English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
flow U جریان جاری کردن
flowed U جریان جاری کردن
flows U جریان جاری کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
amp U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
ampere U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
amps U واحد اصلی SI در جریان الکتریکی که به عنوان جریان جاری در یک مقاومت یک اهمی ولتاژ یک ولت دارد
oozing U جریان جاری
oozes U جریان جاری
oozed U جریان جاری
ooze U جریان جاری
routine U جریان عادی عادت جاری
routinely U جریان عادی عادت جاری
routines U جریان عادی عادت جاری
fet U وسیله الکترونیکی که به عنوان کنترل جریان متغییر بکار می رود : یک سیگنال خارجی مقاومت وسیله و جریان جاری را تغییر میدهد به وسیله تغییر پهنای کانال هدایت
conducting U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducted U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conduct U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducts U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
flushing U شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flushes U شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
flush U شستن با جریان سریع جاری شدن سرخ شدن رویانیدن
drivel U اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services U مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
invert U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverting U جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
marking current U جریان نشان دهنده مسیرعبور جریان الکتریسیته جریان مشخص کننده مدار
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
pronounce the formula of a specified U صیغه جاری کردن
tapping U از شیر اب جاری کردن
tapped U از شیر اب جاری کردن
tap U از شیر اب جاری کردن
jetted U مانندفواره جاری کردن
jets U مانندفواره جاری کردن
blood U خون جاری کردن
jet U مانندفواره جاری کردن
jetting U مانندفواره جاری کردن
leakage current U جریان خطا جریان خزنده جریان پراکندگی
emanate U جاری شدن تجلی کردن
emanated U جاری شدن تجلی کردن
emanates U جاری شدن تجلی کردن
emanating U جاری شدن تجلی کردن
sluiced U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
streams U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
sluice U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
stream U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
dissave U ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
save U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saved U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
saves U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
flows U سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
flow U سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
all mains receiver U گیرنده جریان دائم و جریان متناوب رادیوی برق و باطری
flowed U سرعت حرکت و جریان اب عبور و جریان خودروها یاسایر وسایل
push pull U وابسته بدولوله الکترونی که جریان برق در انها دردوجهت متضاد جریان یابد
room circuit U جریان الکتریکی که دردستگاههای رمزکردن وکشف مورد استفاده میباشد جریان دستگاه رمز
current U جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
currents U جریان الکتریکی با مقدار ثابت که در یک جهت جریان دارد
heterodyne U ترکیب دو جریان متناوب برای تولید جریانی با فرکانسی برابر مجموع یا تفاضل فرکانس دو جریان مزبور
genemotor U مبدل جریان دائم به جریان دوار دیناموتور
shed U خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding U خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds U خون جاری ساختن جاری ساختن
constrictor U گرفتگی در یک لوله یا جریان سیال که دارای سوراخ کوچکی میباشد و جریان معینی را در ازای هر واحداختلاف فشاراز خود عبورمیدهد
constant current U جریان مستقیم جریان ثابت باطری
induction current U جریان القاء شده جریان تحریک
counter current U جریان مخالف دریایی جریان متضاد اب
switch U جریان را عوض کردن
switches U جریان را عوض کردن
switched U جریان را عوض کردن
runoff coefficient U ضریب جریان که برابراست باارتفاع اب جریان یافته درزمین به ارتفاع بارندگی این ضریب کوچکتر از واحدمیباشد
reynold's number U این عددنشاندهنده رژیم جریان است یعنی اگر این عدد کمتراز 032باشد جریان متلاطم میباشد
current flow U سیلان جریان فلوی جریان
current compensation U کمپنزاسیون جریان تعدیل جریان
parasitic current U جریان نشتی جریان خارجی
three phase current U جریان سه فاز جریان دوار
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
grid current limiting U محدود کردن جریان شبکه
