Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
gross primary product
U
تولید ناخالص نخستین
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gnp gap
U
شکاف تولید ناخالص ملی اختلاف بین تولید ناخالص ملی واقعی وتولیدناخالص ملی بالقوه
gross domestic product
U
تولید ناخالص داخلی
g.n.p
U
تولید ناخالص ملی
gross product per capita
U
تولید ناخالص سرانه
gross national product
U
تولید ناخالص ملی
GNP
U
تولید ناخالص ملی
real gross national product
U
تولید ناخالص ملی واقعی
potential gross national product
U
تولید ناخالص ملی بالقوه
g.d.p deflator
U
تعدیل کننده تولید ناخالص داخلی
net primary production
U
تولید خالص نخستین
gross revenue
U
درامد فروش ناخالص دریافتی ناخالص
at first a
U
در نخستین دید در وهله نخستین
capacity cost
U
هزینه تولید وقتی که واحدتولید کننده حداکثر فرفیت خودرا برای تولید به کار برد هزینه تولید با حداکثر فرفیت
pilot line operation
U
کار تولید حداقل کالاهای نظامی فقط به منظور حفظ سیستم تولید
embryophyte
U
گیاهی که تولید گیاهک تخم زانموده و درنتیجه تولید بافتهای اوندی مینماید
components
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
component
U
1-قطعهای که وارد آخرین تولید میشود 2-وسیله اکترونیک که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند
producer's goods
U
هرچیزی که تولید کننده یا صاحب کارخانه در جهت تولید جنس دیگری ازان استفاده کند
seconding
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconded
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
seconds
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
second
U
مجوز دادن به تولیدکننده برای تولید یک قطعه الکترونیکی وقتی که گنجایش تولید درحد نیاز نیست
adulterant
U
ناخالص
raw
U
ناخالص
grosses
U
ناخالص
grossest
U
ناخالص
grossing
U
ناخالص
impure
U
ناخالص
grosser
U
ناخالص
grossed
U
ناخالص
gross
U
ناخالص
euler theorem
U
در صورتی که تابع تولید همگن درجه یک باشد بر اساس قضیه اولر کل تولید مساوی مجموع پرداختی ها به عوامل تولیدمیباشد
gross yield
U
بازده ناخالص
gross tonnage
U
فرفیت ناخالص به تن
grossest
U
عمده ناخالص
gross weight
U
وزن ناخالص
gross value
U
ارزش ناخالص
doping
U
ناخالص سازی
gross earnings
U
عواید ناخالص
gross yield
U
محصول ناخالص
gross expenditure
U
هزینه ناخالص
gross amount
U
مبلغ ناخالص
grosser
U
عمده ناخالص
gross profit
U
سود ناخالص
grosses
U
عمده ناخالص
gross
U
عمده ناخالص
gross income
U
درامد ناخالص
cross thrust
U
تراست ناخالص
dead loss
U
زیان ناخالص
grossing
U
عمده ناخالص
cross weight
U
وزن ناخالص
grossed
U
عمده ناخالص
operating profit
U
سود ناخالص
margins
U
سود ناخالص
margin
U
سود ناخالص
production overheads
U
هزینههای بالاسری تولید هزینههای سربار تولید هزینههای غیرمستقیم تولید
gross rate of return
U
نرخ بازده ناخالص
unladen weight
U
وزن ناخالص خودرو
gross national quality
U
کیفیت ناخالص ملی
gross investment
U
سرمایه گذاری ناخالص
gross national product
U
محصول ناخالص ملی
gross national income
U
درامد ناخالص ملی
gross national expenditure
U
هزینه ناخالص ملی
increasing cost industry
U
حالتی است که چند موسسه به صنعت خاصی بپردازند ودر نتیجه محدودیت عوامل تولید و کمبود انها هزینه تولید بالا رود
nominal gross national product
U
محصول ناخالص ملی اسمی
planar
U
روش تولید مدارهای مجتمع بار اعمال مواد شیمیایی به یک قطعه سیلیکن برای تولید قطعه متفاوت
derived demand
U
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
declassified cost
U
هزینه کالای تولید شده که دران سهم هر یک از عوامل تولید مشخص شده باشد
oem
U
شرکتی ه قط عاتی تولید میکند که بخشهای اصلی را تولید کنندههای دیگر ساخته اند و محصول را برای کاربر خاص ایجاد میکند
matrix
U
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
matrixes
U
چاپگری که حروف توسط مجموعهای از نقاط کنار هم تولید می شوند و صفحه را خط به خط تولید می کنند. این چاپگر برای چاپ با ریبون یا thermal یا چاپ الکترواستاتیک به کار می رود
acceleration principle
U
یعنی سرمایه گذاری مساوی است باحاصلضرب ضریب شتاب میزان سرمایه گذاری لازم برای افزایش یک واحد تولید در تغییرات در تولید
spermary
U
غده تولید کننده منی محل تولید منی
mixers
U
نخستین
mixer
U
نخستین
first detector
U
نخستین
initial
U
نخستین
our first parents adam and eva
U
نخستین ما
premiers
U
نخستین
initialling
U
نخستین
premiering
U
نخستین
