English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (31 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
attract U جذب کردن مجذوب ساختن
attracted U جذب کردن مجذوب ساختن
attracting U جذب کردن مجذوب ساختن
attracts U جذب کردن مجذوب ساختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
spellbind U مجذوب کردن مفتون ساختن
Other Matches
fascinate U مجذوب کردن
win over U مجذوب کردن
witch U مجذوب کردن
fascinated U مجذوب کردن
witches U مجذوب کردن
fascinates U مجذوب کردن
to win over to one's side U مجذوب خود کردن
engage U مجذوب کردن درهم انداختن
engages U مجذوب کردن درهم انداختن
scareup U فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
engrossed U مجذوب
engross U مجذوب
raptured U مجذوب
hepped up U مجذوب
spellbound U مفتون مجذوب
absorb U مجذوب شدن در
absorbs U مجذوب شدن در
fascinator U مجذوب کننده
attractor U مجذوب کننده
attractable U مجذوب ساختنی
interested U مجذوب غرض الود
have a crush on <idiom> U مجذوب کسی شدن
rapt U برده شده مجذوب
damp U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest U دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
preparing U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. U با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
engineer U اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
make U درست کردن ساختن اماده کردن
engineered U اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers U اداره کردن طرح کردن و ساختن
prepares U اماده کردن ساختن ترکیب کردن
getting U مجاب کردن ساختن
get U مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] U ساختن [درست کردن] [به]
gets U مجاب کردن ساختن
work up U ترکیب کردن ساختن
to lay it on thick U نصب کردن ساختن
retarding U کند ساختن معوق کردن
retards U کند ساختن معوق کردن
to cotton together U باهم ساختن یارفاقت کردن
to bear with a person U باکسی ساختن یاسازش کردن
oblige U وادار کردن مرهون ساختن
obliged U وادار کردن مرهون ساختن
obliges U وادار کردن مرهون ساختن
proscribe U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribed U ممنوع ساختن تحریم کردن
prey U دستخوش ساختن طعمه کردن
retard U کند ساختن معوق کردن
entombs U دفن کردن مقبره ساختن
perpetuating U دائمی کردن جاودانی ساختن
discompose U مضطرب ساختن پریشان کردن
emboss U مزین کردن پرجلوه ساختن
entomb U دفن کردن مقبره ساختن
entombed U دفن کردن مقبره ساختن
entombing U دفن کردن مقبره ساختن
lanes U کوچه ساختن منشعب کردن
to hammer out U ساختن بکوشش درست کردن
lane U کوچه ساختن منشعب کردن
to cotton with each other U باهم ساختن یارفاقت کردن
proscribes U ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing U ممنوع ساختن تحریم کردن
improvise U انا ساختن تعبیه کردن
surprise U متعجب ساختن غافلگیر کردن
improvising U انا ساختن تعبیه کردن
internalised U باطنی ساختن داخلی کردن
internalises U باطنی ساختن داخلی کردن
internalising U باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuate U دائمی کردن جاودانی ساختن
internalize U باطنی ساختن داخلی کردن
internalized U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizes U باطنی ساختن داخلی کردن
internalizing U باطنی ساختن داخلی کردن
prepare U مهیا ساختن مجهز کردن
pt down U هرز اب ساختن منکوب کردن
improvises U انا ساختن تعبیه کردن
tepefy U ولرم کردن ملول ساختن
violates U بی حرمت ساختن مختل کردن
illuminates U درخشان ساختن زرنما کردن
violated U بی حرمت ساختن مختل کردن
violate U بی حرمت ساختن مختل کردن
surprize U متعجب ساختن غافلگیر کردن
redargue U متهم ساختن تکذیب کردن
preparing U مهیا ساختن مجهز کردن
prepares U مهیا ساختن مجهز کردن
surprises U متعجب ساختن غافلگیر کردن
assimilating U هم جنس کردن شبیه ساختن
franker U باطل کردن مصون ساختن
trump up <idiom> U ساختن ،درمغز اختراع کردن
franked U باطل کردن مصون ساختن
frank U باطل کردن مصون ساختن
highlighting U روشن ساختن مشخص کردن
illuminating U درخشان ساختن زرنما کردن
serialising U نوبتی کردن پیاپی ساختن
avouch U تضمین کردن مستقر ساختن
illuminate U درخشان ساختن زرنما کردن
serialize U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises U نوبتی کردن پیاپی ساختن
frankest U باطل کردن مصون ساختن
assimilating U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated U هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilate U تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate U هم جنس کردن شبیه ساختن
serialised U نوبتی کردن پیاپی ساختن
franks U باطل کردن مصون ساختن