flumming U تنگ کردن مقطع جریان اب
To swim against the current. U بر خلاف جریان آب شنا کردن
reflow U فروکش کردن جریان مجدد
damper U الت میزان کردن جریان هوا
electrolyze U تجزیه کردن بوسیله جریان برق
gresham's law U پول بد پول خوب را از جریان خارج میکند از دو نوع پول با ارزش قانونی یکسان انکه پشتوانه اش طلاست در جریان می ماند
to swim against the tide <idiom> U بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to buck the trend <idiom> U بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
to strive against the stream <idiom> U بر خلاف جریان آب شنا کردن [اصطلاح مجازی]
processes U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
throttling U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttle U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttled U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles U جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
process U جریان دعوی از مجرای قانون تعقیب کردن
unstart U انفجاری جریان صحیح هوا داخل ورودی مافوق صوت موتورمکنده هوا که بطور بارزی باپیدایش ناگهانی موجهای ضربهای و معکوس شدن انی جریان همراه است
circuitry U شدت جریان برق اجزاء ترکیب کننده جریان برق
idle current meter U دستگاه اندازه گیری جریان کور امپرمتر جریان کور
vortex ring state U حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
weather helm U تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
deflector U صفحه تیغه یا وسیله دیگری برای منحرف کردن یک جریان یا حرکت
fanning U 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fanned U 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fans U 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
fan U 1-مکانیزم جریان دادن هوا برای خنک کردن . 2-گستردهای ازوسایل و داده ها
arrests U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest U جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
pourer U جاری
gushing U جاری
sluicy U جاری
current U جاری
going U جاری
interfluous U در هم جاری
running U جاری
currents U جاری
volant U جاری
sister in law U جاری
interfluent U در هم جاری
present-day U جاری
actuals U جاری
current cell U سل جاری
running water U اب جاری
groovy U جاری
flows U جاری شدن
disembogue U جاری شدن
standing order U دستور جاری
standing orders U دستور جاری
AC U حساب جاری
current accounts U حساب جاری
liquid limit U حد جاری شدن
yeild point U حد جاری شدن
yeild U جاری شدن
currently U بطور جاری
current account U حساب جاری
competitive price U قیمت جاری
checking accounts U حساب جاری
account cuurent U حساب جاری
bank overdraft U حساب جاری
electrodynamics U الکترسیته جاری
callendar year U سال جاری
flowed U جاری شدن
circulating asset U دارایی جاری
tidal volume U حجم جاری
checking account U حساب جاری
standing U روش جاری
perfuse U جاری ساختن
During (in)the current year. U درسال جاری
The regulations in force . U مقررات جاری
flow U جاری شدن
Blood was running . U خون جاری شد
working capacity U سرمایه جاری
current U جاری و روان
excurrent U جاری شونده
current date U تاریخ جاری
present consumption U مصرف جاری
routines U خط مشی جاری
current files U پروندههای جاری
current budget U بودجه جاری
routinely U روش جاری
routinely U خط مشی جاری
current income U درامد جاری
current assets U دارائیهای جاری
routines U روش جاری
trilled U جاری شدن
current expenditure U هزینه جاری
trill U جاری شدن
current assets U دارایی جاری
current asset U دارایی جاری
trills U جاری شدن
current cell indicator U نشانگر سل جاری
present income U درامد جاری
current instruction U دستورالعمل جاری
current liabilites U بدهیهای جاری
current liabilities U بدهیهای جاری
current liability U بدهی جاری
currents U جاری و روان
yield U جاری شدن
routine U خط مشی جاری
yielded U جاری شدن
yields U جاری شدن
demand deposit U سپرده جاری
rules of procedure U روش جاری
current yield U بازده جاری
current price U قیمت جاری
current loop U حلقه جاری
current liability U بدهیهای جاری
current ratio U نسبت جاری
routine U روش جاری
the th inst U پنجم بماه جاری
sniveled U ازبینی جاری شدن
poured U جاری شدن یا ساختن
daily routine U عادت جاری روزانه
pours U جاری شدن یا ساختن
pours U افشاندن جاری شدن
current account balance U تراز حساب جاری
poured U افشاندن جاری شدن
pouring U افشاندن جاری شدن
pour U افشاندن جاری شدن
pouring U جاری شدن یا ساختن
active a ccount U حساب متحرک یا جاری
prints U پس از اتمام کار جاری
standing operating procedures U روش جاری عملیاتی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com