Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
simple harmonic motion
U
حرکت هماهنگ ساده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
harmonic motion
U
حرکت هماهنگ
damped harmonic motion
U
حرکت هماهنگ میرا
synchronised
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronising
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
two time
U
دو حرکت ساده
simple harmonic motion
U
حرکت نوسانی ساده
simple motion
U
حرکت ساده در خط مستقیم یادایره یا مارپیچ
synchronising
U
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronizes
U
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronises
U
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronised
U
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
synchronize
U
هماهنگ کردن هماهنگ شدن
simple design
U
طرف کف ساده
[هرگاه قسمتی و تمام فرش را بصورت ساده و بدون هیچگونه طرحی می بافند. نمونه آن فرش قائنات یا آستان قدس است که فضای بین لچک و ترنج کف ساده و قرمز می باشد.]
surf
U
جستجوی وب سایت با نگاه کردن به صفحات وب به صورت نا مرتب ولی حرکت ساده بین صفحات با استفاده از اتصالات
basic
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
basics
U
یک زبان برنامه نویسی ساده از نظراموزش و بکارگیری و دارای فهرست کوچکی از دستورات وقالبهای ساده
mirror carpet
U
طرح آینه
[در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
differential ailerons
U
ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
structure
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structures
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
structuring
U
با استفاده از کابل UTP که وارد co hub میشود و طوری طراحی شده است که ترمیم آن ساده است و نیز افزودن ایستگاههای جدید یا کابلهای بیشتر هم ساده است
coordinated
U
هماهنگ
consonant
U
هماهنگ
consonants
U
هماهنگ
harmonious
U
هماهنگ
harmonic
U
هماهنگ
monotone
U
هماهنگ
synchronous
U
هماهنگ
harmonised
U
هماهنگ کردن
harmonising
U
هماهنگ کردن
harmonises
U
هماهنگ کردن
coordinator
U
هماهنگ کننده
cooperating bishop
U
دو فیل هماهنگ
coordination
U
هماهنگ سازی
proportional
U
متقابل یا هماهنگ
coordinate
U
هماهنگ ساختن
harmonize
U
هماهنگ کردن
harmonized
U
هماهنگ کردن
harmonic wave
U
موج هماهنگ
harmonic vibration
U
ارتعاش هماهنگ
harmonic
U
هماهنگ همساز
harmonizing
U
هماهنگ کردن
subharmonic
U
هماهنگ فرعی
harmonic oscillator
U
نوسانگر هماهنگ
harmonizes
U
هماهنگ کردن
sequencer
U
شیر هماهنگ
sequence valve
U
شیر هماهنگ کننده
creeping attack
U
تک هماهنگ شده ضد زیردریایی
coordinating authority
U
مقام هماهنگ کننده
coordinate
U
متناسب یا هماهنگ کردن
synchronizing mechanism
U
ساز و کار هماهنگ
autosyn
U
هماهنگ کننده خودکار
executive area
U
ناحیه هماهنگ ساز
damped harmonic oscillator
U
نوسانگر هماهنگ میرا
monotone
U
صدای یکنواخت تکرار هماهنگ
screen coordinator
U
هماهنگ کنند پوشش دریایی
bsc
U
SynchronousCommunication Binaryارتباطات هماهنگ دودویی
fire support coordinator
U
هماهنگ کنند پشتیبانی اتش
concrescent
U
دارای رشد مشترک یا هماهنگ
compatability
U
قابلیت انطباق کار هماهنگ با سایردستگاهها
area coordination group
U
گروه هماهنگ کننده عملیات منطقه
proportional clothing
U
لباس هماهنگ یا همرنگ زمین یا منطقه عملیات
cim
U
استفاده هماهنگ از کامپیوتر در هر مرحله از طراحی و ساخت
pseudostereo
U
ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
orient
U
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orienting
U
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
orients
U
توجیه دستگاههای مغناطیسی هماهنگ کردن دستگاهها
waving
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved
U
حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting
U
فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse
U
نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order
U
ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
trackball
U
وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tape
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes
U
وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
cruised
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise
U
سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
