English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to rally scattered troops U جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
military services U نیروهای نظامی وابسته به نیروهای مسلح
paramilitary U نیروهای شبه نظامی
paramilitaries U نیروهای شبه نظامی
barrier forces U نیروهای مامور سد کردن راه دشمن نیروهای حفافت ازموانع
scatters U پراکنده شدن پراکنده کردن
scatter U پراکنده شدن پراکنده کردن
collator U 1-نرم افزار جمع آوری داده ها 2-وسیلهای کارت پانچ ها را جمع آوری میکند
fire coordination line U خط هماهنگی اتش هلی کوپترها و نیروهای هوابردو نیروهای الحاقی
maneuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred U تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
divided fire U زیر اتش گرفتن چند هدف به طور همزمان تیر پراکنده اتش پراکنده
transient forces U نیروهای در حال عبور یا نقل و انتقال نیروهای در حال توقف موقت در منطقه عملیات
assigned forces U نیروهای مامور به نیروهای واگذارشده به
collect U جمع آوری کردن
package forces U نیروهای پیش بینی شده نیروهای برش داده شده ازقبل
disperse U پراکنده کردن
intersperse U پراکنده کردن
interspersing U پراکنده کردن
scattering U پراکنده کردن
intersperses U پراکنده کردن
dispersed U پراکنده کردن
disperses U پراکنده کردن
interspersion U پراکنده کردن
disject U پراکنده کردن
dash U پراکنده کردن
dashed U پراکنده کردن
dispersing U پراکنده کردن
dashes U پراکنده کردن
interspersed U پراکنده کردن
to gather information [about; on] U جمع آوری کردن اطلاعات [در مورد]
to gather supporters around oneself U جمع آوری کردن هواداران به دور خود
to cull wool U پشم چیدن [کندن و جمع آوری کردن]
fan U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanning U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned U 1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
effuse U پخش کردن پراکنده و متفرق
militarism U روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
collection activity عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
demarkation line U خط تقسیم نیروهای متخاصم خط مرز نیروهای متخاصم خط تحدید خط تحدید حدودنظامی طرفین
blue commander U فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
regional forces U نیروهای چریکی منطقهای نیروهای جوانمردان منطقهای
judge advocate U دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
meddles U پراکنده کردن جماع کردن
meddled U پراکنده کردن جماع کردن
scatter U پراکنده کردن پخش کردن
meddle U پراکنده کردن جماع کردن
scatters U پراکنده کردن پخش کردن
monroe effect U اصل مونرو متمرکز کردن نیروهای انفجاری در یک مسیر
facings U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing U یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
terminal U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file U صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminals U سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
alert force U نیروهای اماده باش نیروهای اماده
court martial U محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government U حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel U چانل نظامی مجرای نظامی
militarize U جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
militarization U نظامی کردن
militarize U نظامی کردن
militarization U نظامی کردن امور
drilling U تمرین نظامی کردن
demilitarization U غیر نظامی کردن
court martial U در دادگاه نظامی محاکمه کردن
demilitarizing U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes U از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
army terminals U باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta U شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
march U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching U نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
round up <idiom> U گرد هم آوردن ،جمع آوری
development U توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
She is hopping mad . U چرا می خواهی لجت را سر من در آوری ؟
developments U توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
sparse U پراکنده
diffuse U پراکنده
far-flung U پراکنده
dispersoid U پراکنده
far flung U پراکنده
scatterd U پراکنده
sparsely U پراکنده
dissipated U پراکنده
diffusing U پراکنده
diffuses U پراکنده