franking U باطل کردن مصون ساختن
serialized U نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcate U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcated U جایگیر ساختن تلقین کردن
subduing U مقهور ساختن رام کردن
admires U متحیر کردن متعجب ساختن
admired U متحیر کردن متعجب ساختن
localising U محلی کردن موضعی ساختن
localize U محلی کردن موضعی ساختن
localizes U محلی کردن موضعی ساختن
localizing U محلی کردن موضعی ساختن
fructify U برومند کردن بارور ساختن
fraternizing U برادری کردن متفق ساختن
perpetuated U دائمی کردن جاودانی ساختن
subdues U مقهور ساختن رام کردن
subdue U مقهور ساختن رام کردن
inculcates U جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating U جایگیر ساختن تلقین کردن
serializes U نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializing U نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises U محلی کردن موضعی ساختن
agonise U معذب ساختن متاثر کردن
destroy U ویران کردن نابود ساختن
tumify U اماس کردن متورم ساختن
destroying U ویران کردن نابود ساختن
destroys U ویران کردن نابود ساختن
perpetuates U دائمی کردن جاودانی ساختن
incapacitated U ناتوان ساختن محجور کردن
fraternizes U برادری کردن متفق ساختن
detects U کشف کردن نمایان ساختن
detecting U کشف کردن نمایان ساختن
detected U کشف کردن نمایان ساختن
detect U کشف کردن نمایان ساختن
fraternize U برادری کردن متفق ساختن
provide U میسر ساختن تامین کردن
incapacitating U ناتوان ساختن محجور کردن
provides U میسر ساختن تامین کردن
pleases U خشنود ساختن کیف کردن
incapacitates U ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitate U ناتوان ساختن محجور کردن
fraternized U برادری کردن متفق ساختن
indicate U نمایان ساختن اشاره کردن بر
fraternised U برادری کردن متفق ساختن
reproducing U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduce U چاپ کردن دوباره ساختن
indicates U نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated U نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproduces U چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced U چاپ کردن دوباره ساختن
please U خشنود ساختن کیف کردن
fraternises U برادری کردن متفق ساختن
fraternising U برادری کردن متفق ساختن
engrave U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
mirrored U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
mirror U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
freezes U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
freeze U ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
enables U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
mirrors U دراینه منعکس ساختن بازتاب کردن
recess U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
engraves U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
cark U بار کردن غمگین ساختن یاشدن
engraved U گراور کردن نشاندن جایگیر ساختن
recesses U موقتا تعطیل کردن طاقچه ساختن
enable U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
enabled U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
illume U منور کردن روشن فکر ساختن
enabling U قادر ساختن وسیله فراهم کردن
located U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locating U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locates U مستقر ساختن مکان یابی کردن
locate U مستقر ساختن مکان یابی کردن
by pass U بای پاس کردن پل زدن راه فرعی ساختن اتصال کوتاه کردن مجرای فرعی
prepossessing U مجذوب کننده جلب توجه کننده
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
traumatising U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatize U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualising U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatizing U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatised U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualizing U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
traumatized U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
traumatises U باضرب وجرح مشروب ساختن معذب کردن
visualised U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualize U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualized U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
visualizes U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
fulcrum U تکیه گاه ساختن پایه دار کردن
visualises U در پیش چشم نمودار کردن متصور ساختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com