English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
johnny on the sopt U حاضر و اماده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
manned U اماده به جنگ جنگ افزار حاضر به تیر دارای خدمه
get ready U اماده شدن حاضر کردن
make ready U اماده شدن حاضر کردن
operationally ready U حاضر به عمل اماده از نظر عملیاتی
Other Matches
ready reserve U ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
ground readiness U اماده باش در روی زمین اماده بودن هواپیماها درروی باند اماده باش زمینی
prepare for action U حاضر به عملیات شدن حاضر به تیر کردن
supercritical U حالت اماده به انفجار ماده اتمی ترکیب اماده به انفجاراتمی
on guard U اماده توپگیری اماده برای توگیری
ramp alert U اماده باش در سکوی در جا زدن اماده باش 51 دقیقهای
winterize U اماده برای زمستان شدن خود را برای مقابله باسرمای زمستان اماده کردن
warning order U دستور اماده باش اعلام اماده باش
laager U هلی کوپتر در حال اماده باش جلو هلی کوپتر اماده
alert force U نیروهای اماده باش نیروهای اماده
in the saddle U حاضر
present U حاضر
presented U حاضر
presenting U حاضر
presents U حاضر
stock U :حاضر
stocked U :حاضر
on hand <idiom> U حاضر
existing U حاضر
agreeable U حاضر
ubiquitous U حاضر
eagle flight U نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
action front U حاضر به تیر
roll call U حاضر و غایب
delicatessen U اغذیه حاضر
readiness to report U حاضر جوابی
present [at] <adj.> U باشنده [حاضر] [در]
readied U حاضر به کار
ready U حاضر به کار
existing U در حال حاضر
delicatessens U اغذیه حاضر
ready wit U حاضر جوابی
to e. an appearance U حاضر شدن
attending U حاضر بودن
toss off <idiom> U حاضر جواب
ready U قبضه حاضر
attend U حاضر بودن
For the time being. At peresent. presently. U درحال حاضر
readied U قبضه حاضر
readying U قبضه حاضر
readying U حاضر به کار
readies U حاضر به کار
here U بدینسو حاضر
omnipresent U همه جا حاضر
omnipresent U حاضر در همه جا
repartee U حاضر جوابی
stand by U حاضر بودن
rigs U وضع حاضر
rigged U وضع حاضر
rig U وضع حاضر
attends U حاضر بودن
readies U قبضه حاضر
operationally ready U حاضر به عملیات
at present U در حال حاضر
at the moment U در حال حاضر
at the present moment U درحال حاضر
get ready U حاضر شدن
willing U حاضر خواهان
active حاضر بخدمت
operationally ready U حاضر به کار
operational U حاضر به کار
current U در حال حاضر
currents U در حال حاضر
make ready U حاضر شدن
march order U حاضر براه کردن
he refused to go U حاضر نشد برود
inbearing U فضولانه حاضر خدمت
call the roll U حاضر و غایب کردن
presence of mind U حاضر ذهنی هوشیاری
fitting out U حاضر کردن ناو
i agreed to go U حاضر شدم بروم
inbearing U ناخوانده حاضر خدمت
fair game U طعمهی حاضر و آماده
to conjure up U با سحر حاضر کردن
take off (time) <idiom> U سرکار حاضر نشدن
To keep an appointment . U سر قرار حاضر شدن
To call the roll. Roll-call. U حاضر غایب کردن
show up U سر موقع حاضر شدن
attender U شخص حاضر در جایی
actions U فرمان حاضر به تیر
to be present U باشنده [حاضر] بودن
action U فرمان حاضر به تیر
unready U غیراماده حاضر نشده
roll-calls U حاضر و غایب کردن
ready position U حالت حاضر به تیر
operational route U جاده حاضر به کار
Get ready for the journey(trip) U برای مسافرت حاضر شو
roll-call U حاضر و غایب کردن
To prepare something. To get somethings ready. U چیزی را حاضر کردن
obliging U حاضر خدمات مهربان
get ready U حاضر کردن یا شدن
embattle U حاضر به جنگ کردن یا شدن
ready U حاضربه تیر حاضر باشید
readies U حاضربه تیر حاضر باشید
Are you prepared to accept my conditions? U حاضر ید شرایط مرا بپذیرید؟
readying U حاضربه تیر حاضر باشید
readied U حاضربه تیر حاضر باشید
ubiquitous U همه جا حاضر موجود درهمه جا
I was an eye witness to what happened. U من حاضر وناظر وقا یع بودم
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
When will they be ready? U چه وقت آنها حاضر میشود؟
improvisator U بدیهه ساز حاضر جواب
show up U حاضر شدن حضور یافتن
offer to buy something U حاضر به خرید چیزی شدن
senior officer afloat U ارشدترین افسر حاضر در ناو
never to be at a loss for an answer U همیشه حاضر جواب بودن
embattle U حاضر شدن برای جنگ
At the moment we are not able to ... U در حال حاضر امکانش نیست که ما ...