scattered U پراکنده
diffused U پراکنده
collections U 1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisitions U جمع آوری داده در مورد یک موضوع
acquisition U جمع آوری داده در مورد یک موضوع
acquisition U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
collection U 1-جمع آوری با هم 2-مجموعهای از موضوعات در کنار هم
acquisitions U پذیرفتن یا نگهداشتن یا جمع آوری اطلاعات
dispersing U پراکنده شدن
seme U افشانده پراکنده
disperses U پراکنده شدن
dispersed U پراکنده شدن
disperse U پراکنده شدن
sparse population U جمعیت کم یا پراکنده
stray current U جریان پراکنده
logorrhea U پراکنده گویی
straggly U پراکنده اواره
dissipative U پراکنده سازنده
distributed practices U تمرینهای پراکنده
scatter read U پراکنده خوانی
outspread U بسط پراکنده
sporadic U پراکنده انفرادی
sporadically U پراکنده انفرادی
magnetic stray field U میدان پراکنده
wild shot U تیر پراکنده
scatterings U چیزهای پراکنده
scatterer U پراکنده ساز
scattered radiation U تشعشع پراکنده
scatter plot U ترسیم پراکنده
scatter program U نمودار پراکنده
fragmentary delusion U هذیان پراکنده
What are the collection procedures for ...? U روند جمع آوری برای ... چه [جور] است ؟
The funds collected so far . U وجوهی که تا کنون گرد آوری شده است
scrape up <idiom> U پیدا یا جمع آوری چیزی ازروی نشانه
scattered clouds U ابرهای پراکنده [هواشناسی]
diaspora U جماعت یهودیان پراکنده
energy dissipation U پراکنده سازی انرژی
zigzag leakage flux U شار پراکنده زیگزاگ
dispersal U پراکندگی پراکنده سازی
armed services U قسمتهای نیروهای مسلح یکانهای مسلح یکانهای نیروهای مسلح
CD R U فن آوری که به کاربر اجازه خواندن و نوشتن بر دیسک R-CD میدهد
accumulating U جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulates U جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
accumulate U جمع آوری بسیاری چیزها در یک دوره زمان مشخص
cloudy with sunny intervals <idiom> U پراکنده و تا اندازه ای آفتابی [هواشناسی]
magnetic leakage flux U فوران پراکنده نشتی مغناطیسی
sunny with cloudy intervals <idiom> U پراکنده و تا اندازه ای آفتابی [هواشناسی]
round up U جمع اوری اشیا یا اشخاص پراکنده
combat forces U نیروهای رزمی
frontalier U نیروهای مرزی
friendly forces U نیروهای خودی
market forces U نیروهای بازار
army forces U نیروهای زمینی
army of occupation U نیروهای اشغالی
blue forces U نیروهای خودی
ground forces U نیروهای زمینی
combined forces U نیروهای مرکب
forces of production U نیروهای تولید
enemy forces U نیروهای دشمن
armed forces U نیروهای مسلح
political forces U نیروهای سیاسی
lateral forces U نیروهای عرضی
differential forces U نیروهای دیفرانسیلی
battalion U نیروهای ارتشی
battalions U نیروهای ارتشی
blue forces U نیروهای ابی
screening forces U نیروهای پاسیور
irregular forces U نیروهای چریکی
irregular forces U نیروهای نامنطم
garrison forces U نیروهای پادگانی
services U نیروهای مسلح
nuclear forces U نیروهای هستهای
opposing forces U نیروهای متخاصم
component forces U نیروهای مولفه
irregular U نیروهای نامنطم
naval forces U نیروهای دریایی
services U نیروهای سه گانه
density U حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
R & D U سازمانی در یک شرکت که محصولات , کشفیات آوری جدید را گشترش توسعه می بخشد
densities U حجم دادهای که در فضایی از دیسک یا نوار قابل جمع آوری است
riot act قانون پراکنده ساختن اجتماعات آشوب طلب
to send things flying U [بخاطر ضربه] به اطراف در هوا پراکنده شدن
van der waals forces U نیروهای وان در والس
establishing authority U فرماندهی نیروهای اب خاکی
tactical reserve U نیروهای احتیاط تاکتیکی
landing forces U نیروهای پیاده شونده
restraining forces U نیروهای مهار کننده
assigned forces U نیروهای زیر امر
conventional forces U نیروهای رزمی معمولی
balance collective forces U نیروهای کلی متعادل
actions U اشغال نیروهای جنگی
action U اشغال نیروهای جنگی
armed forces courier U پیک نیروهای مسلح
fundamental forces U نیروهای بنیادی [فیزیک]
armed forces police U دژبان نیروهای مسلح
amphibious striking forces U نیروهای ضربتی اب خاکی
fundamental interactions U نیروهای بنیادی [فیزیک]
castrum U [کمپ نیروهای رومی]
reserve mobilization U بسیج نیروهای احتیاط
opposing forces U نیروهای درگیر نبرد
nato forces U نیروهای پیمان ناتو
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com