English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
current U جاری
currents U جاری
running U جاری
gushing U جاری
groovy U جاری
going U جاری
actuals U جاری
pourer U جاری
sister in law U جاری
sluicy U جاری
volant U جاری
present-day U جاری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
drivel U اب دهان جاری ساختن از دهن یا بینی جاری شدن دری وری سخن گفتن
customs of the services U مقررات و روشهای جاری قسمتها امور جاری نیروها
current cost accounting حسابداری هزینه جاری حسابداری براساس نرخ های جاری
shedding U خون جاری ساختن جاری ساختن
sheds U خون جاری ساختن جاری ساختن
shed U خون جاری ساختن جاری ساختن
running key [کلید جاری رمز یا دفترچه جاری کلید رمز]
running water U اب جاری
current cell U سل جاری
interfluous U در هم جاری
interfluent U در هم جاری
trills U جاری شدن
current liability U بدهیهای جاری
current loop U حلقه جاری
checking account U حساب جاری
oozing U جریان جاری
trilled U جاری شدن
demand deposit U سپرده جاری
electrodynamics U الکترسیته جاری
excurrent U جاری شونده
current yield U بازده جاری
routine U خط مشی جاری
liquid limit U حد جاری شدن
account cuurent U حساب جاری
current ratio U نسبت جاری
current price U قیمت جاری
trill U جاری شدن
checking accounts U حساب جاری
current account U حساب جاری
current files U پروندههای جاری
current expenditure U هزینه جاری
current date U تاریخ جاری
current cell indicator U نشانگر سل جاری
bank overdraft U حساب جاری
callendar year U سال جاری
circulating asset U دارایی جاری
competitive price U قیمت جاری
current budget U بودجه جاری
current assets U دارایی جاری
current asset U دارایی جاری
current income U درامد جاری
standing orders U دستور جاری
standing order U دستور جاری
current accounts U حساب جاری
currently U بطور جاری
current liability U بدهی جاری
current liabilities U بدهیهای جاری
routine U روش جاری
current liabilites U بدهیهای جاری
routinely U خط مشی جاری
routinely U روش جاری
current instruction U دستورالعمل جاری
routines U خط مشی جاری
routines U روش جاری
current assets U دارائیهای جاری
currents U جاری و روان
yeild point U حد جاری شدن
yeild U جاری شدن
working capacity U سرمایه جاری
tidal volume U حجم جاری
AC U حساب جاری
yield U جاری شدن
yielded U جاری شدن
yields U جاری شدن
standing U روش جاری
During (in)the current year. U درسال جاری
The regulations in force . U مقررات جاری
disembogue U جاری شدن
flow U جاری شدن
current U جاری و روان
flowed U جاری شدن
flows U جاری شدن
Blood was running . U خون جاری شد
rules of procedure U روش جاری
oozed U جریان جاری
ooze U جریان جاری
present income U درامد جاری
present consumption U مصرف جاری
perfuse U جاری ساختن
oozes U جریان جاری
flows U جریان جاری کردن
flow U جریان جاری کردن
active a ccount U حساب متحرک یا جاری
snivelled U ازبینی جاری شدن
payment on open account U پرداخت در حساب جاری
outflow U به بیرون جاری شدن
current directory U دایرکتوری جاری یا فعلی
outflows U به بیرون جاری شدن
sniveled U ازبینی جاری شدن
flowed U جریان جاری کردن
sniveling U ازبینی جاری شدن
snivel U ازبینی جاری شدن
pass book U دفتر حساب جاری
current account balance U تراز حساب جاری
circulate U جاری شدن (مثل آب در لوله یا هوا در ساختمان)
daily routine U عادت جاری روزانه
jet U مانندفواره جاری کردن
jets U مانندفواره جاری کردن
circumfluent U جاری شونده دراطراف
jetted U مانندفواره جاری کردن
jetting U مانندفواره جاری کردن
standing operating procedures U روش جاری مخابرات
balance on current account U مانده حساب جاری
at the current rate of exchange U به نرخ مبادله جاری
at the current rate of exchange U به نرخ جاری ارز
passbook U دفتر حساب جاری
snivelling U ازبینی جاری شدن
snivels U ازبینی جاری شدن
bleeds U خون جاری شدن از
standing operating procedures U روش جاری عملیاتی
instants U مربوط به ماه جاری
instant U مربوط به ماه جاری
pour U افشاندن جاری شدن
pour U جاری شدن یا ساختن
pronounce the formula of a specified U صیغه جاری کردن
current rate of growth U نزخ رشد جاری
pours U جاری شدن یا ساختن
pours U افشاندن جاری شدن
pouring U جاری شدن یا ساختن
pouring U افشاندن جاری شدن
poured U جاری شدن یا ساختن
bleed U خون جاری شدن از
checking account U حساب جاری بانکی