roll call U حاضر و غایب کردن افراد
improvisation U بدیهه سازی حاضر جوابی
Those who attended the meeting. U کسانیکه در جلسه حاضر بودند
set up U حاضر به جنگ کردن توپ
dates U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
date U در حال حاضر یا اخیراگ امروزی
all available U کلیه توپخانه حاضر به تیر
station time U زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
to report oneself U حاضر شدن وخود را معرفی کردن
at this stage <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
at this time <adv.> U درحال حاضر [عجالتا] [اکنون ] [فعلا]
to compel the attendance of a witness U وادار به حاضر شدن شاهدی [قانون]
set U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
setting up U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
sets U وسیله حاضر بکار تنظیم شده
current U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
currents U آدرسی که در حال حاضر استفاده میشود
operating force U نیروهای حاضر به کار نیروی فعال
ready rack U قفسه مهمات حاضر برای تیراندازی
he would take no refusal U هیچ حاضر نمیشد که تقاضایش رد شود
That won't work with me! U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
It doesn't fly with me [American E] [colloquial] U من حاضر نیستم این کار را انجام بدهم!
make the scene <idiom> U به محل یا حادثه خاص رفتن ،حاضر شدن
make the grade <idiom> U منظم کردن، موفق بودن ،حاضر شدن
rolling reserve U امادذخیره دم دست وهمیشه حاضر در پای کار
ready missile U موشک حاضر به پرتاب روی سکوی اتش
hath U سوم شخص مفرد اززمان حاضر فعل have
actual job [job held] [occupation held] U پیشه در حال حاضر نگه داشته شده
our offer to render a service U حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
air alert warning U اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
to report for duty U برای کار حاضر شدن وخود رامعرفی کردن
raise pistol U فرمان حاضر به تیر درتیراندازی کلت طپانچه ها بالا
colour U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
colours U انتخاب رنگهایی که در حال حاضر در تصویر استفاده می شوند
individual demand schedule U صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
embattle U حاضر بجنگ شدن تحت فشار شدید قرار دادن
resident school U مدارس حضوری یا مدارسی که شاگرد عملا در کلاس حاضر میشود
to call the roll U حاضر غایب کردن [نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
minuteman U داوطلبانی که متعهد بودند بمحض احضار حاضر بخدمت نظام شوند
front de liberation national U فعالیت می کرد و در حال حاضر تنها حزب سیاسی الجزایر است
window U فضایی در صفحه نمایش که اپراتور در حال حاضر آنجا کار میکند
inactive U پنجرهای که نمایش داده میشود ولی در حال حاضر استفاده نمیشود
in the saddle U اماده
supplied U اماده
in store U اماده
in kelter U اماده
minded U اماده
susceptible U اماده
in gear U اماده
in full fig U اماده
ready-made U اماده
lief U اماده
supply U اماده
ready made U اماده
accoutrements U اماده
setting up U اماده
accoutred U اماده
set U اماده
handier U اماده
provided U اماده
ablest U اماده
abler U اماده
equipped U اماده
prompts U اماده
supplying U اماده
in form U اماده
stock U اماده
fresh U اماده
readying U اماده
readies U اماده
yoi U اماده
fresh- U اماده
readied U اماده
freshest U اماده
handiest U اماده
sets U اماده
ready U اماده
stocked U اماده
handy U اماده
prompted U اماده
yare U اماده
prompt U اماده
exclusion principle U اگر بتوان مانع استفاده کالا توسط کسانی که حاضر بپرداخت هزینه
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
docket U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketed U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
docketing U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
dockets U صورت پروندههای حاضر برای رسیدگی که به وسیله منشی دادگاه تنظیم میشود
storage U فضای موقت حافظه برای داده هایی که در حال حاضر پردازش می شوند
workspace U فضایی در حافظه که برای استفاده آماده است یا در حال حاضر اپراتور در آن کار میکند
unpopulated U تخته مدار چاپ شده که درحال حاضر عنصری ندارد یا سوکت آن خالی است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com