stroked
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing
U
حرکت نوسانی یا تاب
[تریلر در حال حرکت]
strokes
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking
U
حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball
U
حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
compound motion
U
حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transferring
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise
U
حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers
U
حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
aberration
جابجائی زاویه ای فاهری در جهت حرکت نافر که نتیجه ترکیب سرعت حرکت نافر و سیر نورمیباشد
dragged
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drag
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags
U
حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
mouses
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouse
U
وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
relative
U
که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
momentum
U
سرعت حرکت شتاب حرکت
cim
U
استفاده هماهنگ از میکروفیلم برای ذخیره سازی داده کامپیوتر و روشهای خواندن داده
angle of depression
U
میدان حرکت لوله توپ در زیرافق زاویه حرکت زیر افق لوله
orchestrates
U
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrate
U
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
fire coordination
U
هماهنگ کردن اتش تطبیق کردن اتشها
orchestrated
U
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
orchestrating
U
هماهنگ و موزون کردن ارکست تهیه کردن
skull
U
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
skulls
U
حرکت دادن پارو یا دست در اب حرکت دادن قایق بجلو یا عقب
moving havens
U
مناطق ازاد از نظر حرکت زیردریاییها مناطق امن حرکت دریایی
flight coordination
U
هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
travelling overwatch
U
راهپیمایی با پوشش حرکت راهپیمایی با استفاده ازمراقبت حرکت با اتش
nodes
U
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node
U
ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
bounding overwatch
U
حرکت خیز به خیز با پوشش حرکت با اتش و مانور
quadrature encoding
U
سیستمی که جهت حرکت mouse را مشخص میکند. در یک mouse مکانیکی , دو احساس WS و سیگنال حرکت عمودی و افقی آنرا تشخیص می دهند. با این روش این سیگنالها ارسال می شوند
coordinate
U
هماهنگ کردن هم اهنگ کردن
coordinator
U
هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
the concert of europe
U
منظوردولی هستند که پس ازشکست ناپلئون اول در سال 5181 در کنفرانس وین سیاست خارجی خود را با هم هماهنگ ساختند و این هماهنگی بخصوص در زمینه مسائل مربوط به بالکان وعثمانی محسوس بود
stabile
U
بدون حرکت بی حرکت
unmeaning
U
ساده
sheepish
U
ساده دل
sheepishly
U
ساده دل
bald
U
ساده
balder
U
ساده
baldest
U
ساده
baldly
U
ساده
incomplex
U
ساده
fanciless
U
ساده
free spoken
U
ساده گو
freestanding
U
ساده
fructose
U
ساده
daff
U
ساده دل
incomposite
U
ساده
unceremonious
U
ساده
unceremoniously
U
ساده
plainer
U
ساده
fraudless
U
ساده
plains
U
ساده
clodhopper
U
ساده
clodhoppers
U
ساده
unaadorned
U
ساده
plainest
U
ساده
charmless
U
ساده
plain
U
ساده
explicit
U
ساده
naive
U
ساده
inexpensive
U
ساده
simple
U
ساده دل
simpleminded
U
ساده دل
simpler
U
ساده
simpler
U
ساده دل
simplest
U
ساده
simplest
U
ساده دل
positive
U
ساده
simple-hearted
<adj.>
U
ساده دل
innocent
<adj.>
U
ساده دل
simple
U
ساده
cleans
U
ساده
downright
U
ساده
simplex
U
ساده
simplistic
U
ساده
frugal
U
ساده
unassuming
U
ساده
unaffected
U
ساده
plain hearted
U
ساده دل
idiot
U
ساده
idiots
U
ساده
simple hearted
U
ساده دل
simple minded
U
ساده دل
slickest
U
ساده
slick
U
ساده
clean
U
ساده
cleaned
U
ساده
cleanest
U
ساده
seemly
<adj.>
U
ساده دل
good-humored
U
ساده دل
naif
U
ساده
semplice
U
ساده
unsophisticated
U
ساده
artless
U
ساده
taffetized
U
ساده
homespun
U
ساده
untutored
U
ساده
expansive
<adj.>
U
ساده دل
conversable
<adj.>
U
ساده دل
goofs
U
ادم ساده
simpleminded
U
ساده لوح
dupes
U
ساده لوح
dupe
U
ساده لوح
credulous
U
ساده لوح
simple structure
U
ساخت ساده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com