Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
light output ratio
U
توان نور
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
exponent
U
توان
exponent
U
کلمهای که حاوی علامت و توان یک عدد باینری است
exponent
U
شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
exponents
U
توان
exponents
U
کلمهای که حاوی علامت و توان یک عدد باینری است
exponents
U
شمارهای که توانی که عدد پایه به آن توان رسیده است بیان میکند
cube
U
توان سوم
cubes
U
توان سوم
perhaps
U
توان بود
perchance
U
توان بود اتفاقا
integrated
U
نوعی طراحی مدار که قادر به تولید قط عات با توان پایین و کوچک است
original
U
که از آن می توان کپی گرفت
originals
U
که از آن می توان کپی گرفت
stop
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopped
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stopping
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
stops
U
زمانی که دیسک گردان طول می کشد تا متوقف شود پس از اینکه توان دیگری ندارد
throughput
U
توان عملیاتی
throughput
U
توان
logical
U
یری توان پردازش موتور واسط
potential
U
توان
flop
U
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopped
U
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopping
U
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flops
U
اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
physical
U
توان و رسانه ارسال سیگنال را بیان میکند
layer
U
لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
layers
U
لایه شبکه استاندارد ISO/OSI که قوانین نرخ بیت . توان و رسانه ارسال سیگنال را معرفی میکند
micro
U
کامپیوتر کم توان
micros
U
کامپیوتر کم توان
power
U
توان نیرو
power
U
توان برقی
power
U
توان
power
U
قوه یا توان
power
U
حذف توان کامپیوتر
power
U
توان از دست رفته
powered
U
توان نیرو
powered
U
توان برقی
powered
U
توان
powered
U
قوه یا توان
powered
U
حذف توان کامپیوتر
powered
U
توان از دست رفته
powering
U
توان نیرو
powering
U
توان برقی
powering
U
توان
powering
U
قوه یا توان
powering
U
حذف توان کامپیوتر
powering
U
توان از دست رفته
powers
U
توان نیرو
powers
U
توان برقی
powers
U
توان
powers
U
قوه یا توان
powers
U
حذف توان کامپیوتر
powers
U
توان از دست رفته
volt
U
واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
volts
U
واحد SI توان الکتریکی که به عنوان ولتاژ یک مقاومت یک اهمی که جریان یک آمپر از آن می گذرد و تعریف میشود
sensitivities
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
sensitivity
U
کمترین توان سیگنال درییافتی که برای گیرنده برای تشخیص سیگنال لازم است
rehabilitation
U
توان بخشی
rehabilitation
U
تجدید قوا کردن توان بخشی
extend
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extending
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extends
U
فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
pace
U
حفظ توان
paced
U
حفظ توان
paces
U
حفظ توان
signal
U
اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
signaled
U
اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
signalled
U
اختلاف بین توان سیگنال ارسالی و اختلال روی خط
watt
U
واحد توان در سیستم متریک
watt
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watts
U
واحد توان در سیستم متریک
watts
U
واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
biased
U
ارزش توان در یک عدد اعشاری
coalition
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalitions
U
مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
caravan
U
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
caravans
U
واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
kilo
U
هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
kilos
U
هزار دستور برناه که هر ثانیه پردازش می شوند برای بررسی توان کامپیوتر
sprites
U
اشیاء کوچک و با وضوح بالاکه روی مانیتور بطورمستقل از متن یا گرافیک دیگرمی توان حرکت داده شوند
purchasing power
U
توان خرید
peak
U
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaking
U
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
peaks
U
زمانی در روز که بیشترین توان استفاده میشود
LSD
U
رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
densities
U
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
density
U
سیستمی که حجم ذخیره سازی درایو دیسک را با دو برابر کردن تعداد بیتهایی که روی سطح دیسک می توان گذاشت دو برابر میکند
valence
U
توان ارزش
build up
U
بالا بردن توان رزمی نیروها
build-up
U
بالا بردن توان رزمی نیروها
build-ups
U
بالا بردن توان رزمی نیروها
horsepower
U
توان اسب
fuse
U
وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
fused
U
وسیله محافظت الکتریکی حاوی قط عات کوچک آهنی که پس از عبور توان بالا از آن آب میشود
square
U
مربع توان دوم
squared
U
مربع توان دوم
squares
U
مربع توان دوم
squaring
U
مربع توان دوم
volatile
U
حافظه داده پرداز الکترونیکی که با قطع توان الکتریکی پاک میشود
Other Matches
eight bit system
U
کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter
U
دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
ratings
U
توان نامی توان قدرت
rating
U
توان نامی توان قدرت
lsb
U
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot.