print U پس از اتمام کار جاری
pour point U نقطه جاری شدن
blood U خون جاری کردن
flux U جاری شدن گداختن
tapping U از شیر اب جاری کردن
tapped U از شیر اب جاری کردن
tap U از شیر اب جاری کردن
the th inst U پنجم بماه جاری
checking accounts U حساب جاری بانکی
printed U پس از اتمام کار جاری
prints U پس از اتمام کار جاری
poured U افشاندن جاری شدن
winterbourne U رودی که در زمستان جاری میشود
rules of procedure U قوانین مربوط به روش جاری
profluent U جاری بمقدار زیاد ساری
hangup U توقف ناگهانی برنامه جاری
Applicants flooded in. U سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
emanates U جاری شدن تجلی کردن
emanating U جاری شدن تجلی کردن
newsreels U فیلم اخبار جاری روز
newsreel U فیلم اخبار جاری روز
routine U جریان عادی عادت جاری
emanated U جاری شدن تجلی کردن
routinely U جریان عادی عادت جاری
routines U جریان عادی عادت جاری
flowed U جاری بودن روان شدن
emanate U جاری شدن تجلی کردن
confluent U باهم جاری شونده متلاقی
flow U جاری بودن روان شدن
flows U جاری بودن روان شدن
ancestral file U که فرزند فایل جاری است
slobbered U تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
riffling U اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
riffles U اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
conducted U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
conducting U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
riffled U اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
slobber U تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobbering U تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
conduct U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
slobbers U تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
conducts U جاری شدن جریان الکتریکی در یک ماده
currency depreciation race U تجدید نظر در قیمت پول جاری
shape factor U نسبت لنگرپلاستیک به لنگر جاری شدن
age of moon U تعداد روزهای گذشته از ماه جاری
move to tears U اشک از چشمان کسی جاری شدن
riffle U اب جاری در قسمت کم عمق رود بر زدن
current purchasing power U حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
streams U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
streamed U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
stream U جاری شدن ساطع کردن بطورکامل افراشتن
sluice U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluiced U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
sluices U ازبندیا دریچه جاری شدن خیس کردن
working capital U مبلغ اضافی سرمایه جاری پس از کسر بدهی
quotations U قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
rill U جوی کوچک شیارهای ساحلی دریا جاری شدن
quotation U قیمت جاری مظنه شده سهام اوراق بهادار ...
scratch file U ناحیه کاری که برای کار جاری استفاده میشود
dissave U ذخیره خود را برای کارهای جاری خرج کردن
work file U فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
amplitude U روش انتقال داده توسط تغییر اندازه سیگنال جاری
c. prefrential shares U سهامی که سود پس افتاده انهایکی باسود جاری انهاپرداخته شود
current liability U اقلامی از بدهی که پرداخت انها از محل دارایی جاری باشد
working U فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
status U خط ی در بالا یا پایین صفحه که اطلاعات در مورد کار جاری میدهد روی
current asset cycle U زمانی که برای تساوی حجم فروش با سرمایه جاری لازم است
primary U که برنامه جاری را ذخیره میکند 2-حافظه اصلی داخل سیستم کامپیوتری
workings U فضایی از حافظه سریع برای ذخیره موقت داده در استفاده جاری
saved U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
scratchpad U فضای کاری یا محلی با حافظه سریع برای ذخیره موقت داده جاری
saves U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
save U امکانی دربرنامه برای حفظ کردن کار جاری در فایل با نام دیگر
overlays U فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlaying U فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
overlay U فضای حافظه اصلی که برای ذخیره بخش قط عی از برنامه جاری قابل مدیریت است
hand U سیستم جاری که عملوند عملیات را با اجرای دستورات از طریق صفحه کلید کنترل میکند
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com