premieres
U
نخستین
premiered
U
نخستین
premiere
U
نخستین
premier
U
نخستین
initialed
U
نخستین
initialing
U
نخستین
initialled
U
نخستین
initials
U
نخستین
incipient
U
نخستین
first
U
نخستین
quadrages ima
U
نخستین
primary
U
نخستین
primal
<adj.>
U
نخستین
proto
U
نخستین
families
U
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
family
U
محدوده ماشین ها از یک تولید کننده که با سایر محصولات در همان خط از همان تولید کننده سازگارند
primary
U
مقدماتی نخستین
prime coat
U
روکش نخستین
at the first blush
U
در نخستین وهله
at the first onset
U
در نخستین وهله
primary zones
U
نواحی نخستین
primary treatment
U
پاکسازی نخستین
prototype
U
نخستین بشر
prototype
U
نمونه نخستین
prototypes
U
نخستین بشر
first aids
U
کمکهای نخستین
first hand
U
نخستین بازی کن
first impression
U
برداشت نخستین
prime
U
نخستین اولیه
the first day
U
نخستین رور
the first of all
U
نخستین همه
the opening chapter
U
نخستین فصل
first rate
U
نخستین درجه
primed
U
نخستین اولیه
primes
U
نخستین اولیه
trivium
U
دوره نخستین
prototypes
U
نمونه نخستین
primary treatment
U
تصفیه نخستین
primary colors
U
رنگهای نخستین
crossover
U
تمرکز نخستین
initial stage
U
طبقه نخستین
book one
U
جلد نخستین
at first push
U
در نخستین وهله
menarche
U
نخستین قاعدگی
octateuch
U
نخستین عهدعتیق
primary drive
U
سائق نخستین
primary group
U
گروه نخستین
primary motivation
U
انگیزش نخستین
as a first step
<adv.>
U
نخستین
[اولا]
initial expenses
U
هزینه نخستین
primary reinforcement
U
تقویت نخستین
primary productivity
U
فراوردگی نخستین
primary processes
U
فرایندهای نخستین
primary personality
U
شخصیت نخستین
initial movement
U
نخستین اقدام
primary needs
U
نیازهای نخستین
by return of post
U
با نخستین پست
springer stone
U
نخستین رگ پاطاق
protomartyr
U
نخستین شهید
proenomen
U
نام نخستین
in the egg
U
در مرحله نخستین
primordial
U
اصل نخستین
incipience
U
حالت نخستین
hexateuch
U
نخستین توریه
incipincy
U
حالت نخستین
his opening remarks
U
نخستین گفتههای وی
primary anxiety
U
اضطراب نخستین
rough coat
U
نخستین اندود
incunabula
U
نخستین دوره
mixed capitalism
U
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
full
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
fullest
U
مدار تفریق دودویی که اختلاف دو ورودی را تولید میکند و یک رقم نقلی ورودی می پذیرد و در صورت لزوم رقم ثقلی خروجی تولید میکند
primary projection area
U
ناحیه فرافکنی نخستین
primary consumers
U
مصرف کنندگان نخستین
primary process thinking
U
اندیشیدن در فرایند نخستین
primary sensory area
U
ناحیه حسی نخستین
initial inverse voltage
U
ولتاژ معکوس نخستین
primordial
U
عنصر نخستین اساسی
primary mental abilities
U
تواناییهای عقلی نخستین
primary reinforcer
U
تقویت کننده نخستین
firstling
U
نوبر نخستین نتیجه
hexateuchal
U
شش کتاب نخستین از تورات
primary amentia
U
نقص عقل نخستین
fifteen
U
نخستین امتیاز گیم
opener
U
نخستین مسابقه از یک دورمسابقه
on the first occasion
U
در نخستین وهله یا فرصت
draw first blood
U
کسب نخستین امتیاز
break one's duck
U
کسب نخستین امتیاز
initiate
U
نخستین قدم رابرداشتن
initiated
U
نخستین قدم رابرداشتن
initiates
U
نخستین قدم رابرداشتن
initiating
U
نخستین قدم رابرداشتن
maiden speeches
U
نخستین نطق شخص
maiden speech
U
نخستین نطق شخص
protoplast
U
نخستین ادم افریده
recoil
U
بحال نخستین برگشتن
recoils
U
بحال نخستین برگشتن
at the earliest p moment
U
در نخستین وهله امکان
first fruits
U
نخستین دستاوردهای هر چیز
acrospire
U
نخستین جوانهء دانه
incipient stages
U
مراحل نخستین یا ابتدائی
prodelision
U
حذف نخستین حرفCanis
the first person
U
نخستین شخص متکلم
foal tooth
U
نخستین دندان اسب
rudimentary knowledge
U
دانش مقدماتی یا نخستین
recoiled
U
بحال نخستین برگشتن
recoiling
U
بحال نخستین برگشتن
plough monday
U
نخستین دوشنبه پس از خاج شویان
hetaerism
U
ازدواج اشتراکی درقبایل نخستین
heptateuch
U
هفت کتاب نخستین توریه
original sin
U
نخستین گناه ادم ابوالبشر
relapsed
U
مرتد بحال نخستین برگشتن
primate
U
راسته پستانداران نخستین پایه
relapse
U
مرتد بحال نخستین برگشتن
relapses
U
مرتد بحال نخستین برگشتن
prototypes
U
اصل ماده نخستین افریده
relapsing
U
مرتد بحال نخستین برگشتن
retranslate
U
دوباره بزبان نخستین دراوردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com