<proverb>
U
در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter
U
دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini
U
کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
capacitance
U
توان
oligotrophic
U
کم توان
equipotent
U
هم توان
p
U
توان
high-powered
U
پر توان
isoelectric
U
هم توان
ambidextrous
U
دو سو توان
vigour
U
توان
potency
U
توان
ambidextral
U
دو سو توان
low power
U
توان کم
vigor
U
توان
vim
U
توان
effective power
U
توان موثر
wattles power
U
توان کور
idle power
U
توان کور
heating power
U
توان حرارتی
horse power
U
توان موتور
idle current wattmeter
U
توان کورسنج
electric power
U
توان برقی
flexural strength
U
توان خمشی
exponentiation
U
به توان رساندن
fluctuating power
U
توان نوشی
h.p.
U
توان اسب
engine rating
U
توان موتور
i^ r loss
U
اتلاف توان
engine performance
U
توان موتور
i. and evdevolution
U
توان یابی
explosive power
U
توان انفجاری
dynomometer
U
توان سنج
biological potential
U
توان زیستی
apparent power
U
توان فاهری
albedo
U
توان بازتاب
aerobic power
U
توان هوازی
active power
U
توان موثر
potency
U
توان جنسی
omnipotent
U
همه توان
inputted
U
توان ورودی
input
U
توان اولیه
capacity range
U
حیطه توان
circuit breaking capacity
U
توان قطع
complex power
U
توان مختلط
dispersive power
U
توان پاشندگی
discriminating power
U
توان افتراق
cosine meter
U
توان سنج
brake horsepower
U
توان مفید
constant power
U
توان دائمی
constant power
U
توان ثابت
connected load
U
توان اتصال
compression strength
U
توان فشاری
complex power
U
توان موهومی
inputted
U
توان اولیه
input
U
توان ورودی
increase of output
U
افزایش توان
true power
U
توان حقیقی
thermal power
U
توان حرارتی
tensile strength
U
توان کششی
sounp power
U
توان صوتی
resolution power
U
توان تفکیک
received power
U
توان دریافتی
real power
U
توان موثر
real power
U
توان حقیقی
reactor output
U
توان راکتور
reactive volt amperes
U
توان هرز
true power
U
توان متوسط
true power
U
توان واقعی
power
U
توان
[ریاضی]
exponent
U
توان
[ریاضی]
wattmeter
U
توان سنج
wattless power
U
توان هرز
vector power
U
توان برداری
useful power
U
توان مفید
reactive power
U
توان راکتیو
reactive power
U
توان واکنشی
reactive power
U
توان هرز
potential energy
U
نهان توان
physical medicine
U
طب توان بخشی
output power
U
توان خروجی
out put
U
توان دستگاهها
motor output
U
توان موتور
microcomputer
U
کامپیوتر کم توان
maximum available powere
U
توان حداکثر
low power
U
توان کوچک
interference power
U
توان پارازیت
input power
U
توان ورودی
power circuit
U
مدار توان
simple circuit
U
مدار توان
rated output
U
توان نامی
puissance
U
توان قدرت
power output
U
توان خروجی
power loss
U
اتلاف توان
power level indicator
U
توان نما
power level
U
تراز توان
power function
U
تابع توان
power factor
U
ضریب توان
power endurance
U
توان استقامت
to the power of
[three]
U
به توان
[سه]
[ریاضی]
indicated horsepower
U
توان فاهری
ratings
U
سنجش توان
rating
U
سنجش توان
recruitment
U
توان گیری
instantaneous power
U
توان لحظهای
labor power
U
توان نیروی کار
electrode dissipation
U
اتلاف توان الکترد
motor rating
U
توان نامی موتور
dynamometer instrument
U
توان سنج برقی
electrodynamometer
U
توان سنج برقی
effective through put
U
توان عملیاتی موثر
maximum power operation
U
کار با توان حداکثر
maxvo
U
حداکثر توان هوازی
hecto
U
پیشوندی معادل 01 به توان 2
n.h.p.
