه یا کلاه]
fish globe
U
شیشه گردبرای نگاه داشتن ماهی
to concern something
U
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to hang over anything
U
سوی چیزی پیشامدگی داشتن بالای چیزی سوارشدن
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
memorialize
U
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
pinfold
U
جانوران ولگرد درتوقیف گاه نگاه داشتن
to trainb arms
U
تفنگ رابایک دست وتقریباموازی بازمین نگاه داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
to save ones face
U
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
to hold any one to ransom
U
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
do a double take
<idiom>
U
با تعجب نگاه به کسی یا چیزی
guards
U
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guard
U
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
guarding
U
حائل حالت اماده باش در شمشیربازی ومشت زنی وامثال ان نگاه داشتن
to paint a rosy picture of something
U
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
to keep time
U
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
warehousing
U
انبارداری
storkeeping
U
انبارداری
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
via
U
حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
storekeeping
U
عمل انبارداری
storage costs
U
هزینههای انبارداری
pretty to look at
[to watch]
U
زیبا
[خوشگل]
برای نگاه کردن
pocket piece
U
سکه ازدواج افتاده یا چیزی مانندان که درجیب نگاه دارندتابرکت جیب باشد
feedback
U
اطلاعاتی از یک منبع که برای تغییر دادن چیزی یا تامین پیشنهادی برای آن میباشد
pass book
U
برای صاحب سپرده نگاه میدارد دفترنسیه دکاندار
stowage
U
حق انبارداری انبار کردن کالا در کشتی
to have something at one's disposal
U
چیزی داشتن
to have something
U
چیزی داشتن
to live through something
U
طاقت چیزی را داشتن
To be used (accustomed) to something.
U
به چیزی عادت داشتن
to have something in reserve
U
چیزی درچنته داشتن
to havealiking for anything
U
ذوق چیزی را داشتن
to look forward to something
U
انتظار چیزی را داشتن
to disagree
[or be in disagreement]
[on something/about something]
U
بر سر چیزی اختلاف داشتن
To be interested in ( keen on ) some thing .
U
به چیزی علاقه داشتن
look forward
U
انتظار چیزی را داشتن
to have an appetite for something
U
اشتها به چیزی داشتن
to have experience in something
U
آزمودگی در چیزی داشتن
to take an i. in something
U
به چیزی دلبستگی داشتن
to believe in something
U
به چیزی اعتقاد داشتن
browsing
U
نگاه کردن به فایلها یالیستهای کامپیوتر برای پیداکردن یک چیز جالب
variable ratio
U
گیربکسهایی که در ان به منظور ثابت نگاه داشتن سرعت برونگذاشت نسبت تبدیل صرف نظر از سرعت درون گذاشت تغییر میکند
to nick a horse's tail
U
بیخ دم اسب را چاک زدن برای اینکه دم خود را بلند نگاه دارد
To wish (long) for something.
U
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
To be biased (prejudiced).
U
درمورد چیزی تعصب داشتن
to be into somebody
[something]
<idiom>
U
کسی
[چیزی]
را دوست داشتن
To have a fancy for something .
U
هوای چیزی را درسر داشتن
to believe in somebody
[something]
U
اطمینان داشتن به کسی
[چیزی]
have something up one's sleeve
<idiom>
U
چیزی سری نگه داشتن
up to someone to do something
<idiom>
U
مسئولیت مراقبت از چیزی را داشتن
cry out for
<idiom>
U
شدیدا به چیزی احتیاج داشتن
swear by
<idiom>
U
کاملا از چیزی اطمینان داشتن
intubate
U
لوله فروکردن در بوسیله لوله باز نگاه داشتن لوله گذاردن درentrust
to purpose something
U
هدف چیزی
[انجام کاری]
را داشتن
to have a limit
[of up to something]
U
[تا]
به حد
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
to make of something
U
در باره چیزی نظر
[عقیده]
داشتن
free issue system
U
سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
to have a maximum limit
[of something]
U
[به]
حداکثر
[چیزی یا مقداری]
اعتبار داشتن
[اقتصاد]
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
bank on
<idiom>
U
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
gloats
U
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated
U
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
keek
U
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
gloat
U
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
U
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
pick and choose
U
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
committed
U
اعزام داشتن برای
commit
U
اعزام داشتن برای
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com