U
توان اسمی دستگاه
horsepower hour
U
توان اسب در ساعت
grid driving power
U
توان کنترل شبکه
friction horse power
U
توان تلف شده
kickback power supply
U
توان اور بازگشت
flyback power supply
U
توان اور بازگشت
power amplifying circuit
U
مدار تقویت توان
output per unit of displacement
U
توان در واحد جابجایی
maximum power gain
U
تقویت توان حداکثر
power factor correction
U
تقویت ضریب توان
power factor meter
U
سنجه ضریب توان
octillion
U
توان هشتم میلیون
nano
U
پیشوندی به معنای 01 به توان 9-
power of alternating current
U
توان جریان متناوب
unity power factor
U
ضریب توان واحد
vertical parity check
U
مقابله توان عمدی
acid base balance
U
توان اسیدی- بازی
absorption dynamometer
U
توان سنج جذبی
attrition
U
کاهش توان رزمی
vocational rehabilitation
U
توان بخشی شغلی
wattless power
U
توان راکتیو یا غیرموثر
root
U
توان کسری یک عدد
parameter
U
ولتاژ یا توان یک سیستم
roots
U
توان کسری یک عدد
parameters
U
ولتاژ یا توان یک سیستم
exponentiate
U
به توان رساندن
[ریاضی]
transmission dynamometer
U
توان سنج انتقالی
failures
U
مین توان الکتریکی
resolving power
U
توان تفکیک تلسکوپ
cradle dynamometer
U
توان سنج جعبهای
specific rotatory power
U
توان چرخشی ویژه
square means second p
U
مجذوریعنی توان دوم
brake horsepower
U
توان حقیقی مهاری
tera
U
پیشوندی برای 01 به توان 21
battery output
U
توان برونداد باطری
atto
U
پیشوندی به معنای 01 به توان 81-
torsion dynamometer
U
توان سنج پیچشی
failure
U
مین توان الکتریکی
reactive power
U
توان غیر فعال
at the top of one's bent
U
تا انجا که می توان تحمل کرد
nominal horsepower
U
توان اسب اسمی دستگاه
maximum power point current
U
جریان در نقطه توان حداکثر
maximum powerpoint voltage
U
ولتاژ در نقطه توان حداکثر
power amplifier stage
U
مرحله فزون ساز توان
output per unit of displacement
U
توان در واحد تغییر مکان
physical medicine
U
درمان بدنی و توان بخشی
potentiometer
U
توان سنج ولتاژ برق
pico
U
پیشوندی به معنای 01 به توان منفی 21
positive sequence power in a three phase
U
توان مستقیم مدار سه فازی
r f power supply
U
منبع توان بسامد رادیویی
to the best of ones ability
تا جایی که کسی توان آن را دارد
to all a
U
تا انجاکه می توان دید فاهرا
bel
U
واحد شدت نسبی توان
indicated horsepower
U
توان اسب اسمی دستگاه
strengths
U
توان رزمی تعداد نفرات
amplifying
U
افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
blackout
U
از دست رفتن توان الکتریکی
blackouts
U
از دست رفتن توان الکتریکی
amplify
U
افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
deaden
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
deadened
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
deadens
U
کم توان کردن صوت یا رنگ
strength
U
توان رزمی تعداد نفرات
amplifies
U
افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
california bearing ratio
U
توان باربری نسبی کالیفرنیا
amplified
U
افزایش توان سیگنال یا نوسان آن
capacity
U
توان حیطه کار ماشین
capacities
U
توان حیطه کار ماشین
isotonic
U
دارای اهنگ مساوی هم توان
to lose patience
U
تاب و توان رااز دست دادن
dynamometer
U
وسیله اندازه گیری توان شفت
exponentiation
U
یک عدد پایه را به توان خاص رساندن
No use striving against fate.
<proverb>
U
با قضا و قدر نمى توان جنگید .
fluctuating power of a polyphase system
U
توان نوشی مدار چند فازی
There is no fault to find with my work.
U
بهانه ای نمی توان بکار من گرفت
rated altitude
U
ارتفاعی که در ان موتورپیستونی بیشترین توان رادارد
fade
U
از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
fades
U
از سیگنال رادیویی یا لکتریکی کم توان تر شدن
cosine meter
U
دستگاه اندازه گیری ضریب توان
variance
U
میانگین حسابی توان دوم انحرافات از مقدارمتوسط
One may do just about anything by sheer force of money.
U
به ضرب پول همه کار می توان کرد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com